دستگاه عصبی

دستگاه عصبی به دو قسمت دستگاه عصبی مرکزی و دستگاه عصبی محیطی تقسیم می شود. دستگاه عصبی با داشتن نورون ها ، هدایت تحریکات رابه عهده دارد. تحریکات را حس می کندبه مغز می فرستد در مقابل بخش تحریک شده که تحریک را حس کرده است واکنش نشان می دهد . این تحریکات اکثر اوقات از طریق نورون های واسط صورت می گیرد. زیرا به ندرت یک نورون بسیار بلند دربدن یافت می شود تحریکات باعث تولید مواد شیمیایی می شوند، این واسطه های شیمیایی از راس انشعابات انتهایی اکسون و دندریت که غالب اندامک های جسم سلولی را دارا هستند، تولید می شوند.

2-2-1- دستگاه عصبی مرکزی

دستگاه عصبی مرکزی در انسان شامل مغز،مخچه، ساقه مغز و نخاع است. مغز از دو نیمکره تشکیل شده است که با رشته های ارتباطی به یکدیگر متصلند. مهمترین رشته های ارتباطی “جسم پینه ای” است که مقطع آن به دلیل وجود رشته های متراکم میلین دار به رنگ سفید صدفی است.

مغز

مغز بخشی از دستگاه عصبی مرکزی است که دربالای نخاع و درون جمجمه جای دارد. این بخش از پایین به بالا شامل بصل النخاع ، پل مغزی ، مغزمیانی ،مخچه و نیمکره های مغز است.

 

 

قشر مغز

سطح قشر مغز تقریبا دو هزارو هشتصد سانتی متر مربع است. برای اینکه این سطح در جمجمه جای گیرد به اصطلاح مچاله و دارای چین و شکنج و شیار شده است. درهرنیمکره دوشیار عمیق یک شیار جانبی یا شیار سیلویوس و دیگری شیار مرکزی یا شیار ولاندیک، هرنیمکره را به چهار قطعه تقسیم می کنند: قطعه پیشانی، قطعه آهیانه ای، قطعه گیجگاهی و قطعه پس سری. قشر مغز مهم ترین قسمت پردازش اطلاعات در دستگاه عصبی مرکزی است و می توان آن را به دو بخش تقسیم کرد:

الف- قشر حسی – حرکتی که حدود 15 درصد قشر مغز انسان وکارهای ساده تر دریافت حسها و دادن دستور حرکت ارادی را به عهده دارد.

ب- بخش ارتباطی که 85 درصد بقیه وکارهای عالی تر از قبیل تکلم، تفکر، استدلال، پردازش و ضبط اطلاعات رسیده تجزیه و تحلیل، قضاوت، استنتاج و تجزیه را به عهده دارد و به علت ارتباط بسیار زیادی که بین قسمتهای گوناگون آن وجود دارد قشر ارتباطی نام گرفته است(معظی ، 1384).

نخاع

نخاع رابط مغز و قسمتهای دیگربدن است اعصاب در فواصل معین به نخاع وارد یا از آن خارج می شوند. اعصاب حسی از طریق ریشه های پشتی وارد نخاع می شوند اعصاب حرکتی ریشه های شکلی نخاع را ترک می کنند. دو ریشه پشتی وشکمی به هم متصل شده و اعصاب نخاعی را می سازند (حائری روحانی، 1380).

مخچه

مخچه که تعادل بدن را حفظ می کند دارای بخش خاکستری در قشر و بخش سفید در مرکز است. قشرمخچه دارای سه طبقه است: طبقه ذره ای در بیرون، دانه ای در درون، و پورکینژدر وسط. مخچه به وسیله سه جفت پایک که شامل دسته هایی از تارهای عصبی می باشند با مغز میانی ارتباط برقرارمی کند. در مرکز مخچه ، هسته های مرکزی مخچه قرار دارند. این هسته ها از جنس بخش خاکستری هستند که به وسیله بخش سفید احاطه شده است.

هسته های مرکزی مخچه از بیرون به درون عبارتنداز: هسته دانه دار، هسته سه گوش، هسته مدور، هسته فاستیژیال که هر یک در درون دیگری قرار دارد. مخچه در کار کنترل فعالیتهای ماهیچه ایی به مخ کمک می کنند. پیامهای حرکتی که از مخ به اندامها می رود. توسط مخچه ، تقویت و هماهنگ می شوند.برای کار چشمها و گوش داخلی ، وضیعت بدن را به مخچه خبر می دهند. در کل کارهای که مخچه انجام می دهد همگی غیر ارادی هستند.

مخچه قسمتی از مغز است که در پشت و زیر مخ قرار دارد. مخچه دارای دو نیمکره است، اما چین خوردگیهای سطحی آن کم عمق تر و منظم تر است. قسمت سطحی مخچه راماده خاکستری پوشانده است، مخچه به وسیله دسته تارهای عصبی به بقیه قسمتهای دستگاه عصبی مربوط است. مخچه در کار کنترل فعالیتهای ماهیچه ای به مخ کمک می کند مخچه پیامهای حرکتی را قبل از اینکه به اندامها بروند تقویت می کند. در نتیجه حرکات نرمتری از بدن سر می زند. حفظ تعادل بدن را نیز به عهده مخچه است برای اینکار چشمها و گوش داخلی وضعیت بدن را به مخچه خبر می دهند و مخچه، ماهیچه ها را طوری کنترل می کند که تعادل برقرار بماند. در مجموع کارهایی که مخچه انجام می دهد همگی غیر ارادی هستند(همان منبع).

جسم پینه ای واثرات قطع جسم پینه ای

معمولا نیمکره چپ و راست اطلاعات را توسط جسم پینه ایی و چندین دسته رشته کوچک با هم مبادله می کنند. هر نیمکره به اطلاعاتی دسترسی دارد که ابتدا از نیمکره مخالف گذر می کنند. اگر به جسم پینه ای آسیب رسد این تبادل اطلاعات قطع می شود. در افراد نادری جسم پینه ای برای درمان صرع شدید قطع شده است. این عمل از شیوع حملات صرعی از یک نیمکره به نیمکره دیگر ممانعت می کند، به طوری که وقتی حملات صرعی ایجاد می شوند چون تنها روی یک نیمه بدن تاثیر می گذارند، شدت کمتر دارند. در مواردی که عمل جراحی انجام شده ، تسکین صرع بیش از حد انتظار بوده است. با چنین عملی نه تنها حملات صرعی به یک طرف بدن محدود می شوند، بلکه تکرار آنها نیز کمتر می شود، به علاوه این افراد یا آسیبی ندارند و یا از آسیب اندکی در مورد عملکرد کلی هوش، انگیزش، هیجان و زبان رنج می برند. آنها می توانند راه بروند، شنا کنند و دیگر فعالیتهای حرکتی را که مستلزم استفاده از دو طرف بدن هستند را انجام بدهند(کالات ،ترجمه بیابانگرد وهمکاران ،1383).

 

2-2-2- دستگاه عصبی محیطی

دستگاه عصبی محیطی شامل عقده ها یا گره های عصبی و اعصاب بیرون از دستگاه عصبی مرکزی است.

رشته ای عصبی عقده های نخاعی- جمجه ای و خودکار جزاعصاب محیطی به شمار می روند و شامل سه گروه عصب است: اعصاب حسی که از اندامها به مغز و نخاع می روند. اعصاب حرکتی که از مغز و نخاع به ماهیچه ها و غده ها می روند و اعصاب مختلط که شامل رشته های حسی و حرکتی هستند.اعصاب تنی و خودمختارواعصاب حرکتی که از دستگاه عصبی مرکز به اندامها می روند.

  • بخش تنی که پیام انقباض را به سلولهای ماهیچه ایی مخطط می برند و ارادی هستند.
  • بخش خود مختارکه غیر ارادی است این اعصاب کار اندامهایی چون قلب، کلیه، شش و…. را اداره می کنند. رشته این اعصاب خود به دو صورت سمپاتیک و پاراسمپاتیک نامگذاری می شوند. اعصاب سمپاتیک به دو ردیف گره عصبی واقع در دو طرف ستون مهره ها مرتبط هستند. اعصاب سمپاتیک بدن را برای فعالیت بیشترآماده می کنند. اعصاب پارا سمپاتیک بر خلاف اعصاب سمپاتیک عمل می کنند مهمترین عصب پاراسمپاتیک از بصل النخاع آغاز می شود و پس از عبور از گردن به سینه وشکم می رسد.

2-3- غلبه طرفی و وضعیت جانبی

مایکل گازانیگا از دانشگاه کالیفرنیا که یکی از پیشقدمان تخصصی شدن نیمکره ها و از بنیان گذاران حیطه جدید علوم اعصاب شناختی است.درباره جانبی شدن می گوید: امروزه ادعا می شود که مغزچپ/ مغز راست در همه جا حضور دارند. این امر کاملا رایج شده است و در واقع نشان می دهد که مغز انسان چگونه باید سازماندهی شود و جانبی شدن طیف وسیعی از فرآیندهای شناختی انسان از ادراک و توجه تا زبان و هیجانات را در بر می گیرد (کولب، ترجمه علی پور و آگاه هریس، 1389)

در انجام کارهای عالی تر مغز در انسان تفاوتهای قابل ملاحظه بین دو نیمکره مغز وجود دارد و اصولا تفاوت اصلی مغز حیوانات و انسان در همین “جانبی شدن” کار دو نیمکره مغز انسان است. مثلا در تجسم فضایی در اکثر افراد نیمکره راست ، نیمکره غالب است و در انجام کارهای ظریف و دقیق نیمکره چپ . گاهی در جنبه های مختلف یک کار واحد نیز دو نیمکره مغز باهم تفاوت دارند. مثلا در مورد پردازش و ذخیره اطلاعات شنوای کلامی نیمکره چپ غالب است و در مورد الحان واصوات غیر کلامی و موسیقی نیمکره راست غلبه دارد (اسپرینگر،1987، به نقل از حیدری، 1393).

و قتی که صحبت از نیمکره غالب و نیمکره مغلوب به میان می آید ، مبنای تشخیص وجود مراکز تکلم در نظر گرفته شده است. در 99 درصد افراد راست دست و 65 درصد افراد چپ دست هستند، پس مراکز تکلم حدود 95 درصد افراد در نیمکره چپ قرار داد، یعنی در 95 درصد اشخاص نیمکره چپ نیمکره غالب است (گیوتن1986، به نقل از معظمی، 1384).

2-3-1- نیمکره های چپ و راست مغز

نیمکره چپ کرتکس مغزی با گیرنده های حسی که بیشتر در نیمه راست بدن قرار دارند، ارتباط دارد و کنترل کلی ماهیچه های قسمت راست بدن را به عهده دارد. نیمکره راست با گیرنده های حسی که بیشتر در قسمت چپ بدن قرار دارند، ارتباط داردو ماهیچه های نیمه چپ را کنترل می کند. هر نیمکره فقط به درون دادهای حسی یک نیمه بدن دسترسی داشته و تنها کنترل حرکتی آن نیمه را به عهده دارد. میزان کنترل همسو(کنترل همان قسمت بدن) از یک فرد به فردی دیگر متفاوت است.

همچنین هر نیمکره با چشمها بدین صورت ارتباط دارد که درون دادها را از قسمت مخالف میدان بینایی دریافت می کند. یعنی بدین طریق که نیمکره چپ قسمت راست و نیمکره راست قسمت چپ را می بندد. در انسان از هردو چشم در قسمت جلوقراردارند شمابا چشم راست هم می توانید طرف چپ را ببینید . بنابراین برای اینکه نیمکره راست طرف چپ را ببیند باید با قسمت های هردو چسشم نه فقط چشم چپ ارتباط داشته باشد.

بینایی با تحریک گیرنده های شبکیه در قسمت عقب هر چشم شروع می شود. نور از نیمه راست جهان (میدان بینایی راست) به نیمه چپ شبکیه های هردو چشم می تابد . در حالی که از میدان بینایی چپ به نیمه راست هردو شبکیه منعکس می شود. نیمه چپ هریک از شبکیه ها با نیمکره چپ ارتباط دارد. بنابراین نیمکره چپ میدان بینایی راست را می بیند. به همین منوال راست هر شبکیه با نیمکره راست ارتباط دارد. به همین دلیل میدان بینایی چپ را می بیند. درقسمت پایین مرکز هر شبکیه نوار باریکی وجود دارد که قوس آن حدود5 درجه است و با هردو نیمکره در ارتباط است.

اطلاعات هریک از میدان های بینایی فقط به یک طرف کرتکس منتقل میشوند. دستگاه شنوایی با روش متفاوتی اطلاعات را دریافت می کند. اگرچه هرگوش امواج صوتی را از یک طرف سردریافت می کند اما درون دادها رابه دو طرف مغز می فرستد و یک نیمکره درون دادهای بیشتری را دریافت می کند. به این دلیل که مردم با مقایسه درون دادها از دو گوش محل صدا را تشخیص می دهند، هرقسمت از مغز که برای تعیین محل صوت مشارکت می کند باید اطلاعات را در هر دو قسمت دریافت کند.

 

2-3-2- چرا جانبی شدن؟

چرا بین دو نیمکره در انجام کارها تفاوت وجود دارد؟ این تفاوت به هر دلیل باشدفقط مخصوص انسان ها نیست و حتی ممکن است به ارتباطات صوتی نیز مربوط باشد. ماکاک ژاپنی گونه ای از میمون هاست که چندین نوع آواگری دارد. توانایی این حیوان در تمایز بین آواهای مختلف عمدتا مربوط به نیمکره چپ مغز است. ما نمی دانیم که تولید آواها نیز به نیمکره چپ بستگی دارد یا نه، توانایی نغمه سرایی برخی پرندگان نیز بیشتر به نیمکره چپ مربوط است، آسیب به نیمکره چپ مانع آوازمی شود اما آسیب به نیمکره راست مشکلی ایجاد نمی کند. آر.ک.جونز1966،برای چهار بیمار بزرگسال که تومورها یا لخته های خونی را نزیک مرکز تکلم به خاطرا ت از آسیب بیشتر این مراکز مردد می مانند. اما این چهار بیمار در هردونیمکره مغز مراکز تکلم داشتند (این موضوع با بیهوش کردن یک نیمکره توسط سدیم آمیتال مشخص شد، چون بیهوش کردن هر نیمکره همان تاثیر را روی تکلم داشت،بنابراین روشن شد که هر نیمکره به طور برابری تکلم را کنترل می کنند).

نتیجه این بوده که پس از آسیب ناشی ازجراحی به مرکزتکلم نیمکره چپ هر بیمار با استفاده از مرکز سالم تکلم در نیمکره راست به زودی صحبت کردن را آغاز می کند. علاوه بر این هر چهار بیمار قبل از عمل لکنت داشتند اما پس از عمل لکنت هم از بین رفت.

گزارش جونز از این جراحی ها موجب انجام پژوهشهای بیشتری پیرامون این موضوع شده است که آیا الکن ها واقعا کنترل دوطرفه ای روی زبان دارند. در بیشتر مطالعات الکن های سالم (بدون صرع یا دیگر نابهنجاری های مغز) یا آزمودنی های غیرالکن گروه گواه در انواع اندازه گیری های مختلف تسلط نیمکره ای به زبان ، مقایسه شده اند. یکی از این ارزیابی ها تکلیف شنیداری دو بخش است که آزمودنی ها را از جهت تمایل به پاسخدهی به کلمات شنیده شده در گوش راست و چپ آزمایش می کند. به طور کلی چنین مطالعاتی به این نتیجه رسیده است که تفاوت الکن ها و غیر الکن های گروه گواه زیاد نیست با این وجود درصد زیادی از الکن ها، برای تکلم از تسلط نیمکره راست یا تسلط مخلوط و یا از تسلطی استفاده می کنندکه از یک دوره آزمایشی به دوره دیگر تغییر می کند نوسان آشکار تسلط نیزجالب است ، زیرا بیشتر الکن هانیز همواره به طور برابری لکنت ندارند. روی هم رفته ممکن است تسط مخلوط تکلم عامل مشارکت کننده ای برای الکن ها- اما نه همه آنها – باشد. همان طور که در بسیاری از رفتارها تفاوت افراد ممکن است به دلایل کاملا متفاوتی باشد در لکنت نیز چنین است(همان منبع).

تخصصی شدن دو نیمکره جانبی شدن نامیده می شود. چون پژوهشگران می خواهند در مورد انعطاف پذیری مغز بیشتر بدانند، به زمانی که جانبی شدن مغز روی می دهد ، علاقه مند هستند. یک قشر مخ کاملا انعطاف پذیربازهم قابل تغییر است ، زیرا چند منطقه ی آن هنوزوظایف خاصی را برعهده ندارند. اگر قسمتی از مغز آسیب ببیند، قسمتهای دیگر آن می تواند وظایف منطقه آسیب دیده رابه عهده بگیرند. اما بعد ار جانبی شدن نیمکره ها ، وارد شدن آسیب به یک منطقه خاص، باعث می شود توانایی هایی که توسط آن کنترل می شدند، برای همیشه از بین بروند. هنگام تولد نیمکره ها جانبی شدن را آغاز کرده اند. اغلب نوزادان وقتی که به صداهای گفتاری گوش می کنند. درنیمکره چپ فعالیت امواج الکتریکی بیشتر نشان می دهند. درمقابل نیمکره راست به صداهای غیر گفتاری و محرک هایی مانند مایع ترش مزه که باعث می شود نوزادان هیجان منفی نشان دهند، قویتر واکنش نشان می دهد

مغز در چندسال اول، از دوره های بعدی زندگی انعطاف پذیرتر است. شاید به این دلیل که بسیاری از سیانپس های آن هنوز تشکیل نشده اند. با اینکه قشرمخ از همان آغاز برای تخصصی شدن نیمکره ای برنامه ریزی شده است، میزان موفقیت این برنامه ژنتیکی به مقدار زیاد تحت تاثیر تجربه قراردارد. جانبی شدن تقریبا در 8 تا 10 سالگی کامل می شود. بچه های بزرگترو بزرگسالان، بعد ازآسیب مغزی، توانایی محدودی برای بهبودی دارند. مغزجانبی شده قطعا انطباقی است. جانبی شدن مغز در مقایسه با زمانی که دو طرف قشرمخ دقیقا وظایف یکسانی را انجام می دادند، تنوع بسیاربیشتر استعداها را ممکن می سازد (برک 2001).

رشد برتری جانبی و ارتباط آن با دست برتری از آنجایی که دراکثر افراد، زبان از همان اوایل به نیمکره چپ وابسته است، طبیعی است که بپرسیم آیا نیمکره چپ تفاوت آناتومیک با نیمکره راست دارد؟ اگرچنین است آیا این تفاوت قبل از تکوین زبان وجود دارد یا نتیجه تکوین زبان است و بین دست برتری و تسلط نیمکره ای چه ارتباطی وجود دارد؟

– frontal lobe

-parietal lobe

-temporal lobe

-occipital lobe

– M. gazanika

– Lateralization

– R.K.Jones