افسردگی

وقتی غمگین هستیم می گوییم دچار افسردگی شده ام. اما بین غمگینی و افسردگی تفاوت زیادی وجود دارد. غم واکنش طبیعی و نشانه سلامت جسم و روان به سبب از دست دادن چیزی یا کسی است. سوگواری از واکنش­های احساسی پیچیده ای نشات می گیرد، اعتراض و شکایت از مرگ فرد، انکار و ناباوری درباره این فقدان، خشم به خاطر از دست دادن کسی که دوستش داشته ایم، و بالاخره تسلیم وغم ابدی. بعضی از فقدان­ها به زودی فراموش می­شود اما گروهی دیگر فراموش نمی­شوند تنها باید بیاموزیم که چگونه با آن زندگی کنیم و گذشت زمان تنها مسکنی است که به تدریج می تواند سبب کاهش این گونه غم­ها شود. اما افسردگی، بعد دیگری بر غم طبیعی می­افزاید. وقتی افسرده هستیم علاوه بر اینکه احساس غم می کنیم احساس آزار دهنده دیگری نیز داریم از راههای گوناگون به خود حمله می­کنیم به خاطر فقدان پیش آمده احساس خشم می­کنیم، خود را مسیول وضع پیش آمده می­دانیم. احساس افسردگی در فرد، حتی نظم فکری او را به هم می­ریزد، وقتی احساس پوچی و نا امیدی می­کنیم و در همین موقع احساس تنهایی و بی کسی نیز هجوم می­آورد  و انسان افسرده نمی­تواند نسبت به این همه نارضایتی که در وجودش احساس می­کند هیچ گونه واکنشی نشان دهد و احساس بی کسی و افسردگی و رخوت و ضعف و در هم شکستگی را به دنبال می­آورد( سیکلر و کدخدابان، 1392).

رفتار انسان فوق العاده پیچیده است آن قدر پیچیده که نظریه های زیادی برای تبیین ان وجود دارد. چون در هر لحظه و در هر مکان عوامل بسیار زیادی در یک رفتار خاص نقش دارند، در واقع رفتار انسان است که زندگی فرد را چه در ارتباط با دیگران و چه در ارتباط با خودش شکل می دهد. مدت­های مدیدی پیش زمینه این رفتار موضوع کار روان شناسان و محققان بوده. هم زمان با این موضوع جنبه­های مرضی نیز مورد توجه قرارگرفته و برای سهولت به طبقه بندی اختلالات پرداخته اند و برای هر کدام از اختلالات نشانگانی را اختصاص داده اند. اختلالات روانی اظطراب و افسردگی از تاریخچه­ای طولانی و شیوع بالایی برخور دار است و توجه محققان را به خود جلب کرده است. اظطراب نوعی احساس ترس و ناراحتی بی دلیل است که نشانه بسیاری از اختلالات روانشناختی است و افسردگی نیز نوعی عکس العمل به استرس است که در آن هیچ چیز حتی آنچه نشانه شایستگی و توانایی آنان است، ارزشمند به نظر نمی رسد(برنز، 2006).

در سال 1975، سلیگمن در مقاله ای اضهار نمود، که افسردگی در آسیب­شناسی روانی همتا و مشابه سرماخوردگی در پزشکی است دلیل این مشابهت به گستردگی بیماری، نمود­های متنوع آن و پنهان بودن بیماری مربوط می گردد. بنابراین به دلیل چندگانگی آن و تظاهرات مختلف و جلوه های متنوع رخساره بالینی افسردگی است که سلیگمن آن را معادل سرماخوردگی قلمداد کرده است(روبین و همکاران ،1375).

اختلال افسردگی در طی تاریخ روانشناسی به علت پیامدهای ناگوار و شیوع بالا مورد توجه قرار گرفته اند . شناخت علل ایجاد افسردگی و پیامدهای این اختلال همواره مورد توجه قرار بوده و از این رو پژوهش­های زیادی در این حوزه به صورت مجزا یا ترکیب این دو اختلال صورت گرفته است و حجم وسیعی از منابع مالی و انسانی را به خود اختصاص داده است(اوبلاو و دوپالو، 1989).

مرکز کنترل و پیش گیری بیماری­ها در امریکا گزارش کرده که در طول دو دهه گذشته، مصرف داروهای ضدافسردگی در ایالت متحده، نزدیک به 400 درصد رشد داشته و در نتیجه، این داروها به پر مصرف ترین گروه داروها در بین امریکاییان 18 تا 44 سال تبدیل شده است. 11 درصد از امریکاییان 12 سال به بالا، بین سالهای 2005 تا 2008 داروهای ضد افسردگی مصرف کرده و در همین مدت  23 درصد زنان 40 تا 59 ساله نیز از این داروها استفاده کرده اند(لوین، 2011)

عوامل افسردگی را به سه گروه عمده می­توان تقسیم بندی کرد.

الف . عوامل زیست شناختی

  1. عوامل شیمیایی: در اکثر اختلال­های خلقی، بی نظمی در امینهای بیوژیک مشاهده می­شود. دو واسطه شیمیایی مهم در این زمینه سروتونین و نور اپی نفرین هستند. یکی از دلایل مهم دخالت نوراپی­نفرین در سبب­شناسی اختلالات خلقی آن است که در این افراد بطور مشخص گیرنده­های بتاادرنژیک پس سیناپسی مشاهده می­شود. در مرحله بعدی گیرنده های آلفا ادرنژیک بیش سیناپسی را عامل می­دانند(کاپلان، سادوک 2007، ترجمه رضاعی 1389).

مهم­ترین واسطه شیمیایی دخیل در افسردگی را سروتونین می­دانند. مهارکننده­های اختصاصی باز جذب سروتونین نظیر فلوراگزتین تاثیر خوبی در درمان افسردگی داشته اند، کاهش میزان سروتونین سبب تسهیل افسردگی و حتی خودکشی می شود(برنز، ترجمه قراچه داغی، 1386).

2 . اختلال­های خواب: شایع eeg زمان خواب در افسردگی عبارت است از تاخیر در شروع خواب، کوتاه شدن زمان تاخیر REM، افزایش مرحله اولین  REM و امواج دلتای غیر طبیعی.

کاهش زمان نهفتگی خواب  REM  و افزایش تراکم  REM  دو شاخص حالتی افسردگی در اختلال افسردگی اساسی هستند که درصد قابل توجهی از افراد مبتلا به اختلال افسرده خویی نیز مشاهده می­شوند به نظر برخی پژوهشگران داده های مقدماتی حاکی از آن است که وجود این ناهنجاری های خواب در بیماران مبتلا به افسرده خویی پیش بینی کننده پاسخ به داروهای ضد افسردگی است. در صورت همراه بودن علایم پسیکوتیک با اختلال افسردگی اساسی گشادی بطن­ها بیشتر دیده می­شود(کاپلان، سادوک 2007، ترجمه رضاعی 1389).

  1. عوامل عصبی: در افراد افسرده هسته دم دارو قشر پیشانی کوچکتر است و در اختلال دو قطبی نوع یک ضایعاتی در ماده سفید عمقی بافت مغز دیده می­شود. برخی از محققان اختلال در تنظیم فسفو لیپیدی غشای سلولهای مغزی این افراد را علت ایجاد بیماری می­دانند. با وجود همه این مطالب و فرضیات آنچه مشخص است این است که در اختلالات خلقی وجود آسیب شناسی در سیستم لیمبیک، هسته­های قاعده ای و هیپوتالاموس محرز است.

4 . محورهای غددی: محورهای مهم درگیر محورهای آدرنالین، تیرویید و هورمون رشد می­باشد. بین ترشح زیاد کورتیزول و افسردگی رابطه مستقیمی وجود دارد، بطوری که در 50 درصد افراد افسرده اختلال در تست­های مهاری دگزامتازون دیده می­شود( برنز، 1386).

 

 

ب . عوامل توارثی

این عوامل در سبب شناسی بیماری بسیار مهم شناخته شده اند. وابستگان درجه اول بیماران مبتلا به اختلال دو قطبی نوع یک 8 تا 18 بار مستعدتر از افراد عادی در ابتلا به اختلال دو قطبی نوع یک و 2 تا 10 بار مستعدتر جهت ابتلا به اختلال افسردگی اساسی می­باشند این ارقام در مورد وابستگان درجه اول افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی می­باشند این ارقام در مورد وابستگان درجه اول افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی به ترتیب 5/1 تا 5/2 برابر و 2 تا 3 برابر است. در صورت ابتلای یکی از والدین، احتمال ابتلای فرزندان 25 درصد و در صورت ابتلای هر دو 50 تا 70 درصد است. احتمال ابتلای همزمان دو قلوهای یک تخمکی به اختلال دو قطبی نوع یک 33 تا 90 درصد و به اختلال افسردگی 50 درصد می­باشد در دو قلوهای دو تخمکی این ارقام به ترتیب 25 تا 50 تا درصد است رابطه ای نیز بین اختلالات خلقی و کروموزومهای 5 و 11 و X پیدا شده است(پورافکاری، 1385).

 

ج. عوامل روانی اجتماعی

این عوامل بخصوص در پیدایش اولین بیماری بسیار مهم اند. مهم­ترین عوامل در این ارتباط که بیشترین رابطه را با افسردگی بعدی دارد از دست دادن یکی از والدین قبل از 11 سالگی است. بیشترین عامل استرس­زای محیطی موجود افسردگی، مرگ همسر است شخصیت­های دهانی، وابسته، نمایشی و وسواسی، در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به افسردگی هستند. از نظر روانکاوی همانندسازی شییی گمشده در من(ایگو) منجر به علایم مشخص افسردگی می گردد. طبق فرضیه رفتاری درماندگی آموخته شده اگر پزشک احساس کند که باید بر بیمار کنترل و تسلط داشته باشد و احساس کنترل و تسلط را در بیمار ایجاد کند، افسردگی کمی بهبود می­یابد. طبق فرضیه­های شناختی، دیدگاه­های منفی یادگرفته شده منجر به احساس افسردگی می­شود( بک، 1387).