طلاق از نظر کودکان

یکی از مشکلات مربوط به فرایند طلاق این است که به ندرت می توان شاهد یک طلاق خوب وکم برخورد بین یک زن و شوهر بود واکثر آنهات در طول این فرایند درگیری های شدیدی
را با یکدیگر  و نیز اطرافیان تجربه می کنند. چه َآشکار باشد یا نباشد درگیرهای  پدر یا مادر، پای فرزندان را به میان می کشد و هرگز آنها را رها نمی‌ کند. مشاهده جر وبحث های بین پدر یا مادر هیمشه برای کودکان ترسناک و ناراحت کننده  بوده است . کودکان خردسال تر ، دعوای بین پدر یا مادر را حتی هنگامی که در حد کلام است ترسنام و پرخطر می بینند. بیشتر آنها درعالم خیال تصور می کنند که کاری کرده اند وموجب توقف نزاع می شوند .برخی از آنها نیز عملاً این کار را انجام می دهند در پژوهش های بی شماری که برای سنجش همه مسائل فرزندان طلاق( از وضعیت تحصیلی گرفته تا عزت نفس آنها)صورت گرفته، بارها و بارها این حقیقت آشکار شده است که اختلاف پدر ومادر است که کودکان را تقریباً در تمامی زمینه های زندگی آسیب پذیر می سازد. بررسی های به عمل آمده نشان داده است بیشتر فرزندان طلاقی که شاهد نزاع شدیدی بین پدر ومادرشان نبوده‌اند، به خوبی کودکان خانواده های عادی و مسنجم امتیاز کسب کرده‌اند.

فرزندانی که شاهد خشونت در خانواده هستند اغلب دچار ترس عمیق و شدیدی برای امنیت خود، خواهرها و برادرها و والدی که مورد تهاجم قرار می گیرد(معمولاً مادر)می شوند. بین 75 تا87 درصد کودکان شاهد خشونت بوده‌اند و معمولاً در میان، مادر همیشه هدف حمله بوده است .

کودکان غرق آن چیزهائی می شوند که در محیط پیرامونشان می گدرد. مدت‌ها پیش از آنکه طلاق رسمیت پیدا کند زندگی آنها به علت نزاع والدین، تحت تاثیر مشاجره‌ها و تنش‌ها و بی نظمی‌های دایمی قرار می گیرد مدت‌ها پس از رسمیت‌ یافتن طلاق، فقدان زندگی خانوادگی که زمانی می‌شناختند آنها را رنج می‌دهد.

کودکان اغلب خود را سرزنش می کنند که چرا نتوانسته اند با رفتار بهتر‌، جلوی طلاق والدینشان را بگیرند یا مانع از خشونت بین پدر و مادرشوند، فرزند یک خانواده خشن 15 برابر یک کودک معمولی احتمال دارد که قربانی بی توجهی، آزار جسمانی یا سوء استفاده جنسی شود. پژوهش ها نشان می دهد که بین 53 تا 70 درصد مردان مهاجم به فرزندان شان نیز حمله می کنند. کودکی که می‌داند پدرش مادرش را کتک زده‌است به ناگزیر خیلی از موارد را نسبت به کودکی که در چنین شرایطی قرار ندارد می بیند. در نتیجه شاید از یکی از والدین بیشتر جانبداری کند و به دیدار والد دیگر کمتر علاقه نشان دهد یا حتی از دیدار او خودداری کند. به این کودکان باید کمک کرد تا دریابند که خشونت در خانواده چیست و اینکه علت این خشونت نبوده‌‌اند، نمی توانسته‌اند جلوی آن را بگیرند، اشکالی ندارد
که احساس اندوه کنند و برای آنچه به علت خشونت از دست داده‌اند غمگین باشند. همچنین مهم است که چگونه از خود محافظت کنند(نیومن و رومانسکی، 1385).

برای بزرگسالانی که از هم جدا می شوند، طلاق پایان کار است. برای کودکان، طلاق غالباً آغاز راه است – آغاز یک کار ناتمام، آغاز بلاتکلیفی، ذهن کودک پر از پرسش می‌ شود کجا زندگی خواهم کرد؟ چند وقت به چند وقت پدر یا مادر را خواهم دید؟ آیا نامزد پدر او را ترک خواهد کرد؟ آیا مادرم
با نامزد خود ازدواج خواهد کرد؟ آیا پدر ومادرم هرگز با هم آشتی خواهند کرد؟ بزرگسالان مایلند فکر کنند که کودکان بلافاصله پس از طلاق دوره غم را طی کرده و سپس به سادگی به حالت پیش از طلاق بر می گردند. این دیدگاه در ظاهر درست به نظر می رسد. اغلب کودکان به دنبال کارهای روزانه خود می روند مثل مدرسه، وزرش، باشگاه، درس، بازهای کامپیوتری و دیدن دوستان. آرامش ظاهری کودک به معنای آرامش درونی او نیست.

اگر کودکان از تغییر در خانواده های خود غمگین نشده باشند و برای  درک کامل علت جدائی والدین شان به آنها توجه لازم نشده باشد، غم و  پیامدهای هیجانی در اعماق درون آنها باقی می ماند
و روزی باید برای آنها به فکر چاره بود. کودکان در خردسالی ممکن است از خود بپرسند: «چرا بابا ومامان از هم جدا شدند؟»ودر بزرگسالی از خود خواهند پرسید «واقعا عشق چیست؟»آیا زن وشوهر همیشه به هم وفادار می مانند؟ والدین من که این همه با هم ناسازگاری دارند چرا ازدواج کردند؟ وضعیت خانوادگی کودک در هر یک از رویدادهای مهم زندگی وی نظیر جشن تولد، جشن فارغ التحصیلی، مراسم ا دواج یا تشییع جنازه، دوباره برجستگی پیدا می کند اگر طلاق به راه حل مناسبی نرسیده باشد، درد و رنج آن دوباره خود را نشان می دهد(یهل، 1386).

کودکان اغلب احساس گناه می‌کنند وگرفتار این باور نادرست هستند که به گونه‌ای
عامل طلاق بوده‌اند ویا می توانستند فرزند بهتری باشند و با پادرمیانی کردن جلوی طلاق
را بگیرند(نیومن و رومانسکی، 1385).

در آغاز، کودکان می خواهند جزئیات طلاق را بدانند هرکدام کجا زندگی خواهند کرد؟ روزهای تعطیل چه پیش خواهد آمد؟ چند وقت یکبار پدر یا مادر غایب را خواهند دید؟ کودکان در هر سنی وقتی والدین شان از هم جدا می شوند نا خودآگاه سه سوال در ذهن شان شکل می گیرد:

1- آیا من موجب این طلاق شدم؟ حتی اگر والدین را مطمئن سازد که در این رویداد گناهی نداشته اند اما کودکان ممکن است تا مدتی طولانی گناه آزار دهنده ای را احساس کنند. کودکان مایلند والدین اشتباهات پدر ومادر را نادیده بگیرند و خود را به خاطر مسائلی که موجب طلاق شده است سرزنش کنند.

2- چه کسی از من حفاظت خواهد کرد؟ از زمان خردسالی، کودکان در سایه ی دو نفری
که از او مراقبت می کنند، احساس امنیت می نمایند.اکنون فقط یک نفر حضور خواهد داشت. بدتر اینکه آنها نگران این هستند که پدر یا مادر باقی مانده هم آنها را ترک کند. کودکان از این می ترسند که همه تکیه گاه های آنها فرو بریزد. این نگرانی اساسی همه کودکان و خصوصاً نوجوانان است. در حالیکه جوانان ظاهراً از خانواده خود کنار می شکند با وجود این می خواهند یک پناهگاه حمایتی داشته باشند تا هنگامی که اوضاع بسیار هولناک می شود یا مشکلی پیش می آید به آن مراجعه کنند.

3- آیا این رویداد برای من هم اتفاق خواهد افتاد؟ کودکان نگران آن هستند که در بزرگسالی و به هنگام ازدواج ، تاریخ تکرار شود، آنها آینده ای را تصور می کنند که رنج درونی شده جدائی و طلاق برآن سایه افکنده باشد. آنها از خود می پرسند آیا هر ازدواجی منجر به طلاق می شود؟  به عنوان والدین یا مراقبین، می توانیم از تجربیات زندگی خود به عنوان یک وسیله آموزشی برای کمک به کودکان استفاده کنیم تا آنها هم بزرگسالان کار آزموده‌ای بشوند(بهل، 1386).

– Newman & Rvmansky