– اختلال میل جنسی

تلاش‌ها برای تشخیص HSDD و نیز سایر اختلالات جنسی زنان، می‌توانند از طریق ورژن‌های مختلف راهنمای تشخیصی و آماری DSM طبقه‌بندی بین‌المللی بیماری‌ها (ICD) استنباط شوند. گسترش مرزهای دانش و تفکیک میل جنسی به اجزای بیوشیمیایی، فیزیولوژیک، شناختی و عاطفی نیاز به سیستمی تشخیص افتراقی برای این اختلال را ایجاد کرده است (هارتمن، هیسر، رافر-هسه و کلوث، 2002). طبقه‌بندی و شرح اختلال میل جنسی کار دشواری است. نگرش‌ها راجع به مناسب بودن رفتار جنسی با هنجارهای اجتماعی و فرهنگی هر دوره شده متفاوت است. به‌طور مثال، ‌هارتمن و همکاران مشاهده کردند که 100 سال قبل یک زن علاقه‌مند به رابطه جنسی و لذات جسمی، ازلحاظ روانی به‌هم‌ریخته بود و در حال حاضر، کمبود علاقه جنسی به‌عنوان نشانه‌ای کلینیکی که نیاز به مداخله دارد در نظر گرفته می‌شود. در این بخش اختلال کم‌کاری میل جنسی را مطابق معیارهای DSM-IV-TR و همچنینDSM-5 مقایسه می‌کنیم تا ضمن بررسی اصولی این اختلال تفاوت‌های دو ورژن مذکور مشخص شود (کلایتون و همکاران، 2006).

2-15-2- کژکاری‌های جنسی در DSM5

کژکاری‌های جنسی، تأخیر انزال، اختلال نعوظی، اختلال ارگاسمی در زن، اختلال میل/ برانگیختگی جنسی در زن، اختلال درد/ دخول تناسلی- لگنی، اختلال میل جنسی کم‌کار در مرد، انزال زودرس، کژکاری جنسی ناشی از مواد/ دارو، کژکاری جنسی مشخص دیگر و کژکاری نامشخص را در برمی‌گیرند. کژکاری‌های جنسی، مجموعه اختلالات ناهمگن هستند که معمولاً با اختلال قابل‌ملاحظۀ بالینی در توانایی پاسخ دادن جنسی فرد یا تجربه کردن لذت جنسی مشخص می‌شوند. امکان دارد فردی به‌طور همزمان چندین کژکاری جنسی داشته باشد. در این‌گونه موارد، تمام کژکاری‌ها باید تشخیص داده شوند (انجمن روان‌پزشکی آمریکا؛ نسخه پنجم، 2013).

برای اینکه معلوم شود آیا مشکلات جنسی حاصل تحریک جنسی ناکافی است، از قضاوت بالینی باید استفاده شود؛ در این موارد، باز هم ممکن است نیاز به مراقبت باشد، اما تشخیص کژکاری جنسی داده نخواهد شد.‌این موارد ممکن است شامل شرایطی باشند که در آنها عدم آگاهی در مورد تحریک مؤثر، از تجربۀ برانگیختگی یا ارگاسم جلوگیری می‌کند، ولی محدود به این شرایط نمی‌شود.

برای مشخص کردن شروع مشکل، از انواع فرعی استفاده شده است. در شماری از افراد مبتلابه کژکاری‌های جنسی، زمان شروع ممکن است به سبب‌شناسی‌ها و مداخله‌های مختلف اشاره داشته باشد. دائمی به مشکل جنسی‌ اشاره دارد که از اولین تجربیات جنسی وجود داشته است و اکتسابی در مورد اختلالات جنسی به کار می‌رود که بعد از یک دوره کارکرد جنسی نسبتاً عادی ایجاد شده‌اند. فراگیر به مشکلات جنسی‌ اشاره دارد که به انواع خاصی از تحریک، موقعیت‌ها، یا معشوق محدود نمی‌شود و موقعیتی به مشکلات جنسی ‌اشاره دارد که فقط در ارتباط با انواع خاصی از تحریک، موقعیت‌ها، یا معشوق روی می‌دهند انجمن روان‌پزشکی آمریکا؛ نسخه پنجم، 2013).

علاوه بر انواع فرعی دائمی/ اکتسابی و فراگیر/ موقعیتی، هنگام ارزیابی کژکاری جنسی باید چند عامل در نظر گرفته شوند، زیرا ممکن است آنها با سبب‌شناسی و/ یا درمان ارتباط داشته و امکان دارد به درجات مختلف، در افراد گوناگون دخالت داشته باشند: (1) عوامل معشوق (مثل مشکلات جنسی معشوق؛ وضع سلامتی معشوق)؛ (2) عوامل رابطه (مثل ارتباط ضعیف؛ اختلافات در میل برای فعالیت جنسی)؛ (3) عوامل آسیب‌پذیری فردی (مثل تصویر بدن نامناسب؛ سابقۀ بهره‌کشی جنسی یا هیجانی)، همزمانی روان‌پزشکی (مثل افسردگی، اضطراب) یا عوامل استرس‌زا (مثل بیکاری، داغ‌دیدگی)؛ (4) عوامل فرهنگی یا مذهبی‌(مثل بازداری‌های مرتبط با ممنوعیت‌ها علیه فعالیت یا لذت جنسی؛ نگرش‌ها نسبت به تمایلات جنسی)؛ و (5) عوامل جسمانی مرتبط با پیش‌آگهی، روند، یا درمان (انجمن روان‌پزشکی آمریکا؛ نسخه پنجم، 2013).

قضاوت بالینی در مورد تشخیص کژکاری جنسی باید عوامل فرهنگی را در نظر داشته باشد که ممکن است بر انتظارات تأثیر بگذارند یا ممنوعیت‌هایی را در مورد تجربۀ لذت جنسی ایجاد کنند. پیری می‌تواند با کاهش هنجاری در پاسخ جنسی ارتباط داشته باشد.

پاسخ جنسی شرط لازم زیربنای زیستی دارد، بااین‌حال معمولاً درزمینۀ بین‌فردی، میان فردی و فرهنگی تجربه می‌شود؛ بنابراین، کارکرد جنسی مستلزم تعامل پیچیده بین عوامل زیستی، اجتماعی- فرهنگی و روان‌شناختی است. در شماری از موقعیت‌های بالینی، آگاهی دقیق از سبب‌شناسی مشکل جنسی نامعلوم است. بااین‌حال، تشخیص کژکاری جنسی مستلزم منتفی کردن مشکلاتی است که با اختلال روانی غیر‌جنسی، با تأثیرات مواد (مثل مواد مخدر یا دارو)، با بیماری جسمانی (مثلاً ناشی از صدمۀ عصب لگن)، یا با ناراحتی رابطۀ شدید، خشونت همسر، یا عوامل استرس‌زای دیگر، بهتر توجیه می‌شوند (انجمن روان‌پزشکی آمریکا؛ نسخه پنجم، 2013).

اگر کژکاری جنسی عمدتاً با اختلال روانی غیر‌جنسی دیگر قابل توجیه باشد (مثل اختلال افسردگی یا دوقطبی، اختلال اضطرابی، اختلال استرس پس از آسیب، اختلال روان‌پریشی) در این صورت فقط تشخیص اختلال روانی دیگر باید داده شود. اگر تصور شود که مشکل با مصرف/ سوءمصرف یا قطع دارو یا مواد بهتر توجیه می‌شود، در این صورت باید مطابق با آن، به‌صورت کژکاری جنسی ناشی از مواد/ دارو تشخیص داده شود. اگر کژکاری جنسی ناشی از بیماری جسمانی دیگر باشد (مثل نوروپاتی پیرامونی)، فرد مورد تشخیص روان‌پزشکی قرار نخواهد گرفت. اگر ناراحتی شدید رابطه، خشونت همسر، یا عوامل استرس‌‌زای مهم، مشکلات جنسی را بهتر توجیه کنند، در این صورت تشخیص کژکاری جنسی داده نمی‌شود، بلکه کد مناسب V یا Z برای مشکل رابطه یا عامل استرس‌زا ثبت می‌شود. در تعدادی از موارد، رابطۀ علیتی دقیق بین بیماری دیگر (مثل بیماری جسمانی) و کژکاری جنسی نمی‌تواند تعیین شود (انجمن روان‌پزشکی آمریکا؛ نسخه پنجم، 2013).

اختلال کمبود میل جنسی ناشی از بیماری طبی عمومی­

میل جنسی اغلب پس از بیماری یا جراحی عمده کاهش می­یابد، بخصوص اگر متعاقب اعمالی نظیر برداشتن پستان، ‌ایلئوستومی­، هیسترکتومی ‌و برداشتن پروستات تصویر بدنی مخدوش‌ شده باشد. بیماری‌هایی که نیروی شخص را تحلیل می­برند، اختلالات مزمنی که مستلزم انطباق جسمی و روانی هستند و بیماری‌های وخیمی که ممکن است موجب افسردگی فرد شوند، هم در زن وهم در مرد می­توانند میل جنسی را به میزان زیادی کاهش دهند (گراف و همکاران، 2013).

برخی اختلالات طبی‌بخصوص بیماری‌های غددی نظیر کم‌کاری تیروئید، دیابت قندی و افزایش اولیة پرولاکتین ممکن است بر توانایی زنان در رسیدن به ارگاسم تأثیر بگذارد. چندین دارو نیز بر قابلیت زنان برای رسیدن به ارگاسم اثر می­گذارد (‌جدول 16-2/21‌). داروهای ضد فشارخون، محرک‌های دستگاه عصبی مرکزی، داروهای سه حلقه‌ای، مهارکنندگان اختصاصی باز جذب سروتونین (‌SSRIS‌) و به‌طور شایعی مهارکنندگان مونوآمین اکسیداز (MAOIs‌) در توانایی ارگاسمی زنان اختلال ایجاد می‌کند ولی مطالعه‌ای که روی زنان تحت درمان با MAOIs انجام‌شده است نشان داده است که پس از 16 تا 18 هفته دارودرمانی عوارض جانبی دارو برطرف می‌شود و این زن‌ها علی‌رغم تداوم مصرف دارو عدم کاهش مقدار آن، مجدداً قادر به تجربة ارگاسم بودند. (گراف و همکاران، 2013).

اختلال عملکرد جنسی در زنان اصطلاحی است برای اختلالات مربوط به میل، انگیختگی، ارگاسم و درد که در مطالعات مربوط به تمایلات جنسی کاملاً رایج است و از جانب پزشکان، پژوهشگران و نظریه‌پردازان واکنش‌های مختلفی را به خود جلب کرده است. مسئلۀ دشوار، زیر سؤال بردن نظام طبقه‌بندی اخیر برای اختلالات جنسی زنان است (مونتگومری، 2008). علاوه بر این، صنعت داروسازی که در تلاش برای ارائۀ دارویی جهت درمان اختلالات جنسی زنان (FSD) است، انتقادهای بسیاری از شکل‌های غالبی ‌درزمینۀ تمایلات جنسی زنان داشته است، به‌عنوان‌مثال لئونورر تایفر (2003) کاربرد و مفهوم‌سازی FSD را زیر سؤال می‌برد. نسخۀ پنجم DSM معیارهای تشخیصی برای اختلالات جنسی زنان را دوباره ارزیابی و سازمان‌دهی کرده است که بتوان ارزیابی و درمان بهتری از مشکلات جنسی زنان ارائه داد (بروتو 2010). همان‌طور که پیش‌ازاین ذکر شد، تغییرات DSM-5 شامل موارد زیر است: ادغام اختلالات انگیختگی و دل‌زدگی جنسی به‌صورت اختلال میل جنسی زنان، درحالی‌که برای مردان اختلال جداگانۀ دل‌زدگی جنسی به وجود آمد و اختلال بیزاری جنسی از طبقات اختلال‌ها حذف شد، اختلال واژینیسموس و مقاربت دردناک با هم ترکیب شد و اختلال دخول/درد لگن-تناسلی را به وجود آورد و اختلال ارگاسم نیز دست‌نخورده باقی ماند. تغییر عمده‌ای که توسط سکسولوژیست‌هایی مثل بروتو و همکارانش (2010) از آن حمایت شد، ادغام اختلال انگیختگی و اختلال میل در یک تشخیص واحد. بااینکه این دو اختلال به یکدیگر وابسته نیستند، پژوهش‌های بسیاری نشان دادند که سطح بالایی از همپوشانی بین آنها وجود دارد (بروتو، 2010؛ گراهام، بینیک، سگراوس و زوکر، 2011).

2-15-3 ملاک‌های تشخیصی اختلال علاقه/ برانگیختگی جنسی در زن DSM-5 با کد تشخیصی 302.72 (F52.22)

  1. A. فقدان، یا کاهش قابل‌ملاحظۀ علاقه/ برانگیختگی جنسی به صورتی که با حداقل سه مورد زیر آشکار می‌شود:
  2. فقدان/ کاهش علاقه به فعالیت جنسی؛
  3. فقدان/ کاهش افکار یا خیال‌پردازی‌های جنسی/ شهوانی؛
  4. شروع نکردن یا کاهش فعالیت جنسی و معمولاً پذیرا نبودن اقدامات همسر برای شروع کردن فعالیت جنسی؛
  5. فقدان/ کاهش برانگیختگی/ لذت جنسی هنگام فعالیت جنسی در تقریباً تمام (تقریباً 75 تا 100 درصد) آمیزش‌های جنسی (در زمینه‌های موقعیتی مشخص یا اگر فراگیر باشد، در تمام زمینه‌ها)؛
  6. فقدان/ کاهش علاقه/ برانگیختگی جنسی در پاسخ به هرگونه نشانه‌های جنسی/ شهوانی بیرونی یا درونی (مثل نشانه‌های مکتوب، کلامی، دیداری)؛
  7. فقدان/ کاهش احساسات تناسلی یا غیر تناسلی هنگام فعالیت جنسی در تقریباً تمام (تقریباً 75 تا 100 درصد) آمیزش‌های جنسی (در زمینه‌های موقعیتی مشخص یا اگر فراگیر باشد، در تمام زمینه‌ها)؛
  8. B. نشانه‌های ملاک A حداقل به مدت تقریباً 6 ماه ادامه داشته‌اند؛
  9. C. نشانه‌های ملاک A موجب ناراحتی قابل‌ملاحظۀ بالینی در فرد می‌شوند؛
  10. D. ‌این کژکاری جنسی با اختلال روانی غیرجنسی یا به‌عنوان پیامد ناراحتی شدید رابطه (مثل خشونت همسر) یا عوامل استرس‌زای مهم دیگر بهتر توجیه نمی‌شود و ناشی از تأثیرات مواد/ دارو یا بیماری جسمانی دیگر نیست؛

مشخص کنید آیا:

دائمی: ‌این اختلال از زمانی که فرد ازلحاظ جنسی فعال‌شده وجود داشته است.

اکتسابی: ‌این اختلال بعد از یک دوره عملکرد جنسی نسبتاً عادی شروع شده است.

مشخص کنید آیا:

فراگیر: به انواع خاصی از تحریک، موقعیت‌ها، یا همسران محدود نمی‌شود.

موقعیتی: فقط در رابطۀ با انواع خاصی از تحریک، موقعیت‌ها، یا همسران روی می‌دهد.

شدت کنونی را مشخص کنید:

خفیف: شواهدی از ناراحت خفیف در رابطه با نشانه‌های ملاک A.

متوسط: شواهدی از ناراحتی متوسط در رابطه با نشانه‌های ملاک A.

شدید: شواهدی از ناراحتی شدید یا خیلی شدید در رابطه با نشانه‌های ملاک A.

ویژگی‌های تشخیصی

هنگام ارزیابی اختلال علاقه/ برانگیختگی جنسی در زن، باید موقعیت میان‌فردی به‌حساب آورده شود.

“اختلال میل” که به‌موجب آن زن میل کمتر از همسر برای فعالیت جنسی دارد، برای تشخیص دادن اختلال علاقه/ برانگیختگی جنسی در زن کافی نیست. برای اینکه ملاک‌های این اختلال برآورده شوند، باید فقدان یا کاهش فراوانی یا شدت حداقل سه مورد از شش شاخص (ملاک A) به مدت دست‌کم تقریباً 6 ماه وجود داشته باشد (ملاک B). امکان دارد که در بین زنان، نیمرخ‌های نشانۀ متفاوت به‌علاوۀ تغییر‌پذیری در نحوه‌‌ای که علاقه و برانگیختگی جنسی ابراز می‌شوند وجود داشته باشد. برای مثال، در یک زن، اختلال علاقه/ برانگیختگی جنسی ممکن است به‌صورت بی‌علاقگی به فعالیت جنسی، فقدان افکار شهوانی یا جنسی و بی‌میلی در شروع کردن فعالیت جنسی و پاسخ دادن به دعوت‌های جنسی همسر وجود داشته باشد. در زن دیگری، ممکن است ناتوانی در برانگیخته شدن جنسی، پاسخ دادن به محرک‌های جنسی همراه با میل جنسی و فقدان علائم برانگیختگی جنسی جسمانی، ویژگی‌های اصلی باشند. چون میل و برانگیختگی جنسی اغلب با هم وجود دارند و در پاسخ به نشانه‌های جنسی مناسب فراخوانی می‌شوند، ملاک‌های اختلال علاقه/ برانگیختگی جنسی در زن،‌این موضوع را به‌حساب می‌آورند که مشکلات در رابطه با میل و برانگیختگی، اغلب به‌طور همزمان شکایت‌های زنان مبتلابه این اختلال را توصیف می‌کنند. تغییرات کوتاه‌مدت در علاقه یا برانگیختگی جنسی رایج هستند و ممکن است پاسخ‌های انطباقی به رویدادهایی در زندگی زن بوده و بیانگر کژکاری جنسی نباشند. تشخیص اختلال علاقه/ برانگیختگی جنسی در زن مستلزم حداقل مدت نشانه‌ها برای تقریباً 6 ماه است، بدین معنی که نشانه‌ها باید مشکل بادوام باشند. درصورتی‌که امکان معلوم کردن مدت 6 ماه وجود نداشته باشد، برآورد تداوم ممکن است به‌وسیلۀ قضاوت بالینی تعیین شود (انجمن روان‌پزشکی امریکا، 2013).

امکان دارد فقدان یا کاهش فراوانی یا شدت علاقه به فعالیت جنسی وجود داشته باشد (ملاک A1) که قبلاً اختلال میل جنسی کم‌کار نامیده می‌شد. فراوانی با شدت افکار یا خیال‌پردازی‌های جنسی و شهوانی ممکن است وجود نداشته یا کم باشد (ملاک A2). ابراز خیال‌پردازی‌ها در بین زنان خیلی فرق می‌کند و ممکن است خاطرات تجربیات جنسی گذشته را شامل شود. هنگامی‌که این ملاک ارزیابی ‌می‌شود، کاهش هنجاری در افکار جنسی در اثر بالا رفتن سن باید به‌حساب آورده شود. فقدان یا کاهش فراوانی شروع کردن فعالیت جنسی و پذیرا بودن نسبت به دعوت‌های جنسی همسر (ملاک A3) ملاک متمرکز بر رفتار است. عقاید و ترجیحات زوج در مورد الگوهای شروع کردن فعالیت جنسی، با ارزیابی این ملاک ارتباط زیادی دارند. امکان دارد که در تقریباً تمام (تقریباً 75 تا 100 درصد) آمیزش‌های جنسی، فقدان یا کاهش برانگیختگی یا لذت جنسی هنگام فعالیت جنسی وجود داشته باشد (ملاک A4). فقدان لذت، شکایت بالینی رایج در زنانی است که کم میل هستند. در بین زنانی که از میل جنسی کم خبر می‌دهند، نشانه‌های جنسی یا شهوانی کمتری برای فراخوانی علاقه یا برانگیختگی جنسی وجود دارند (یعنی، “میل پذیرا” وجود ندارد). اگر در رابطه با میل جنسی پذیرا مشکلی وجود داشته باشد، ارزیابی شایستگی محرک‌های جنسی به تعیین آن کمک خواهد کرد (ملاک A5). فراوانی یا شدت احساسات تناسلی یا غیر تناسلی هنگام فعالیت جنسی، ممکن است کاهش‌یافته یا وجود نداشته باشد (ملاک A6).‌این ممکن است کاهش لیز شدن/ پرخونی عروقی واژن را شامل شود، اما چون مقیاس‌های فیزیولوژیکی پاسخ جنس تناسلی، زنانی را که از نگرانی‌های برانگیختگی جنسی خبر می‌دهند از آن‌هایی که چنین نگرانی‌هایی ندارند متمایز نمی‌کنند، گزارش شخصی در مورد کاهش یا فقدان احساسات تناسلی یا غیر تناسلی کفایت می‌کند (انجمن روان‌پزشکی امریکا، 2013).

برای اینکه تشخیص اختلال علاقه/ برانگیختگی جنسی در زن داده شود، ناراحتی قابل‌ملاحظۀ بالینی باید با نشانه‌های ملاک A همراه باشد. ناراحتی ممکن است درنتیجۀ فقدان علاقه/ برانگیختگی جنسی یا اختلال قابل‌ملاحظه در زندگی و سلامت زن تجربه شود. اگر فقدان میل جنسی دائمی با تشخیص خودِ زن به‌عنوان “غیرجنسی” بهتر توجیه شود، در این صورت تشخیص اختلال علاقه/ برانگیختگی جنسی در زن داده نخواهد شد (انجمن روان‌پزشکی امریکا، 2013).

ویژگی‌های مرتبط که تشخیص را تأیید می‌کنند؛

اختلال علاقه/ برانگیختگی جنسی در زن اغلب با مشکلاتی در تجربه کردن ارگاسم، احساس درد هنگام فعالیت جنسی، فعالیت جنسی نادر و سطح اختلاف زوج در میل، همراه است. مشکلات رابطه و اختلالات خلقی نیز اغلب ویژگی‌های مرتبط با اختلال علاقه/ برانگیختگی جنسی در زن هستند. انتظارات هنجارهای غیرواقع‌بینانه در رابطه با میزان علاقه یا برانگیختگی جنسی “مناسب”، همراه با روش‌های جنسی نامناسب و نداشتن اطلاعات در مورد امیال جنسی نیز ممکن است در زنانی که مبتلابه اختلال علاقه/ برانگیختگی جنسی در زن تشخیص داده می‌شوند، وجود داشته باشند. دومی، به‌علاوۀ عقاید هنجاری در مورد نقش‌های جنسیتی، عوامل مهمی هستند که باید در نظر گرفته شوند (انجمن روان‌پزشکی امریکا، 2013).

علاوه بر انواع فرعی “دائمی/ اکتسابی” و “فراگیر/ موقعیتی”، پنج عامل زیر باید هنگام ارزیابی و تشخیص اختلال علاقه/ برانگیختگی جنسی در زن در نظر گرفته شود، زیرا امکان دارد که آنها با سبب‌شناسی و/ یا درمان ارتباط داشته باشند: (1) عوامل همسر (مثل مشکلات جنسی همسر، وضع سلامتی همسر)؛ (2) عوامل رابطه (مثل ارتباط ضعیف، اختلافات در میل به فعالیت جنسی)؛ (3) عوامل آسیب‌پذیری فرد (مثل تصویر بدن نامناسب؛ سابقۀ بهره‌کشی جنسی یا هیجانی)، همزمانی روان‌پزشکی (مثل افسردگی، اضطراب)، یا عوامل استرس‌زا (مثل بیکاری، داغ‌دیدگی)؛ (4) عوامل فرهنگی/ مذهبی‌(مثل بازداری‌های مرتبط با ممنوعیت‌ها علیه فعالیت جنسی؛ نگرش‌ها نسبت به امیال جنسی)؛ و (5) عوامل جسمانی مرتبط با پیش‌آگهی، روند، یا درمان. توجه داشته باشید که هر یک از این عوامل ممکن است به‌صورت متفاوتی در ابراز نشانه‌های زنان مختلف مبتلابه این اختلال دخالت داشته باشند (انجمن روان‌پزشکی امریکا، 2013).

2-15-4- شیوع

شیوع اختلال علاقه/ برانگیختگی جنسی در زن، به صورتی که در این کتاب راهنما تعریف شده است، معلوم نیست. شیوع میل جنسی کم و مشکلاتی در رابطه با برانگیختگی جنسی (همراه با ناراحتی مرتبط یا بدون آن)، به صورتی که در DSM-IV یا ICD-10 تعریف شده‌اند، ممکن است در ارتباط با سن، موقعیت فرهنگی، مدت نشانه‌ها و وجود ناراحتی، بسیار تفاوت داشته باشند. صرف‌نظر از مدت نشانه‌ها، در برآورد‌های شیوع، بین مشکلات کوتاه‌مدت و مداوم در ارتباط با فقدان میل جنسی تفاوت‌های چشمگیری وجود دارد. چنانچه ناراحتی در مورد عملکرد جنسی لازم باشد، برآوردهای شیوع خیلی پایین‌تر هستند. برخی از زنان مسن در مقایسه با زنان جوان، در مورد میل جنسی کم از ناراحتی کمتری خبر می‌دهند، هرچند که میل جنسی ممکن است با بالا رفتن سن کاهش یابد (بروتو، 2009).

به‌طورکلی میزان شیوع مشکلات جنسی به دلیل شیوه‌های اندازه‌گیری اختلالات مختلف و نمونه‌های پژوهشی متناقض، غامض و گیج‌کننده است. در جمعیت بزرگی که شامل 31581 زن بالای 18 سال بود، 40 درصد از آنان مشکلات جنسی گزارش دادند، بااین‌حال، مشکلات جنسی که با پریشانی‌های شخصی مرتبط است در 12 درصد شرکت‌کنندگان وجود داشت (شیفرن و همکاران، 2008).‌ هولمبرگ و همکاران (2010) مطالعات مربوط به شیوع را برای بررسی اختلالات جنسی زنان و مشکلات مرتبط با آن، بررسی کردند. آنها بین مشکلات و اختلال تفاوت قائل شدند، آنها اصطلاح اختلال جنسی را به مواردی اختصاص می‌دهند که در آنها پریشانی شخصی و عملکرد پایین جنسی نمایان باشد. اصطلاح مشکلات جنسی به پدیده‌های کلی‌تری دربارۀ عملکرد پایین جنسی که نشانۀ واضحی از پریشانی شخصی در آن دیده نمی‌شود، اشاره دارد.‌ هولمبرگ و همکاران (2010) نتیجه گرفتند که اکثر پژوهش‌ها پریشانی جنسی را ارزیابی نمی‌کنند و به‌جای ابزارهای چند موردی از سوالات ساده‌ای برای ارزیابی اختلال جنسی استفاده می‌کنند.‌این ابزارهای ساده کمتر مورد اطمینان و اعتماد هستند. آنها به این نتیجه رسیدند که ادبیات موجود در این زمینه، برای اثبات یک میزان شیوع کلی، بسیار ناهمگون هستند. بااین‌حال آنها قادر به برخی نتیجه‌گیری‌ها دربارۀ مشکلات جنسی زنان بودند. بیشترین مشکل جنسی که زنان بر آن صحه می‌گذاشتند، شکایت از تمایلات جنسی‌شان بود. در بین زنان با هر نوع مشکل جنسی، 64 درصد از آنان مشکل میل داشتند، 35 درصد مشکلات مربوط به ارگاسم و 31 درصد مسئلۀ انگیختگی را تجربه کرده بودند. در یک مطالعۀ دیگر دربارۀ همه‌گیرشناسی اختلالات جنسی، شیفرن و همکاران (2008) گزارش کردند که شیوع میل جنسی پایین در زنان در محدودۀ 17 درصد تا 55 درصد است و این شیوع با افزایش سن بیشتر می‌شود، به‌ این صورت که 10 درصد از زنانی که 49 ساله بودند میل جنسی پایینی داشتند و همچنین زنانی که بین 50 تا 55 سال بودند 22 درصد و 47 درصد برای زنانی که بین 66 تا 74 سال بودند گزارش شد (دلاماتر، 2021).

با ارجاع به پژوهش خاصی، لومان و همکارانش (2005) دریافتند که 43 درصد از زنان آمریکایی که بین سنین 18 تا 59 سال بودند، بعضی از اشکال اختلال جنسی را تجربه کرده‌اند و میل جنسی پایین شایع‌ترین اختلال (32 درصد) میان آنها بود. علاوه بر این، 27 درصد از زنان اروپایی از اختلالات جنسی رنج می‌برند که فقدان میل جنسی رایج‌ترین اختلال میان آنها می‌باشد (لومان، 2005). در مطالعۀ دیگری که 703 زن اتریشی بین سنین 20 تا 80 سال مورد بررسی قرار داده بود مشخص شد که 9 درصد از آنان در طی چهار هفتۀ گذشته هیچ میلی به برقراری رابطۀ جنسی نداشته‌اند، 46 درصد از آنها گزارش کردند که به‌ندرت یا در شرایطی خاص میل جنسی داشته‌اند درحالی‌که 33 درصد از آنها غالباً برای انجام فعالیت‌های جنسی میل نشان می‌دادند که این گروه در دامنۀ سنی بین 20 تا 40 سال قرار می‌گرفتند (ساندرز، 2005). در مطالعۀ بررسی سلامت زنان در میان کشورها، 2400 زن از اقوام مختلف (آمریکایی-آفریقایی، هند و اروپایی، چینی، ژاپنی، اسپانیایی) بین سنین 42 تا 52 سال مورد بررسی قرار گرفتند که 40 درصد از آنها هرگز یا به‌ندرت میل جنسی داشته‌اند. زنان چینی در بین بقیه اقوام کمترین میل را گزارش دادند و بعد به ترتیب زنان ژاپنی، هند و اروپایی، آفریقایی-آمریکایی و اسپانیایی بودند.‌این بررسی نشان داد که شیوع مشکلات میل جنسی به دلیل نژاد و قومیت‌های متنوع، متفاوت است (داربی، 2003).‌این پژوهش در بررسی شیوع اختلالات جنسی به ترکیب عوامل بیولوژیکی (مثل یائسگی، عوامل هورمونی) و مسائل رابطه‌ای و روانی (مثل کیفیت رابطه‌های جنسی)، اشاره‌ای نمی‌کند. نکتۀ مهم این است که موارد بسیاری از همپوشانی بین اختلالات جنسی مختلف وجود دارد. اختلال میل جنسی کم و اختلال انگیختگی جنسی زنان که قبلاً در نسخۀ قبلی DSM از هم جدا بودند، اغلب همراه با هم هستند و بعضی از پژوهشگران استدلال می‌آورند که بیشترین اختلالات در عملکرد جنسی زنان با مشکلات انگیختگی همراه است. به‌عنوان‌مثال، رسیدن به ارگاسم بدون انگیختگی جنسی امکان‌پذیر نیست و نبود انگیختگی یا انگیختگی نامناسب میل را کاهش می‌دهد و رابطۀ جنسی، بدون انگیختگی کافی نمی‌تواند لذت‌بخش باشد. اختلالات درد جنسی نیز ممکن است به فقدان انگیختگی مربوط بشود و رابطۀ جنسی را دردناک کند، آمیزش جنسی پشت سر هم بدون انگیختگی می‌تواند منجر به عفونت‌های واژن، سوزش، واژینیسموس،‌ترس از رابطۀ جنسی و اجتناب کامل از آن شود (مستون و برادفورد، 2007). میزان شیوع متناقض و ابزارهای اندازه‌گیری ناهمگون، نمونه‌های پژوهشی سن محور، اشاره می‌کند که منع و سرکوب تمایلات جنسی زنان به‌اندازۀ زنان مسن و یائسه شده‌ای که در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفتند، نیست. همان‌طور که در ادامه بحث خواهد شد، گروه‌بندی زنان به‌صورت یائسه شده، قبل و بعد از یائسه شدن، برای مطالعۀ شیوع اختلالات میل جنسی نتایج گمراه‌کننده‌ای به وجود آورد، به این دلیل که تغییرات فیزیولوژیکی و روان‌شناختی مرتبط با یائسگی ممکن است تجربیات جنسی زنان را تغییر بدهد. علت میل کم در زنان قبل و بعد از یائسگی ممکن است کاملاً متفاوت و نیازمند بررسی‌های جداگانه‌ای باشد.‌این علت در زنان یائسه شده احتمال دارد که با فیزیولوژی فرآیند پیری مرتبط باشد درحالی‌که در زنانی که هنوز یائسه نشده‌اند، میل کم ممکن است ناشی از عوامل روانی باشد.‌این بدان معنا نیست که از فرآیندهای روان‌شناختی دخیل در کاهش میل جنسی در زنان یائسه شده و عوامل بیولوژیکی در کمبود میلِ زنان قبل از یائسگی، چشم‌پوشی کنیم (لیپا، 2007).

2-15-5- شکل‌گیری و روند

بنا بر تعریف، اختلال علاقه/ برانگیختگی جنسی دائمی در زن از فقدان علاقه یا برانگیختگی جنسی حکایت دارد که در کل زندگی جنسی زن وجود داشته است. برای ملاک‌های A4, A3 و A6 که عملکرد را هنگام فعالیت جنسی ارزیابی ‌می‌کنند، نوع فرعی دائمی، به معنی وجود نشانه‌ها از اولین تجربیات جنسی فرد است. نوع فرعی اکتسابی در صورتی تعیین خواهد شد که مشکلات مربوط به علاقه یا برانگیختگی جنسی، بعد از یک دوره عملکرد جنسی بدون مشکل ایجاد شده باشند. تغییرات انطباقی و هنجاری در عملکرد جنسی ممکن است از رویدادهای مرتبط با همسر، میان‌فردی، یا شخصی ناشی شده و امکان دارد ماهیت گذرا داشته باشند. بااین‌حال، تداوم نشانه‌ها به مدت تقریباً 6 ماه یا بیشتر، کژکاری جنسی را تشکیل خواهد داد، در طول عمر، تغییرات هنجاری در علاقه و برانگیختگی جنسی وجود دارد. به‌علاوه، زنانی که روابط طولانی‌مدت‌تری داشته‌اند بیشتر از زنانی که روابط کوتاه‌مدت‌تر داشته‌اند از پرداختن به فعالیت جنسی با وجود هیچ احساس واضح میل جنسی از همان ابتدای آمیزش جنسی، خبر می‌دهند. خشکی واژن در زنان مسن‌تر، با سن و وضعیت یائسگی ارتباط دارد (انجمن روان‌پزشکی آمریکا، 2013).

2-15-6- عوامل خطر و پیش‌آگهی

خلق‌وخویی: عوامل خلق‌وخویی، شناخت‌ها و نگرش‌های منفی را در مورد امیال جنسی و سابقۀ گذشته اختلالات روانی شامل می‌شوند. تفاوت‌ها در گرایش به برانگیختگی جنسی و بازداری جنسی نیز ممکن است احتمال دچار شدن به مشکلات جنسی را پیش‌بینی کنند.

محیطی: عوامل محیطی، مشکلات رابطه، عملکرد جنسی همسر و سابقۀ رشد، نظیر روابط اولیه با مراقبت‌کنندگان و عوامل استرس‌زای کودکی را شامل می‌شوند.

ژنتیکی و فیزیولوژیکی: برخی از بیماری‌های جسمانی (مثل دیابت شیرین، کژکاری تیروئید) می‌توانند عوامل خطر برای اختلال علاقه/ برانگیختگی جنسی در زن باشند. به نظر می‌رسد که تأثیر نیرومند عوامل ژنتیکی بر آسیب‌پذیری نسبت به مشکلات جنسی در زنان وجود داشته باشد. پژوهش روانی – فیزیولوژیکی با استفاده از فوتوپلتیزموگرافی واژن، بین زنانی که تصور می‌شود فقدان برانگیختگی تناسلی دارند و آن‌هایی که ندارند، تفاوت‌هایی پیدا نکرده است.

موضوعات تشخیصی مرتبط با فرهنگ: در میزان شیوع کم میلی بین فرهنگ‌ها، تنوع چشمگیری وجود دارد. میزان پایین‌تر میل جنسی ممکن است در زنان آسیای شرقی در مقایسه با زنان اروپایی – کانادایی شایع‌تر باشد. گرچه سطح پایین‌تر میل و برانگیختگی جنسی که در مردان و زنان کشورهای آسیای شرقی در مقایسه با گروه‌های اروپایی – آمریکایی یافت شده است شاید علاقۀ کمتر به رابطۀ جنسی در این فرهنگ‌ها را منعکس کند، اما این امکان نیز وجود دارد که این‌گونه تفاوت‌های گروهی اثر تصنعی مقیاس‌هایی باشند که برای‌ اندازه‌گیری میل مورد استفاده قرارگرفته‌اند. قضاوت در مورد ‌اینکه آیا میل جنسی کم که توسط زنانی گزارش داده می‌شوند که از گروه قومی‌– فرهنگی خاصی هستند، ملاک‌های اختلال علاقه/ برانگیختگی جنسی در زن را برآورده می‌کند یا نه باید این واقعیت را به‌حساب آورد که فرهنگ‌های مختلف ممکن است برخی رفتارها و نه رفتارهای دیگر را بیمارگون بدانند.

موضوعات تشخیصی مرتبط با جنسیت

بنا بر تعریف، تشخیص اختلال علاقه/ برانگیختگی جنسی در زن فقط در مورد زنان داده می‌شود. مشکلات ناراحت‌کننده در ارتباط با میل جنسی در مردان، تحت عنوان اختلال میل جنسی کم‌کار در مرد در نظر گرفته خواهد شد.

پیامد‌های کارکردی اختلال علاقه/ برانگیختگی جنسی در زن و مشکلات در علاقه/ برانگیختگی جنسی اغلب با کاهش رضایت زناشویی ارتباط دارد (انجمن روان‌پزشکی آمریکا، 2013).

2-15-7- تشخیص افتراقی

اختلالات روانی غیرجنسی. اختلالات روانی غیرجنسی، مانند اختلال افسردگی اساسی که به‌موجب آن “کاهش لذت یا علاقۀ محسوس در تمام یا تقریباً تمام فعالیت‌ها در بخش عمده‌ای از روز، تقریباً هرروز” وجود دارد، ممکن است فقدان علاقه/ برانگیختگی جنسی را توجیه کند. اگر این فقدان علاقه یا برانگیختگی کاملاً ناشی از اختلال روانی دیگر باشد، در این صورت تشخیص اختلال علاقه/ برانگیختگی جنسی در زن داده نخواهد شد.

مصرف مواد/ دارو. مصرف مواد/ دارو ممکن است فقدان علاقه/ برانگیختگی را توجیه کند.

بیماری جسمانی دیگر: اگر نشانه‌های جنسی تقریباً به‌طور انحصاری در ارتباط با تأثیرات بیماری جسمانی دیگر در نظر گرفته‌شده باشند (مثل دیابت شیرین، بیماری درون‌پوشی، بدکاری تیروئید، بیماری دستگاه عصبی مرکزی)، در این صورت تشخیص اختلال علاقه/ برانگیختگی جنسی در زن داده نخواهد شد.

عوامل میان‌فردی: اگر عوامل میان‌فردی یا موقعیتی مهم، مانند ناراحتی شدید رابطه، خشونت همسر، یا عوامل استرس‌زای مهم دیگر، نشانه‌های علاقه/ برانگیختگی جنسی را توجیه کنند، در این صورت تشخیص اختلال علاقه/ برانگیختگی جنسی در زن داده نخواهد شد.

کژکاری‌های جنسی دیگر: وجود کژکاری جنسی دیگر، تشخیص اختلال علاقه/ برانگیختگی جنسی در زن را منتفی نمی‌سازد. معمولاً زنان بیش از یک کژکاری جنسی را تجربه می‌کنند. برای مثال، وجود درد تناسلی مزمن ممکن است به بی‌میلی برای فعالیت جنسی (دردناک) منجر شود. فقدان علاقه و برانگیختگی در مدت فعالیت جنسی ممکن است توانایی ارگاسمی را مختل کند. برای برخی زنان، تمام جنبه‌های پاسخ جنسی ممکن است ناخوشایند و ناراحت‌کننده باشد.

محرک‌های جنسی ناکافی یا فقدان آنها: هنگام در نظر گرفتن تشخیص‌های افتراقی، ارزیابی کفایت محرک‌های جنسی در محدودۀ تجربه جنسی زن اهمیت دارد. در مواردی که محرک‌های جنسی ناکافی یا فقدان آنها در تصویر بالینی دخالت دارند، ممکن است شواهدی برای مراقبت بالینی وجود داشته باشد، اما تشخیص کژکاری جنسی داده نخواهد شد. همچنین، تغییرات موقتی و انطباقی در عملکرد جنسی که پیامد جانبی رویداد زندگی یا شخصی مهم هستند باید در تشخیص افتراقی در نظر گرفته شوند (انجمن روان‌پزشکی آمریکا، 2013).

– Hartmann, Heiser, Rüffer-Hesse, & Kloth

– Clyton

– Graf

– Female Sexual Disorder

– Holmberg

– Sanders

Darby

– Lippa