آسیب شناسی دلبستگی، رفتارهای مادرانه و مهارت های اجتماعی

بالبی (1988،نقل از لیبرمن و همکاران، 1995) اختلال‌های ارتباطی و روان‌شناختی را محصول تهدید، اختلال و گسستگی در پیوندهای دلبستگی می‌دانست. وی معتقد بود که، برای مثال، افسردگی در نتیجه گسسته شدن پیوندهای دلبستگی به وجود می‌آید و خشم و اضطراب محصول تهدید این پیوندها هستند. دو شیوه ی کلی وجود دارد که به وسیله ی آن نظریه ها و تحقیقات دلبستگی به مطالعات آسیب شناسی روانی شکل می دهند. نخست آنکه سبک های دلبستگی در سالهای اولیه ی زندگی خود به عنوان اختلال های زودرس و یا اشکال آغازینی از آسیبهای روانی در دوران کودکی در نظر گرفته می شوند. (. در این موارد این اعتقاد وجود دارد که ارتباط های اولیه ، بخصوص هنگامی که در تعامل با عوامل خطرزای دیگر در بافت زندگی کودک قرار می گیرند، به رفتارهایی منجر می شوند که اختلال های نخستین تشخیص داده می شوند و نیاز به درمان دارند. دوم آن که احتمال دارد که دلبستگی از طریق افزایش تاثیر عوامل خطرزای دیگر به عنوان یک عامل نگهدارنده، سهیم باشد.

امروزه اکثر نظریه های تحولی جدید معتقدند که روابط اجتماعی هم از آسیب های روانی دوران کودکی تاثیر می پذیرند و هم بر آن تاثیر می گذارند. اخیرا محققان از نظریه ی دلبستگی برای درک اختلالات روانی و شخصیتی استفاده کرده اند که در اینجا عوامل ارتباطی به مثابه ی علت فرضی مورد توجه قرار گرفته است. این نظریه می -تواند چارچوب قاطعی برای درک این سوال که چگونه  روابط صمیمانه و نزدیک اولیه و بعدی بر ساختار شخصیتی، عاطفی و شناختی اثر می گذارند، فراهم سازد ( سی چی تی، توث و لینچ، 1995؛ به نقل از خانجانی، میرنسب، کاظمی و پناه علی، 1391).

در دهه ی گذشته مطالعات زیادی اثرات متعدد دلبستگی کودک را در تحولات بعدی مورد بررسی قرار داده اند.

در طرح پژوهشی مینسوتا ( اگلند و اسروف، 1981؛ اریکسون و همکاران، 1985؛ اسروف،1983) آزمودنی ها در سراسر دوران کودکی و نوجوانی دنبال شدند و جنبه ها ی مختلف آسیبهای روانشناختی آنها مورد ارزیابی قرار گرفت. کودکان را در دسته های دلبستگی ایمن، اجتنابی و دوسوگرا قرار دادند و در نهایت نتیجه گرفتند که کودکانی که در معرض خطر ناایمنی دلبستگی قرار دارند، بیشتر احتمال دارد روابط ضعیف با همسالان داشته، دمدمی مزاج بوده و علائمی از افسردگی و پرخاشگری را نسبت به کودکان ایمن نشان دهند.

مطالعات زیادی رابطه ی معناداری بین مهارتهای اجتماعی و سبک دلبستگی صورت  گرفته است. بروک و همکاران ( 1993)، راتر (1981) و گرین برگ ( 1988) در تحقیقات خود بیان داشته اند که بین رفتار ضد اجتماعی و دلبستگی ناایمن رابطه وجود دارد. و بچه های ناایمن داراری مهارتهای اجتماعی پایین تری نسبت به گرو های ایمن هستند.

سین اگسی و تولین گنکوز (2011) به این نتیجه رسیدند که سبک دلبستگی بر مهارت های تاب آوری، حل مسئله، روابط رمانتیک و در مجموع بر مهارتهای اجتماعی تاثیر معناداری دارد.

همام موید فر و همکاران )1393( در تحقیقی اعلام کردند که عزت نفس اجتماعی با سبک دلبستگی ارتباطی معنادار دارد.

سبک های دلبستگی عمدتا بر اساس تجربه های کودک با مادر شکل می گیرند، در مراحل مختلف زندگی نسبتا پایدار می مانند، و تعامل های اجتماعی را تحت تاثیر فرار می دهند (واترز، مریک، تریبو، کراول و آلبرشیم، 2000؛ به نقل از بشارت، 1388).

تحقیقات لاروس، تارابالسی و برنیز ( 2005) نشان می دهد که کودکانی که فاقد الگوی صحیح دلبستگی می باشند، اغلب عصبی، ستیزه جو و ضد اجتماع هستند و به عنوان والدینی رشد می یابند که قادر نیستند، رابطه ی صحیح و محکمی با فرزندان خود داشته باشند. از طرفی گرینبرگ و همکاران ( 1993؛ نقل از کمیجانی، 1385) نشان می دهند که فرزند پروری حساس و پاسخگو باعث رشد مهارت های خودگردان کودک می شود. در حالی که ناتوانی والدین در هماهنگ کردن رفتارهایشان با نیازهای کودک باعث بروز رفتارهای بازداری زدایی و کنترل نشده در بعضی کودکان می شود.

دو سبک دلبستگی ناایمن دل مشغول و انکار کننده مؤید وجود مشکلات خاصی در کنش وری روانی / اجتماعی نوجوان هستند. این دو سبک دلبستگی با مشکلات دیگری نیز مرتبط هستند. نوجوانی که از راهبردهای ذهن مشغولی استفاده می کند دارای مشکلات درونی کردن به خصوص افسردگی است ( آلن و همکاران، 1998؛ کوبک و همکاران، 1991).

رفتارهای برون سازی مانند پرخاشگری و بزهکاری با ناایمنی سیستم دلبستگی ارتباط دارد ( آلن و همکاران، 1998). رابطه ی نوع دلبستگی با رفتارهای برون سازی در دوره ی نوجوانی کمتر بررسی شده اند. در این مورد پژوهش هایی انجام شده مثلا پژوهش روزن استین  و هوروویتز (1996) نشان داد که سبک دلبستگی دل مشغول، با نشانگان درونی سازی و سبک انکار کننده با نشانگان برونی سازی مرتبط است. نوجوانان دل مشغول بیشتر افسرده می شوند اما نوجوانان انکارکننده بیشتر مبتلا به سو مصرف مواد و اختلال های رفتاری هستند.

بشارت (2003) نیز نشان داد که شکل های مختلف مشکلات بین شخصی با سبک های متفاوت دلبستگی مطابقت دارد. یافته های بشارت نشان دادند که آزمودنی های دارای سبک دلبستگی ایمن در مقایسه با آزمودنی های دارای سبک دلبستگی ناایمن دل مشغول و انکار کننده مشکلات بین شخصی کمتری دارند. زیرا یکی از شاخصه های افراد ایمن اعتماد به خود و اعتماد به دیگری است که همین نکته باعث می شود مشکلات بین شخصی کمتری را تجربه کنند. از سویی مشکلات بین شخصی کمتر در افراد ایمن، نشان دهنده ی تاثیرعمیق سبک دلبستگی  در حیطه ی روابط بین شخصی است.

لانیادو و هورنی ( 1999؛ به نقل از حسنی، 1384) مهمترین عوامل محافظ در برابر رفتارهای ضد اجتماعی را، دلبستگی ایمن، شیوه های فرزند پروری قاطع و با ثبات والدینی و ثابت بودن مکان آموزشی و محل زندگی می دانستند. بنابراین یکی از مهمترین عوامل محافظ و پیشگیری کننده ی رفتارهای ضد اجتماعی تجربه ی شکل گیری ارتباط ایمنی بخش در خانواده و جامعه است.

طبق نظریه دلبستگی بالبی، ناتوانی کودک در برقراری پیوند دلبستگی استوار با یک یا چند تن در سال های اولیه ی زندگی اش، با ناتوانی در برقراری روابط بین فردی نزدیک در دوره ی بزرگسالی و نوجوانی ارتباط دارد و ناتوانی در برقراری روابط بین فردی نزدیک باعث ناتوانی در برقراری روباط دوستانه با همسالان در کودکی و نوجوانی خواهد شد (حسنی، 1384).

Liberman

Cicchetti , Toth & Lynch

Sine Egeci& Tulin Gencoz

Merick , Tribo , Craval & Albershim

Larose, Tarabulsy & Bernier

Rosenstein & Horowitz

Horney