ديدگاه‌هايي درباره شخصيت

شخصيت از نظر فرويد داراي سه وجه است:

نهاد، كه نماينده تمايلات و غرايز حيواني و كور بوده و تابع اصل لذت است.

خود يا من، كه نماينده واقعيتها بوده و تابع اصل واقعيت است.

فراخود يا فرامن: كه نماينده سانسورهاي اجتماعي و وجدان شخص است و هدف آن جلوگيري از ارضاي تمايلات انساني است.(كريمي، 1375)

2-1-2-1-شخصيت از نظر فروم

فروم با فرويد در زمينه شخصيت هم عقيده است كه شخصيت هر فرد در پنج سال اول زندگي شكل مي‌گيرد ولي او معتقد نيست كه شخصيت كودك تا سن 5 سالگي به شكلي استوار ثابت است. بلكه به اعتقاد فروم، رويدادهاي بعدي زندگي مي‌تواند در تحت تاثير قرار دادن شخصيت به همان اندازه‌اي رويدادهاي پنج سال اول زندگي مهم باشد(كريمي، 1375)

2-1-2-2-شخصيت از نظر يونگر

يونگ شخصيت را پيوسته در حركت و تغيير و تحول مي‌داند و نيرويي كه سبب اين حركت و پويايي است، مانند فرويد «لي‌بيدو» مي‌خواند. ولي برخلاف فرويد، در اين نيروي، براي غرايز جنسي اهميت قائل نيست، اين نيرو از سوز و ساز بدن به وجود مي‌آيد كه داراي دو جنبه‌هاي بدني و رواني است.

جنبه بدني: صرف فعاليتهاي بدني و حركت و افعال

جنبه رواني: احساس و ادراك فرد مي‌باشد و تفكر را میسر مي‌سازد.(سياسي، 1363)

2-1-2-3-شخصيت از نظر ماري

ماري معتقد است كه تاريخ شخصيت «شخصيت است» و هدف او از بيان اين جمله آن است كه براي شناخت شخصيت، بايد آدمي را از هنگام زادن تا هنگام حال مورد بررسي قرار داد. به عبارتي نمي‌توان بدون اطلاع از زندگي گذشته كسي پي به شخصيت او برد.(سياسي، 1363)

 

 

2-1-2-4-نگرش فرانكل به شخصيت

نگرش فرانكل به سلامت روان، تاكيد عمده را بر اراده معطوف به معنا مي‌نهد، در واقع، اين چهارچوب است كه هر چيز ديگر در آن شكل مي‌گيرد.

اراده معطوف به معنا و معناي زندگي- به نياز مداوم انسان به جستجو، نه براي زيستن بلكه براي معنايي كه براي ما منظور مي‌بخشد، ارتباط مي‌يابد. جستجوي معنا لازمه اش مسئوليت است.(خوشدل، 1369)

2-1-2-5-نگرش مزلو به شخصيت

هدف اصلي مزلو دانستن اين است كه انسان براي رشد كامل انساني و شكوفايي تا چه اندازه توانائي دارد. به اعتقاد او براي بررسي سلامت روان، فقط بايد انسان به غايت سالم را مورد مطالعه قرار داد.(خوشدل، 1369)

 

-Foroom

-Ungeer

Freud

-Mary

-Ferankell