تعریف و مفهوم طلاق

در واقع طلاق نوعی اعتراف علنی به شکست در زندگی زناشویی است(گاتمن، 1993). در اصطلاح، طلاق در نظام حقوقی غربی دلالت بر انحلال یک رابطه زناشویی رسمی و قانونی در زمانی که هر دو طرف هنوز در قید حیاتند و پس از وقوع آن می­توانند، بار دیگر ازدواج کنند، دارد. طلاق شیوه­ای نهادی شده در پایان دادن به زندگی زناشویی است و طلاق قطع رابطه­ای اجتماعی بین دو نفر و از خلال آن دو گروه اجتماعی است، با نظارت مقامات ذی­صلاح و تحقق تمهیدات لازم. انحلال زناشویی مفهوم وسیعی است که طلاق تنها یکی از اسباب آن است، از اسباب دیگر همانند مرگ یکی از دو همسر، فسخ ازدواج، بذل­مدت و جدایی می­توان نام برد(یوسفی،1389). پدیده طلاق راه­حل رایج و قانونی عدم سازش زن و شوهر، فرو ریختن ساختمان خانواده، قطع پیوند زناشویی و اختلال ارتباط پدر و مادر با فرزند است، برای درک طلاق، شناخت خانواده، فرزندان و ازدواج ضروری است و این سه پدیده در پیوستگی با یکدیگر قرار دارند(ساروخانی، 1390). طلاق پدیده­ای چند بعدی است، یعنی با یک اقدام یا عامل رفع شدنی نیست، شاید کمتر پدیدۀ اجتماعی به پیچیدگی طلاق باشد که متأثر از عوامل روانی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است، بسط طلاق در متن فرهنگ جامعه نگاشته می­شود و مورد تایید قرار می­گیرد(علیمردانی،1390). پایان یافتن یک رابطه محبت آمیز، بحران بزرگی در زندگی فرد به حساب می­آید، اغلب افراد سرانجام با این بحران سازگار می­شوند، افرادی که مورد حمایت عاطفی قرار می­گیرند، می­توانند طول زمان سازگاری با این بحران را کاهش دهند(یوسفی و همکاران، 1388).

2-4- انواع طلاق

طلاق از دو دیدگاه بررسی می­شود(به نقل از زارعی محمود آبادی، 1391) :

دیدگاه اول: بهانون(1970) انواع طلاق را بیان نمود، که عبارتند از:

1- عاطفی

2- اقتصادی

3- قانونی

4- والدینی

5- اجتماعی

6- روانی

1- طلاق عاطفی

الف) مشخصات طلاق عاطفی

از دیدگاه روانشناسی، طلاق عاطفی دوره­ای است که هر دو زوج نسبت به یکدیگر تصور خوبی ندارند و دیگری را در حالت منفی می­بینند(کورنیک،2001؛ به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران، 1391). این مسئله زمانی به وجود می­آید که هر یک از زوجین بپذیرد، آینده خوشی با دیگری نخواهد داشت. در این حالت به اهداف و امیال دیگری توجه نمی­شود و درخواست اولیه طلاق به معنی گرفتن طلاق نیست، بلکه داشتن زندگی با کیفیت بهتر خواستن است(گاتمن، 1993). یک نکته جالب که توسط بسیاری از محققان گزارش شده، آن است که زنان شاید به علت علاقه به نگهداری، یا خصوصیاتی که دارند یا که جنس آن­ها ایجاب می­کند، در زمان پیش از طلاق حالت پر استرس­تری دارند و بیشتر از مردها قادرند که مشکلات پیش از طلاق را شناسایی کنند، برای آن­ها زمان طلاق عاطفی (درون خودشان) سال­ها قبل از درخواست طلاق قانونی به وقوع می­پیوندد؛ مردها احتمال بیشتری دارد که از مشکلات زناشویی بی­خبر باشند و ممکن است (درخواست) طلاق را به عنوان یک شوک نگاه کنند؛ مرد شروع می­کند به جلوگیری از بحث و مذاکره همسرش تا از تحریکات روانی که در نتیجه تعارض با زنش حاصل می­شود، خود را محافظت کند. زن شروع می­کند به انباشتن اختلافات تا جایی که کاملاً از مرد متنفر می­شود.(رایس و رایس، 1986؛ رایکو،1989؛ بهانین، 1970؛زارعی محمودآبادی و همکاران،1391). طلاق عاطفی از زمانی که زوجین تقاضانامۀ طلاق را می­بینند، معمولاً بیش از 3 تا 5 سال قبل از آن اتفاق می­افتد(گاتمن، 1993). مردان به طور عامه، چه تقاضا دهنده طلاق باشند یا نه، معمولاً تمایل بیشتری به بازگشت و آشتی را از خود نشان می­دهند، بازگشت (پس از طلاق) که از آن به عنوان وابستگی عاطفی به همسر یاد می­شود با میزان خوگرفتن و عادت کردن به زندگی پس از طلاق (به اصطلاح جا افتادن) رابطه عکس دارد(مک گلدریک،1995؛ گاتمن، 1993).

بهانون(1970) و گاتمن(1989) در مورد طلاق عاطفی به موارد زیر اشاره دارند(به نقل از زارعی محمود ،آبادی 1391):

– مردها اغلب پس از طلاق ناراحتی، عصبانیت، گله­گذاری کردن، افسردگی را تجربه می­کنند و در نهایت به پذیرش درونی از طلاق دست می­یابند، البته آنها کاملاً طلاق عاطفی را تجربه نمی­کنند، مگر به مرحله آخر برسند.

– تقلای مردها در مرحله طلاق عاطفی ممکن است به شکل­های مختلف مثل عصبانیت، تهاجم تا وابستگی به افسردگی شدید نمود پیدا کند.

– شکل دادن به یک رابطه جدید، متداول­ترین راه برای غلبه بر مشکلات طلاق عاطفی است و برای بسیاری از مردها این اتفاق قبل از آنکه روند طلاق قانونی شود، اتفاق می­افتد.

– اکثر مردهای فوق­الذکر، که طلاق عاطفی در طول سال­ها در درونشان به وجود آمده است، زن دیگر(گرفتن رابطه دیگرشان) فقط برایشان نقش یک تسهیل بخشی را داشته که آنها را در ترک همسرشان یاری کند.

ب) مراحل میل به طلاق عاطفی

طلاق عاطفی شامل شش مرحله است(براون،2000 ؛ به نقل از زارعی محمودآبادی،1391):

مرحله اول- سرخوردگی و ناامیدی از همسر: این مرحله در مورد بعضی از زوجین حدود2-1 سال به طول می­انجامد و اغلب به صورت کلامی می­باشد، این مرحله، با احساسات مبهم نارضایتی، رنجش و احساس خیانت مشخص می­شود، از دیگر مشخصات این مرحله این است که مشکلات واقعی هستند، اما زوجین مشکلات را واقعی تلقی نمی­کنند، فاصله گرفتن از همدیگر و بررسی نقاط ضعف و قوت طلاق از دیگر مشخصات این مرحله است، طراحی یک استراتژی برای جدا شدن در این مرحله اتفاق می­افتد و احساسات ترس، انکار، اضطراب، گناه، عشق، خشم، افسردگی و سوگ از مشخصات اصلی دیگر این مرحله است.

مرحله دوم- اظهار نارضایتی : این مرحله حدوداً هشت تا دوازده ماه قبل از این که زوجین درگیر مراجع قانونی شوند، واقع می­شود؛ ابراز نارضایتی یا دوگانگی نسبت به همسر از مشخصات این مرحله است، نیاز به مشاورۀ زناشویی از دیگر مشخصات این مرحله است. احساسات تنش، گناه، تردید، سوگ، شکایت و نیز دلتنگی از مشخصات این مرحله می­باشد.

مرحله سوم- تصمیم به طلاق : حدوداً دوازده ماه قبل از مراجعه به مراجع قانونی واقع می­شود، فاصله عاطفی زیاد، و به ندرت بازگشت پذیر، احساس افسردگی، طردشدن، عزت نفس پایین و خشم از ویژگیهای این مرحله است. هر دو زوج در این مرحله احساس می­کنند، توسط طرف مقابل قربانی شده­اند؛ همچنین زوجین نسبت به خانواده خود در آینده احساس اضطراب، رنجش، خشم، غمگینی و گناه می­کنند.

مرحله چهارم- اجرای تصمیم به طلاق: جدایی فیزیکی، جدایی عاطفی، تصمیم سریع، انتخاب محل زندگی، تقسیم وفاداری با دوستان، آشنایان و خانواده از ویژگی­های این مرحله است. فرزندان معمولاً وقتی طلاق به این مرحله رسید، از آن مطلع می­شوند؛ احساسات ضربه روحی ناگهانی، وحشت، ترس، شرم، گناه و نیز سرزنش از دیگر ویژگی­های این مرحله است.

مرحله پنجم- شروع مجدد: به همراه کامل کردن روند قانونی، حدوداً چهار سال بعد از طلاق واقع می­شود. خشم به حالت فراموشی سپرده می­شود، احترام جدید و شروع نقش­های جدید در این مرحله است. کسب بصیرت، پذیرش مقایسه زندگی قبل و بعد از طلاق از مشخصات این مرحله است.

 

 

 

2- طلاق قانونی

کریسل (1985) استدلال کرد که زنان وقتی در موقعیت یک طلاق قانونی قرار می­گیرند، ضرر می­کنند، درک این مسئله نسبتاً آسان است، اکثر زنان به اندازه کافی خود را به امور مالی یا حتی خانواده خودشان درگیر نمی­کنند، آن­ها اطلاعات کمی راجع به قانون مالیات، سرمایه­گذاری، برنامه­های حقوقی و غیره دارند. همچنین آن­ها نمی­دانند که قوانین کنونی طلاق، آن­ها را به چه ملزم می­کند و چه چیزهایی را از دست می­دهند. زنان باید توانایی برای درخواست مزایای طولانی مدت مثل بیمه سلامتی، سهم خود از حقوق عقد، قانون کار و فرصت­های از دست رفته شغلی داشته باشند و آگاه باشند، تنها باید به فکر توانایی ایجاد سهم اعتباری باشند. البته راه حل واقعی این مسئله برای زنان این است که دانش خودشان را در چنین مسائلی افزایش دهند و انتظار نداشته باشند که شوهرشان مسائل مالی خانواده را حل و فصل کنند( شوارتز، 1994 ، به نقل از زارعی محمودآبادی وهمکاران، 1391).

3- طلاق اقتصادی

اگرچه زنان، طلاق عاطفی را بیشتر از همسرانشان پشت سر می­گذارند، اما آنها در طلاق اقتصادی بازنده هستند(ویتزمن، 1981). زارعی محمود آبادی (1391) برای این موضوع چندین دلیل را ذکر کرده­است که عبارتند از:

اولاً: زن­ها، نوعاً 60% کمتر از مردها در جامعه پول به دست می­آورند، حتی وقتی که آموزش حرفه­ای دیده باشند.

دوماً: زن­هایی که بیشتر زندگیشان را به بزرگ کردن بچه­ها اختصاص داده­اند، لذا به زندگی خود نرسیده­اند. حتی آن­هایی که به صورت پاره وقت کار کرده­اند، سعی کرده­اند خود را با برنامه زندگی بچه­ها و شوهرانشان هماهنگ کرده باشند و این چیزی است که آن­ها را به وضعیت مالی پایین­تری سوق می­دهد، حتی اگر زنی از نفقه به دست آمده برای بهتر شدن کارآموزی استفاده کند، باز هم با عدم استقبال بازار کار رو به رو است، زیرا جامعه علاقه­ای ندارد که یک زن بی­تجربه را استخدام کند. هنگامی که یک زن طلاق می­گیرد، همه مزایایی را که معمولاً با شغل شوهر همراه است را از دست می­دهد. مانند بیمه درمانی، حساب­های مالی، عضویت کلوپ، حقوق بازنشستگی، و خسارات اقتصادی، با این وصف شانس ازدواج مجدد در زنان میانسال28% (بعد از سن 40 سال) است.

ثالثاً: زن در میانسالی می­فهمد که سرمایه­گذاری در زندگی مرد یک اتلاف وقت بوده است و آن یک بی­عدالتی است، حتی اگر مردی پول کافی برای مخارج همسر سابقش (یک نفقه کامل زندگی) بپردازد. در 14 الی 15 درصد طلاق­ها، سطح استاندارد زندگی زن تا میانگین 73% از آنچه قبل از طلاق بوده است، کاهش می­یابد، در مورد مرد، اگرچه سطح زندگی در ابتدا تا یک سوم کاهش می­یابد، اما بعداً تا42% افزایش خواهد یافت، فقط زنانی که در جریان ازدواجشان کار کرده­اند و حرفه­ای داشته­اند، از لحاظ اقتصادی مشکل ندارند( میلر و ستیور، 1997). مورگان (1991) بیان می­کند که آموزش و موقعیت کاری ثابت بهترین پیشگویی برای جلوگیری از فقر اقتصادی در دوران طلاق می­باشد، بنابراین زنان باید شغلشان را در نقطه مناسب حفظ کنند.

4- طلاق والدینی

در طلاق، بچه­ها به عنوان ضلع سومی بین خشم والدین قرار می­گیرند، این فرزندان بیشتر در جریان دوری و جدایی قرار دارند و در جریان جنسیت خاص قرار می­گیرند؛ یعنی طلاق این اثر زیانبار را بر پسر دارد به خصوص هنگامی ­که یک مادر توصیف می­کند که همه مردان بد هستند و هنگامی که یک پدر ابراز تنفر از همه زنان دارد، اثر بدی برای دخترش دارد(جارویس و چاندل ، 2001؛ آماتو، 2001؛ زارعی محمود آبادی وهمکاران،1389). آغاز جدایی یا طلاق (با در رفتن از رابطه فریب جویانه) اغلب لطمه و ضربه­ای را به صورت خشم بر فرزند خواهد داشت. بچه­ها اغلب موضوعات احتیاج­ها و خشونت­ها بوده­اند. والدین ترجیح می­دهند که فرزندان را از اثر مخرب این ازدواج، حفظ کنند. کسی که مرتکب طلاق است، این نتیجه را پیش­بینی کرده که بچه­ها توان بازیابی یا مهار کردن آنها را ندارند. با این عمل (طلاق) بچه­ها کاملاً منزوی خواهند بود و در حالی که والدین گمان می­کنند که اینگونه نیستند. حتی بعداً هنگامی که بچه­ها بالغ و مستقل می­شوند، مشکلات آنها ظهور خواهد کرد. آنان می­ترسند که علاقه و میل خود را برای یکی از والدین نشان دهند، زیرا نگران­اند که با این کار در حق دیگری خیانت کنند(استرلاین،1981، شوارتز ،1994، ترجمه فاتحی زاده و همکاران،1388؛ به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران،1391).

5- طلاق اجتماعی

طلاق به طور یکنواخت نقش­های فرد در جامعه را که وابسته به زوج است قطع می­کند، دوستان قدیمی گاهی بین زوج­ها اختلاف می­اندازند، بعضی مواقع ظاهراً بی­طرف­اند و غرضی ندارند، اما زوج­ها را از هم دور می­کنند، گاهی دعوت کردن هر دو همسر از یک فرد در مورد یک رویداد می­تواند ناشیانه باشد؛ بعضی از طلاق گیرندگان زندگی خود را در انزوا می­گذرانند، به خاطر اینکه آنها میلی ندارند که برای دوستان ازحالت افسردگی خود و راجع به طلاق و بدبختی خود بگویند(زارعی محمود آبادی، 1391). از دست دادن موقعیت شغلی می­تواند یک شکاف بزرگ برای مرد ایجاد کند، آنهایی که همسر سابق­اش زندگی او را اداره می­کرد و به او در نزد دیگران منزلت می­داد، بعد از طلاق برای این مردان وضع دشواری پیش خواهد آمد. پدیده جالب دیگر که ممکن است موجب جدایی دو طرف و طلاق باشد، سرایت (واگیری) طلاق است، یعنی وقتی یک زوج در یک گروه اجتماعی طلاق می­گیرد، اغلب زوج­هایی را که از ازدواجشان ناراضی­اند را به طلاق تحریک می­کند(کریسل، 1985؛به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران،1391).

 

 

6- طلاق روانی

طلاق روانی به مشکلاتی بر می­گردد که در اثر طلاق ناشی می­شود، یک زن که همسر یک دکتر یا یک پروفسور بوده و 20 سال با او زندگی کرده، طلاق می­تواند، ضربه روحی بزرگی برای او باشد، او زمان زیادی با احترام و سازگاری با شوهر زندگی کرده است، طلاق موجب درآمد، اندک می­شود و او را به فقر و تنگدستی می­اندازد، در نتیجه طلاق بر روان و شخصیت فرد اثر مخربی دارد(بهاتون،1970، کاوه، 1386، دایویس و آرون،1988؛ به نقل از زارعی محمودآبادی و همکاران، 1391).

-Bohanin

Emotional

Economical l

Canonical

Parental

Social

Psychological

-Korniek

-Rice & Rice

– Ricco

– McGoldrick

Brown

Hopelessness

Kressel.

Weitzman.

-Miller & Stiver

-Morgan

Jarvis & chandle

Sterline

– Kressel

– Davis & Aron