پرخاشگري

برخي از كودكان و نوجوانان در خانواده‌ي خودشان نه تنها از عاطفه‌اي كه لازمه رشد رواني سالم آنهاست محرومند، بلكه گاهي وسيله‌اي براي تخليه رواني والدين خود مي‌شوند و والدين، ناكامي‌هاي رواني، اجتماعي و اقتصادي خود را با زدن آنها تسكين مي‌بخشند.

به عنوان مثال، يكي از معلمان در تجربه‌ي تربيتي خود مي‌گفت: پدر شاگردش، دست و پاي او را بسته، و براي تنبيه او را وارونه در چاه آويزان مي‌كند، و يا معلم ديگري اظهار مي‌كرد كه يك بار شاهد بود كه لاله‌ي گوش شاگردش در اثر گاز مادر، به گوشش آويزان شده بود.گاهي اولياي كودكان و نوجوانان چنان داراي فقر فرهنگي عميقي هستند كه مثلاً با چاقو به فرزند خود حمله مي‌كنند تا به او بگويند بايد درس بخواند! در چنين شرايط پرتنشي، برخي از دانش‌آموزان ممكن است با اتكا به توان بدني بالاتر ـ در قياسي با همكلاسان خود ـ دست به پرخاشگري و تخليه قسمتي از فشارهاي وارده به خودشان بزنند  (البته برخي از كودكان و نوجوانان نيز متعاقباً ممكن است به دليل ضعف بدني راه انزوا را پيش بگيرند) (كديور، 1390؛523).

 

 

2-5-1 تعريف پرخاشگري

روان‌شناساني كه اعتقادات نظري متفاوتي دارند. در مورد چگونگي تعريف پرخاشگري اساساً با هم توافق ندارند. موضوع اصلي اين است كه آيا بايد پرخاشگري را بر اساس پيامدهاي قابل ديدن آن تعريف كنيم يا بر اساس مقاصد شخصي آن را نشان بدهيم.

گروهي پرخاشگري را رفتاري مي‌دانند كه به ديگران آسيب مي‌رساند يا بالقوه مي‌تواند آسيب برساند.پرخاشگري ممكن است بدني باشد (زدن ـ لگد زدن ـ گاز زدن) يا لفظي (فرياد زدن ـ رنجاندن) يا به صورت تجاوز به حقوق ديگران (چيزي را به زور گرفتن)، نقطه قوت اين تعريف عيني بودن آن است كه به رفتار قابل مشاهده اطلاق مي‌شود. نقطه ضعف آن اين است كه شامل بسياري از رفتارهايي است كه ممكن است به طور معمول پرخاشگري تلقي نشود. (كديور، 1390؛523).

پرخاشگري وسيله‌اي رفتاري است در جهت رسيدن به هدفي، پرخاشگري خصمانه رفتاري است در جهت آسيب رساندن به ديگران، بيشتر پرخاشگري‌هاي بين كودكان كوچك از نوع وسيله‌اي است.اين نوع پرخاشگري، به خاطر متعلقات است، كودكان از يكديگر اسباب‌بازي مي‌قاپند، يكدیگر را هل مي‌دهند تا به اسباب‌بازي كه مي‌خواهند بازي كنند دست يابند. به ندرت اتفاق مي‌افتد كه كودكان بخواهند به كسي آسيب برسانند يا از روي عصبانيت دست به پرخشگري بزنند(روزنهان، 1387؛99).

پرخاشگري را بايد از جرأت ورزي متمايز دانست. جرأت ورزي، دفاع از حقوق يا متعلقات              (مانند ممانعت كودك از اين كه كسي به اسباب بازي‌اش دست بزند) يا بيان اميال و آرزوها را در بر مي‌گيرد. مردم معمولاً شخص با جرأت را پرخاشگر مي‌دانند، در صورتي كه كسي كه از حق خود دفاع مي‌كند با جرأت است نه پرخاشگر (روزنهان، 1387؛99).

بعضی از مردم خشم را یک نیروی قدرتمند مانند تب یا طوفان می پندارند که در بدن طوفان یا طغیان بر می انگیزد. افلاطون، شکسپیر و فروید خشم را اسب سرکشی نامیده اند که دلیل بر آن سوار است. زمانی تصور می شد خشم عاطفه ای است ویرانگر که به هر قیمتی باید سرکوب شود اما امروزه معتقدند خشم عاطفه ای است سالم که اگر سرکوب گردد، برای انسان خیلی گران تمام خواهد شد. برخی دیگر برای ظهور هرگونه موج بر روی دریای آرامش طبیعی خود بیم دارند و می ترسند که دیو خشم نیز باعث شود کنترل شان را از دست بدهند. (روزنهان، 1387؛99).

از زمان افلاطون تاکنون کسی را مردم سالم نامیده اند که عصبانی نشود و به قول هملت برده عواطف خویش نباشد. افلاطون می گوید انسان می تواند بدترین انگیزه های ما را کنترل کند اما فروید و پیروانش بر آن بودند که این تمایلات انسان (یا به عبارت بهتر نوسان های غریزه انسان) است که انگیزه ها را در ید خویش دارد. افلاطون و پیروانش می کوشیدند تا ثابت کنند انسان برتر از حیوان است.

داروین گفت: انسان فقط یکی از انواع جانوران است. امروزه بسیاری از پیروان داروین برآنند که اکثر جانورها عاقل تر و مهربانتر از انسانند. پژوهشگرانی که در مورد حیوانات مطالعه می کنند و همچنین جامعه زیست شناسان معتقدند که انسان موجودی معقول نیست. نظریه های فروید و داروین تأثیر ژرفی بر عقاید امروزی در باب خشم گذارده است. (روزنهان، 1387؛99).

داروین و فروید به دلیل نظریه های جالبی که در رشته های خاصی ارائه دادند، بهترین نمونه در رشته مزبور به شمار می آیند. این بدان معنا نیست که کسی دیگر در آن زمینه ها دست نزده باشد. به علاوه اندیشه های عملی و نظری باید در زمین حاصلخیزی قرار گیرند تا بتوانند ریشه بدوانند و رشد یابند و از این لحاظ شرایط اجتماعی و اقتصادی سده های 19و 20 میلادی طوری بود که اعتماد به نفس بشریت را تقویت می کرد و در نتیجه دنیا آمادگی آن را دریافت که نظریه تکامل تدریجی داروین و نظریه روان کاوی فروید را بپذیرد.

نظریات داروین و فروید بیانگر نقطه عطفی در تاریخ اندیشه غرب است زیرا زمانی همه عقیده داشتند خشم را می توانیم کنترل کنیم و باید کنترل کنیم. سپس این نظر جای خود را به این عقیده داد که ما نمی توانیم خشم خود را کنترل کنیم. اکنون کافی است یک قدم از این عقیده دور شویم تا به این عقیده برسیم که ما نباید خشم خود را کنترل کنیم. داروین خشم و پرخاشگری را یکسان و برابر انگاشته و وجود این رابطه برابری خشم و پرخاشگری در انسان حق الوقوع نیست، شما ممکن است خشمگین باشید ولی خشم خود را به جای روش پرخاشگری به صدها طریق دیگر نشان دهید که خیلی از این روش ها شاید صلح جویانه و آرام و حتی سودمند باشند. (روزنهان، 1387؛99).

خشم نشانۀ نماد و بخشی از زندگی است، نشانه ای که پیامی با خود دارد و نمایانگر آزردگی خاطر، ضایع شدن حقوق و برآورده شدن امیال و آرزوهای آن است. باور کردن اینکه انسان هیچ گاه عصبانی یا خشمگین نشده باشد، دشوار است و حتی در برخی موارد بدون داشتن این احساس   نمی توان زندگی کرد. خشم سرانجام منجر به ایجاد احساسی قوی می شود و باید از عملکرد آن در زندگی مطلع بود. خشم یک ساز و کار دفاعی است، اگرچه گاهی با احساس خودپسندی، از کوره   در رفتن، خود کم بینی و ضعف اعتماد به نفس و یا قضاوت غلط همراه می شود. خشمی که  بی موقع و نابهنگام سرکوب شود، همانند غولی است که در بطری به زور رانده می شود که البته به هر بهانه ای با احساسات خشم آلود و آتشین به بیرون فوران می کند و اگر هم در همان جا بماند، برای صاحب خود انواع سردردها و عوارض روانی، کابوس های شبانه و اختلالات دیگر را به همراه می آورد که افسردگی یکی از نشانه های آن است. (كديور، 1390؛523).  بسیاری بر این عقیده هستند که افسردگی در واقع خشمی است که شخص متوجه درون خویش می کند که به گسستگی و بریدن از افراد خانواده، نزدیکان، دوستان و کلاً اجتماع می انجامد. خشم هیجانی طبیعی است ولی واکنش ها و بازتاب های شخص است که می تواند غیرطبیعی و ناسالم باشد. اصولاً آدمی همواره بر آن بوده است تا از اسرار وجود و روح خود آگاه شود و بداند که تا چه اندازه آرام، متعادل و یا خشمگین و عصبی می باشد. قدر مسلم این است که خشم تعادل زندگی روانی انسان را بر هم می زند و خستگی روحی و جسمی، پیامد آن خواهد بود و چه بسا مدت ها طول می کشد تا خود خشمگین از نو بر خویشتن مسلط شود و آرامش پیشین را به ارگانیسم خویش بازآورد و آثار آتش فشانی را که شاید خرابی ها به بار آورده، از بین ببرد و ترمیم و اصلاح کند (روزنهان، 1387؛99).

2-5 -2 تاريخچه مطالعه پرخاشگري

هميشه جوامع بايد راه‌هايي بيابند تا مانع از آن شوند كه اعضاي آن يكديگر را بكشند يا به هم آسيب برسانند، همه مردم رفتار پرخاشگرانه را تا اندازه‌اي كنترل مي‌كنند ولي از لحاظ ارزشي كه براي آن قايلند و ميزان محدود كردن آن با هم فرق دارند. براي مثال در ميان قبايل سرخ‌پوست آمريكايي، كرمانچي‌ها و آپاچي‌ها كودكانشان را جنجگو بار مي‌آوردند. حال آنكه هوپي‌ها و زوني‌‌ها به فرزندانشان صلح‌جويي به عنوان شيوه‌ايي از زندگي را تأكيد مي‌‌كنند و فرزندانشان را طوري تربيت مي‌كنند كه پرخاشگري ناهشيارانه با خود و ديگران حالت ستيزگي دارد و گاهي ممكن است انسان چيزي را بخواهد و به آن دسترسي پيدا نكند.در اين صورت به حالت پرخاشي و ستيزگي دچار مي‌شود و از طرف ديگر پرخاشگري حالتي از منفي‌بافي است كه نسبت به همه چيز شك و ترديد دارد و با نظر منفي به آن مي‌نگرد (كديور، 1390؛523).

منفي‌بافي يك پرخاشگري بي‌سر و صداست. او هرچيز را غير واقع مي‌داند و جنبه‌هاي مثبت را منفي مي‌كند و دچار يأس و نوميدي مي‌گردد. پرخاشگري يكي از انگيزه‌‌هاي شخصيتي است كه غالب اوقات در مراحل ناكامي به وجود مي‌آيد (كديور، 1390؛523).

خشم در ابتدایی ترین صورت خود احساسی برای حفظ بقا است که در تمام حیوانات هم به چشم می خورد. به اعتقاد داروین طبیعت تهاجمی برای بقای همه حیوانات ضرورت دارد. در حالی که حیوانات از روی غریزه برای دفاع از خود و حمایت از خویشتن، قلمرو یا فرزندانشان خشمگین می شوند، انسان ها می توانند با ترکیب ذهن هشیار و بازتاب خشم، غضبی را به نمایش بگذارند که نظیر آن در حیوانات مشاهده نمی شود (كديور، 1390؛525).

خشم به صورت بالقوه خطرناک ترین هیجان و احساس است زیرا هدف آن نابود ساختن موانع موجود در محیط است. بعضی اوقات خشم نیازی به نابودی و صدمه زدن ندارد مثل هنگامی که کودکی را هل می دهیم یا به در قفل شده ای لگد می زنیم. خشم در بعضی مواقع مفید است مثل زمانی که بازیافتن کنترل محیطی از دست رفته را نیرومند می سازد و کنترل دوباره آن به دست می آید. همین طور از نظر تکاملی، خشم نیرو را در جهت دفاع از خود بسیج می کند، دفاعی که ویژگی آن قدرت، استقامت، تحمل و بردباری است. به همین دلیل خشم را می توان شمشیری دو لبه دانست. همچنین چارلز اسپیلبرگر خشم را به دو نوع تقسیم کرد (كديور، 1390؛527) :

1- خشم معطوف به درون: خشمی که انسان آن را تجربه یا تحمل می کند اما آن را آشکار  نمی کند.

2- خشم معطوف به برون: خشمی که فرد آن را آشکار می کند و نشان می دهد.

پرخاشگری، رفتار یا واکنشی است که با هدف تهدید و یا صدمه زدن به خود یا دیگری (به صورت کلامی مثل دشنام دادن و یا به شکل جسمی مانند کتک زدن و هل دادن) همراه باشد. پرخاشگری به دو شیوه بروز می کند:

1- پرخاشگری وسیله ای: در این شیوه، از پرخاشگری به عنوان روشی برای ارضای سایر انگیزه ها استفاده می شود. مثلاً ممکن است که فرد از تهدید کردن استفاده کند تا دیگران را به انجام دادن خواسته های خود وادار کند و یا برای جلب توجه دیگران از پرخاشگری استفاده نماید.

2- پرخاشگری خصمانه: از این شیوه پرخاشگری با هدف صدمه زدن به دیگری استفاده می شود.

 

2-5-3 پیامدهای پرخاشگری

1- تأثیر بر ارتباطات بین فردی: رفتار پرخاشگرانه می تواند باعث رنجش دوستان، اعضاء خانواده و اطرافیان شود، باعث طرد شدن و انزوای فرد پرخاشگر شود و همچنین می تواند منجر به قطع ارتباط (موقت یا دائم) گردد. بنابراین پرخاشگری می تواند روابط ما را با دیگران مختل کند. (كديور، 1390؛569).

2- تأثیر بر روی جسم و بدن: فرد پرخاشگر دچار فشار خون بالا می گردد، تپش قلب پیدا می کند، بدنش خصوصاً عضلات چهره و صورتش برافروخته و قرمز می شود، تنفسش سطحی و تند  می شود، دچار انقباض عضلات می شود. همچنین کلی از انرژی های نهفته و ذخیره بدنش را در این وضعیت و حالت از دست می دهد، در حالی که این انرژی ها می توانستند در جهت سازندگی بهینه مصرف شوند. فرد پرخاشگر در درازمدت ممکن است به اختلالات قلبی- عروقی مبتلا شود.

3- تأثیر بر ذهن: پرخاشگری باعث ناراحتی و آشفتگی فکری، اشتغال ذهنی، نداشتن تمرکز، دقت و توجه می شود. پردازش اطلاعات در ذهن مختل می شوند و امکان تفکر منطقی و عقلانی، استدلال و ارزیابی واقع بینانه بسیار ضعیف می شود.

4- تأثیر بر خانواده: پرخاشگری باعث آزار کودکان، همسر یا خواهر- برادرها، والدین و اختلالات خانوادگی، کدورت، کینه و انتقام جویی می شود.

5- ایجاد آسیب های روانی، رفتاری و اجتماعی: پرخاشگری می تواند باعث فرار از خانه، اعتیاد، افسردگی، اضطراب، ترس های مرضی و بیمارگونه شدید، طلاق، بزهکاری، اخراج از کار، خودکشی، قتل، تخریب اموال و سایر رفتارهای جنایی شود

نظريه پردازان دانشگاه یيل در نظريه ناكامي ـ پرخاشگري خود، اين نكته را نيز به ميان كشيدند كه شخصي كه با ناكامي مواجه است و راه‌هاي غير مستقيم نيز به او بسته است، ممكن است پرخاشگري خود را متوجه خودش كند كه جلوه‌هاي آن تنفر از خود، انتقاد از خود يا خودكشي است (مرتضي كديور پاييز، 1373).

Aggression