بر اساس این فرض که شرکت‌ها مایل به انباشت و بکارگیری دانش برای خلق ارزش اقتصادی و مزیت رقابتی هستند، لی و همکاران (2005) یک معیار جدید (شاخص عملکرد مدیریت دانش ) برای ارزیابی عملکرد مدیریت دانش شرکت پیشنهاد کردند. آن‌ها یک تابع منطقی که شامل پنج عنصر بود را معرفی نمودند که‌ می‌تواند برای تعیین فرآیندهای چرخه دانش (KCP) مورد استفاده قرار گیرد :1- خلق دانش 2-ذخیره دانش 3- تسهیم دانش 4- به­کارگیری دانش 5- درونی سازی دانش.

این شاخص برای اندازه­گیری عملکرد شرکت در زمینه مدیریت دانش در مقطعی از زمان مورد استفاده قرار می‌گیرد. با اندازه­گیری اثربخشی چرخه دانش،این شاخص اندازه­گیری می­شود. چرخه دانش از جمع جبری       اثر­بخشی فرآیند­های تشکیل دهنده سیستم مدیریت دانش تشکیل شده است. شاخص  KMPIبا استفاده از رابطه زیر محاسبه می­شود:

 

(رابطه2-1)

به طوری که در رابطه فوق، مقدارKCPt  بر اساس در جه کارایی مراحل پنج­گانه فرآیند گردش دانش در لحظه زمانی t و به صورت رابطه  زیر محاسبه‌ می‌شود:

 

(رابطه 2-2)

 

در رابطه فوق اندیس های (KI),(KU),(KS),(KA),(KC) به ترتیب بیانگر فعالیت­های خلق دانش، جمع­آوری دانش، تسهیم دانش، بکارگیری دانش و درونی­سازی دانش است. در رابطه فوق، (RWE[1]) نشان­دهندۀ ارزش نسبی مقدار ویژه مربوط به فعالیت مورد نظر و  (AFV[2])مقدار متوسط امتیاز فعالیت را نشان می­دهد. لی و همکاران­، به منظور محاسبه مقدار AFV برای هر فعالیت پرسشنامه ویژه متشکل از 33 آیتم تعبیه کرده­اند.

 

 

از آنجا که فرآیند­های تشکیل دهندۀ سیستم مدیریت دانش در صنایع و سازمان­های مختلف  متفاوت است اجزا تشکیل­دهندۀ این شاخص می­تواند متغیر باشد. همچنین شاخص عملکرد مدیریت دانش قادر است کیفیت تصمیم­گیری برای سرمایه در منابع سیستم اطلاعات را بهبود داده، ایجاد نماید و  فرآیندهای چرخه دانش را ارزیابی کند (لی و همکاران،2005). جدول(2-7) فرآیندها و شاخص ها را نشان می‌دهد.

 

جدول(2-7): شاخص­های عملکرد مدیریت دانش
فرآیند شاخص
خلق دانش -شناخت یا درک وظیفه            – شناخت اطلاعات
 

ذخیره دانش

-به کار گیری  بانک­های اطلاعاتی

-مدیریت سیستماتیک دانش مرتبط با وظایف سازمانی

-ظرفیت فردی برای گردآوری یا ذخیره سازی دانش

تسهیم دانش

 

– تسهیم دانش­های کلیدی

– زیر ساخت­های تسهیم دانش

 

بکارگیری دانش

 

-میزان استفاده از دانش سازمان

-فرهنگ سازمانی مطلوب برای استفاده از دانش

-ظرفیت موجود برای بومی سازی دانش مربوط به وظایف سازمانی

درونی­سازی دانش -فرصت آموزشی

-درجه یادگیری سازمانی

 

 

2-3-3-7-سیستم مبتنی بر رضایت کاربر[3] (USBS)

        اعتقاد بر این است که مدیریت دانش برای سازمان­ها سودمند است وقتی که آن به نفع کاربران دانش باشد، لو و چاین[4] سیستم ارزیابی عملکرد مدیریت دانش مبتنی بر رضایت کاربر را توسعه دادند. کاربردهای سیستم مبتنی بر رضایت کاربر شامل شناسایی معیارهای ارزیابی است که این معیارهای ارزیابی از ارزش­های اصلی بر مبنای رضایت کاربر، عوامل حیاتی موفقیت و مراحل فرآیند دانش نشأت گرفته است (لو و چاین،2009)، (جدول2-8). سازمان­ها می­توانند با استفاده از آن نقاط ضعف و قوت سیستم مدیریت دانش و عملکردشان را ارزیابی کنند و سپس حوزه­های پیشرفت را شناسایی کنند. برای اطمینان از دقت ارزیابی همچنین از فرآیند تحلیل سلسله مراتبی (AHP) و روش امتیازدهی منطقی استفاده می­شود تا از فعالیت­های تصمیم­گیری چندگانه که نامطمئن هستند، حمایت شود (چاین و همکاران،2010).

 

جدول(2-8): شاخص سیستم مبتنی بر رضایت کاربر
عوامل شاخص
 

ارزش درونی USBS

1-تعالی(برتری) کاربران دانش (k – user)         4-یادگیری فردی و سازمانی

2-رهبر الهام بخش مدیریت دانش                       5-صمیمیت با مشتری و تأمین کننده دانش

3-ارزش گذاری به کارکنان مدیریت دانش           6-مدیریت نوآوری

7-تمرکز بر نتایج و ایجاد رقابت پذیری

 

عوامل حیاتی موفقیت

 

1-گرایش به کاربران دانش (k – user)         2-رهبر مدیریت دانش

3-برنامه ریزی استراتژیک مدیریت دانش         4-رابطه با مشتری و تأمین کننده دانش

5-زیربنای سیستم مدیریت دانش                      6-دانش محوری و فرهنگ یادگیری مستمر

7-تمرکز بر پرسنل مدیریت دانش                     8-مدیریت فرآیندهای دانشی

 

 

فرآیند مدیریت دانش

1-مرحله انتظارات کاربران دانش از مدیریت دانش        2-مرحله طراحی مدیریت دانش

3-مرحله ارائه مدیریت دانش                                        4-مرحله برداشت کاربران دانش از مدیریت دانش

5-مرحله شناسایی انتظارات کاربران دانش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2-3-4- مقایسه ابزارهای سنجش مدیریت دانش:

در جدول زیر ابزارهای تشریح شده بالا به همراه نام محققان از نظر تمرکز، مزایا و معایب مقایسه شده است.

جدول2-9-مقایسه ابزارهای سنجش اثربخشی مدیریت دانش
ابزار محققان تمرکز رویکرد محاسن معایب
 

کارت امتیازی متوازن

(BSC)

کاپلان و نورتون(1996)

گوجر(2000)

ژا نگ(2010)

عملکرد مالی

فرآیندهای داخلی کسب و کار

مشتری

یادگیری و رشد

کیفی،کمی – اجزای یادگیری و دیگر دارایی‌های نامشهود در عملکرد سازمان را پیوند

می‌دهد.

شیوه عملیاتی کردن بعد دانش در چهار حوزه کلیدی را ارائه نمی‌دهد.
 

جهت یاب اسکاندیا

)Skandia Navigator(

ادونسون(1997)

رانجیت(2004)

رابینسون و همکاران(2008)

روس و همکاران(1998)

مالی

مشتری

فرآیند

بازسازی و توسعه

جنبه‌های انسانی

کیفی،کمی – به ارزیابی عوامل پویای پنهان برای سرمایه انسانی ،مشتری و ساختاری قادر است

-اجرای آن آسان است.

-شاخص‌های زیاد آن در پنج حوزه موجب دشواری در تفسیرش می‌شود.

– به دلیل متفاوت بودن شاخص‌ها در هر شرکت، برای مقایسه شرکت‌ها استفاده نمی‌شود.

 

 

نظارت دارایی­های نامشهود

 

Intangible) Asset monitor)

 

پتی و گاثری (2000)

سویبی (1997)

راداو و للیارت (2002)

 

 

 

1.دارایی نامشهود کمی  

-بیشتر بر اهداف مدیریت تمرکز دارد و به کمی سازی دارایی‌های نامشهود توجهی ندارد.

 

-اجرای آن مشکل است.

-دارایی‌های نامشهود

-ساختار داخلی

-ساختار خارجی

2. شاخص‌های ارزیابی
-رشد و بازسازی

-کارایی

-ثبات

حسابداری منابع انسانی  HRA)) بونتیس (2008)

 

ارزش اقتصادی کارکنان کیفی،کمی -به تبدیل دانش و مهارت‌های کارکنان به دانش  پولی کمک می‌کند. – بیشتر در سازمان‌های خدماتی به کار گرفته‌ می‌شود.
 

متدلوژی KP3

 

آن و چانگ (2004) 1-دانش

2-محصول

3- فرآیند

4-عملکرد

کیفی،کمی -روابط بین دانش و عملکرد کسب و کار را واضح‌تر نشان می‌دهد.

-شناسایی حوزه‌های بهبود در دانش محصول و فرآیند

شاخص عملکرد مدیریت دانش

)KMPI(

لی و همکاران (2005)

 

1-خلق دانش

2-انباشت دانش

3- تسهیم دانش

4-کاربر دانش

5- درونی سازی دانش

کیفی،کمی -ارزیابی صریحی از فرآیندهای چرخه دانش را ایجاد می‌کند. -وابسته به زمان است
سیستم مبتنی بر رضایت کاربر

)USBS(

لو و چاین(2009)

چاین و همکاران(2010)

1-ارزش­های اصلی USBS

2-عوامل حیاتی موفقیت

3- فرآیند مدیریت دانش

کیفی -روش­های جایگزین برای ارزیابی مدیریت دانش منحصراً بر مبنای کاربران دانش را ارائه‌ می‌دهد.

2-4-مدل تحقیق و اجزای آن

        ابزار­های مرور شده در واقع روش­های مهم و پر کاربرد برای ارزیابی مدیریت دانش می­باشند. اگرچه نباید از محدودیت­های این ابزارها چشم­پوشی  کرد. موضوعی که با توجه به ادبیات تحقیق مطرح می­شود این است که محققان به منظور جبران ضعف­های مربوط به ابزارها، روش­های کمی و کیفی را ترکیب می­کنند. برای مثال ون[5] (2009) از گروه­های کانون، فرآیند سلسله مراتبی و پرسشنامه را برای توسعه یک مدل برای ارزیابی اثربخشی مدیریت دانش در شرکت‌های های-تک تایوانی استفاده کرده است، حال آنکه چن و همکاران (2009) فرآیند تحلیل شبکه­ای (ANP) را با کارت امتیازی متوازن (BSC )ادغام کردند و روشی پیشنهاد دادند که می­تواند به عنوان ابزار اندازه­گیری مدیریت دانش برای کل سازمان استفاده شود. همچنین کواچ و وانگ (2011) در تحقیقی بیان کردند یک ابزار ارزیابی خوب در زمینه مدیریت دانش باید حداقل شامل ویژگی­های زیر باشد:

1- معیارهای کمی و معیارهای کیفی را مدنظر قرار دهد.

2-اجرای آن آسان باشد.

3-به صورت تجربی تست شود.

4-نتایج باید واضح و معنادار باشد و گیج­کننده نباشد.

5-قادر به نشان دادن فرصت­هایی برای بهبود جهت­گیری آینده و پیش بینی نتایج بعد از بهبود باشد.

بنابراین با توجه به توضیحات فوق و مرور ابزار­های مختلف سنجش می­توان دریافت که سنجش اثر­بخشی مدیریت دانش. جزء آن دسته از مسائلی است که نیازمند در نظر گرفتن تعداد زیادی از عوامل مختلف می­باشد که از آن­ها به عنوان معیارهای ارزیابی تعبیر می­شود و در واقع نوعی از مسائل تصمیم­گیری چندمعیاره است. بنابراین، استفاده از روش­های موجود در مسائل چند معیاره برای سنجش اثربخشی مدیریت دانش مقتضی و مناسب می­باشد، با مرور مدل­های، مدلی که چن و همکاران (2009) ارائه کردند، مدلی مناسب می­باشد. از ویژگی­های این مدل که باعث برتری آن از سایر مدل­ها می­شود این است که از دو ابزار کارت امتیازی متوازن (BSC) و شاخص عملکرد مدیریت دانش (KMPI) استفاده کرده است و همچنین تکنیک ­فرآیند تحلیل شبکه­ای (ANP) را جهت سنجش مقایسه­ای عملکرد مدیریت دانش بین دانشگاه­ها به کار برده است.

 

بنابراین، تحقیق حاضر برای اینکه بتواند اثربخشی مدیریت دانش را در دانشکده­های دانشگاه مازندران به طور جامع و دقیق ارزیابی کند این مدل را انتخاب کرده است. در شکل (2-3) مدل چن و همکاران (2009) به عنوان مدل اولیه نشان داده شده است. (مدل پژوهش حاضر در فصل سوم به طور کامل تشریح شده است).

 

 

 

شکل2-3-مدل اولیه تحقیق (چن و همکاران، 2009)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با وجود اینکه ابزار­های استفاده شده در مدل در قسمت قبل معرفی شده­اند ولی در اینجا هم اشاره مختصری به آن­ها در زمینه پژوهش حاضر می­شود و در ادامه تکنیک فرآیند تحلیل شبکه­ای نیز تشریح می­گردد:

 

 

 

2-4-1-کارت امتیازی متوازن:

کارت امتيازي متوازن یک چهارچوب ارزیابی عملکرد است که با مجموعه­ای از مقیاس­های مالی و غیر مالی، یک نگاه کامل به عملکرد شرکت می­اندازد (کاپلان ونورتون ،1996). کارت امتیازي متوازن به مدیران اجازه می­دهد تا به تجارت از چهار بُعد مهم نگاه کنند:

بُعد مالی: این بُعد، نوعاً حاوی مقیاس­های سنتی عملکرد مالی است که معمولاً به سودآوری مربوط          می­شود. معیارهای ارزیابی معمولاً سود، جریان نقدینگی، بازگشت سرمایه صرف شده و ارزش اقتصادی       می­باشند.

بُعد مشتری: مشتریان منبع سود­آوری کسب و کارند؛ بنابراین ارضای نیاز­های مشتری هدفی است که شرکت­ها دنبال می­کنند. در این بُعد، مدیریت، مشتریان هدف مورد انتظار و اجزای بازار هدف را برای واحد­های عملیاتی تعیین می­کند و به عملکرد واحدهای عملیاتی در این اجزای بازار هدف نظارت می­کند. نمونه­هایی از این مقیاس­های اصلی و ذاتی شامل: رضایت مشتری، حفظ مشتری، کسب مشتری جدید، موقعیت بازار و سهم هدف می­باشد.

بُعد فرآیند­های داخلی: هدف از این بُعد این است که با برتری یافتن در برخی فرآیند­های کسب ­وکار که عظیم­ترین اثر را دارند، رضایت مشتریان و ذینفعان جلب گردد. در تعیین اهداف و مقیاس­ها، اولین مرحله‌ می‌بایست تحلیل زنجیره ارزش باشد. یک فرآیند عملیاتی قدیمی، می­بایست برای درک اهداف بعد مالی و مشتری تعدیل شود. بنابراین باید یک زنجیره ارزش فرآیند کسب ­و کار که قادر به برآوردن نیاز­های فعلی و آتی است، ایجاد شود. یک زنجیره ارزش داخلی شرکت شامل سه فرآیند، نوآوری، عملیات و خدمات پس­ از ­فروش می­باشد.

بُعد نوآوری و یادگیری: هدف اولیه این بُعد فراهم کردن زیر بنایی جهت دست‌یابی به اهداف سه بُعد دیگر و ایجاد رشد بلند مدت و بهبود از طریق افراد، سیستم­ها و رویه­های سازمانی می­باشد. از آن جایی که کارکنان برای شرکت­ها یک سرمایه غیر محسوس است که رشد کسب و کار سهیم می­باشند، این بُعد به مقیاس عملکرد کارکنان مثل رضایت کارکنان، تداوم آموزش و مهارت­ها تاکید می­کند. (کاپلان و نورتون،1996).

ارتباط بین کارت امتیازی متوازن و مدیریت دانش را می­توان در (شکل2 -4) نمایش داد. چهار وجه کارت امتیازی متوازن در قالب زنجیره علت و معلولی با هم در ارتباط هستند. در این زنجیره وجه رشد و یادگیری به مدیریت دانش مرتبط می­شود (آلیا[6]،2002).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اگرچه كارت امتيازي متوازن در بخش صنعت به خوبي بكارگرفته شده و مدارك زيادي در اين زمينه وجود دارد ولي تحقيقات بسيار اندكي در زمينه به­كارگيري و انطباق کارت امتیازی در بخش آموزش، انجام شده است. لذا در اين تحقيق از شاخص‌های مدل کارت امتیازی که مهرگان (1388) براي دانشگاه­ها طراحی کرده، استفاده شده است. جدول زیر مدل کارت امتیازی توسعه داده شده را نشان می­دهد:

 

جدول2-10 : مدل کارت امتیازی متوازن برای دانشگاه

بُعد سازه
بُعد مالی

 

بودجه

امكانات

 

بُعد مشتری

دانشجو

شهرت و اعتبار

 

بعد فرآیندهای داخلی

ظرفيت و خدمات

كاركنان

استاندارد سازی

ارزیابی عملکرد

تكنولوژي

 

بُعد نوآوری و یادگیری

توانمندسازی کارکنان

اساتيد

وضعيتIT

وضعيت برنامه ريزي استراتژيك

نوآوري

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2-4-2- شاخص عملکرد مدیریت دانش:

در این شاخص با اندازه­گیری اثر بخشی چرخه دانش، این شاخص اندازه­گیری می­شود. چرخه دانش از جمع جبری اثر بخشی فرآیند­های تشکیل دهندۀ سیستم مدیریت دانش تشکیل شده است. از آن جایی که  فرآیند­های تشکیل­دهندۀ سیستم مدیریت دانش در صنایع و سازمان­های مختلف، متفاوت است لذا اجزای تشکیل­دهنده این شاخص می­تواند متغیر باشد. منظور از چرخه دانش شامل فرآیند­هایی است که به کار گرفته می­شود تا دانش ایجاد، منتقل و به کار گرفته شود و خود منتج به دانش جدید شود. در واقع در چرخه دانش، داده به اطلاعات تبدیل می­شود، اطلاعات دست‌چین و تقویت شده و تبدیل به دانش می­شود. این دانش سپس به کار گرفته می­شود و نتایج آن مستند می­گردد و داده، اطلاعات و دانش جدیدی را ایجاد می­نماید. در فرآیند درونی­سازی چرخه دانش، حافظه سازمانی کاربرد دارد که منظور از آن توانایی سازمان برای حفظ و نگهداری دانش است )رادینگ،1383؛به نقل از لطیفی و موسوی،1387).

-عنصر اول در فرآیندهای چرخه دانش خلق دانش است. این فرآیند با تنوعی از دانش ضمنی و صریح سر و کار دارد و از طریق تشویق روابط متقابل هم­افزایانه (سینرژیک) افراد با پیش زمینه­های متفاوت، تسریع پیدا می­کند.

-ذخیره دانش دومین عنصر است که همه­ی افراد در شرکت باید به پایگاه برای بدست آوردن دانش مربوط و مناسب دسترسی داشته باشند تا در کار و تصمیم­گیری به آن‌ها کمک کند. دانش ذخیره شده در شرکت می­تواند نقش مهمی در حذف موانع و ناکارآمدی ایفا کند و هم‌زمان باعث بهبود عملکرد مدیریت گردد. به هر حال اگر دانش خلق شده از طریق مدیریت طی سال‌ها به صورت سیستماتیک انباشته نگردد، نمی­تواند برای نیاز­های تصمیم­گیری آینده مفید واقع شود.

– عنصر سوم تسهیم دانش است، که انتشار دانش را ارتقا می­دهد و همچنین در ایجاد فرآیندهای کاری دقیق و دانش محور؛ که کارکنان خودشان را به عنوان کارکنان دانشی بدانند، مشارکت دارد. اگر آن‌ها بتوانند دانش را از منابع دانش مدیریت شده به وسیله سازمان پیدا کنند، می­توانند آن را بکار گیرند و کارشان را با موفقیت انجام داده و کامل نمایند. این امر برای دست‌یابی به بهبود عملکرد، به ادغام دانش از منابع متعدد نیاز دارد .

-به­کارگیری دانش، چهارمین عنصر فرآیند­ چرخه دانش می­باشد.این فرآیند می­تواند در همه­ی سطوح مدیریت در شرکت رخ دهد: یکی از اشکال رایج در به­کارگیری دانش اتخاذ بهترین تجربه از سازمان‌های پیشرو، کشف دانش مربوط و به­کارگیری آن است.

-پنجمین عنصر فرآیندهای چرخه دانش، درونی­سازی دانش می­باشد ممکن است زمانی صورت گیرد که کارکنان دانشی، دانش مربوط و مناسب را کشف کرده، بدست ­آورند سپس آن­را بکار ­گیرند. بنابراین درونی­سازی ممکن است باعث ایجاد دانش جدید شود و همچنین اساسی برای خلق دانش فراهم می­آورد.

بنابراین فرآیند چرخه دانش همیشه در شرکت اجرا می­گردد و دانش سازمانی را به عنوان پشتیبانی فعالیت‌های مدیریت از فرآیند چرخه دانش ، افزایش می­دهد. اگر کارایی فرآیند چرخه دانش افزایش یابد، شاخص عملکرد مدیریت دانش بهبود خواهد یافت و شرکت‌ها به شرکت‌های دانش محور تبدیل می­شوند. (لی و همکاران،2005)

 

2-4-3- فرآیند تحلیل شبکه :

        یکی از تکنیک­های اولیه در تکنیک­های تصمیم­گیری چند معیاره AHP می­باشد که برای حل اکثر مسائل پیچیده مناسب است. فرآیند تحلیل سلسله مراتبی توسط ساعتی در سال 1980 و به عنوان روشی برای حل مسائل تصمیم­گیری اقتصادی اجتماعی مطرح گردید و پس از آن برای حل طیف گسترده­ای از مسائل تصمیم گیری به کار گرفته شد. AHP یک مسأله تصمیم­گیری را در سلسله مراتب مختلف شامل هدف، معیارها، زیر معیارها و گزینه­های تصمیم ساختاردهی نموده و بستر گسترده­ای را فراهم می­آورد تا از این طریق بتوان تمام مسائل با خواص حسی بودن[7]، عقلانی بودن[8] و غیر عقلانی بودن[9] با وجود چند هدفه بودن و چند معیاره بودن و چند تصمیم­گیرنده بودن را در شرایط قطعی یا نامطمئن و در حضور گزینه­های مختلف را حل نمود. در AHP فرض اساسي اين است که مسأله‌ي تصميم‌گيري را مي­توان به شکل خطي از بالا به پايين همانند يک سلسله مراتب، تجزيه و تحليل کرد. در اين حالت، سطوح بالاتر به طور کارکردي مستقل از همه­ي سطوح پايين­تر خود مي‌باشند و همچنين، عناصر واقع در هر سطح نيز مستقل از هم در نظر گرفته مي‌شوند (سیپاهی و تایمر[10]،2010؛ وو و همکاران، 2008؛ چونگ و همکاران[11]، 2005). اما بسياري از مسائل تصميم‌گيري را نمي‌توان در قالب يک مدل سلسله مراتبي توصيف کرد و این به دلیل تعاملات بین فاکتورهای مختلف است، که بعضاً فاکتورهای سطح بالا وابستگی خاصی به فاکتورهای سطح پایین یا فاکتورهای هم­سطح خود دارند. به منظور غلبه بر این محدوديت، ساعتي در سال 1996 يک رويکرد سوپرماتريسي را که ANP ناميده مي‌شود، مطرح نمود که، به عنوان تعمیمی از AHP است. در واقع، ساعتی روش AHP را برای حل مسائلی در حالت استقلال بین معیارها، و روش ANP را برای حل مسائلی با وجود وابستگي‌ها و بازخوردهاي ميان معیارها پیشنهاد کرده است (وو و همکاران، 2008؛ لی و کیم[12]، 2000). در صورت وجود وابستگی بین معیارهای یک سطح یا بین معیارهای سطوح مختلف مسأله از حالت سلسله مراتبي خارج شده و تشكيل يك شبكه يا سيستم غیر خطی يا سيستم توأم با باز خور را مي­دهد، كه در اين صورت براي محاسبه وزن عناصر نمي­توان از قوانين و فرمول­هاي سلسله مراتبي استفاده كرد. در اين حالت براي محاسبه وزن عناصر بايد از تئوري شبكه­ها استفاده كرد. شکل (2-5) تفاوت سلسله مراتب و شبکه را نشان می­دهد.

 

شکل(2-5) تفاوت ساختار سلسله مراتب (الف) و شبکه (ب) (رزمی و رفیعی، 2010)

 

ساده­ترين شبكه، از تعدادي خوشه به همراه عناصر درون آن‌ها  ساخته مي­شود­. در مواردي كه عناصر يك خوشه روي همه يا برخي عناصر خوشه ديگر اثر بگذارند (يا از آن­ها اثر بپذيرند)، ارتباطي بين دو خوشه ايجاد مي­شود كه آن را ارتباط بيروني[13] مي­ناميم؛ اگر عناصر يك خوشه روي برخي يا همه عناصر خوشه خودشان اثر گذار باشند، اين ارتباط را ارتباط دروني[14] مي­ناميم (رزمی و رفیعی، 2010). خوشه‌ها معرف سطوح تصمیم­گیری اند و خطوط مستقیم یا کمان­ها تعاملات میان سطوح تصمیم­گیری را نشان می­دهند. جهت کمان­ها وابستگی را مشخص می­کند و لوپ­ها نیز وابستگی درونی عناصر هر خوشه را نشان می‌دهد (ساعتی،2004). نمودار (2-1) ارتباط درونی و بیرونی میان عناصر را نشان می‌دهد:

 

نمودار(2-1) ارتباط درونی و بیرونی میان عناصر (دری و حمزه‌ای ، 1389)

 

 

ANPاز ترکیب چهار گام اصلی زیر به وجود می­آید:

گام اول: پایه­ریزی مدل و ساخت شبکه

مسأله باید به شکل روشن بیان شده و مانند یک شبکه به یک سیستم عقلایی مجزا شوند. این ساختار شبکه­ای می­تواند توسط تصمیم­گیرنده­ها در جلسات طوفان مغزی یا به دیگر روش­ها تعیین شود.

 

گام دوم.  تشکیل ماتریس مقایسات زوجی و محاسبه بردارهای الویت

در ANP نیز همانند روش AHP، اهمیت نسبی زوج­های عناصر تصمیم­گیری در هر خوشه، به طور مستقیم از طریق انجام قضاوت­هایی با استفاده از مقایسات زوجی و تحت کنترل معیارهای مربوطه به دست    می­آید. بردار الویت خوشه­ها نیز از طریق انجام مقایسات زوجی محاسبه می­شود. از تصمیم­گیرندگان در مورد یک سری از مقایسات زوجی از دو عنصر یا دو خوشه بر حسب درجه اهمیتشان در معیارهای سطح بالایی مختص آن‌ها پاسخ دریافت می­شود. بعلاوه، ارتباطات داخلی بین عناصر یک خوشه نیز باید به طور جفتی مورد آزمون قرار گیرد و تأثیر هر عنصر بر روی عنصر دیگر توسط یک بردار ویژه نمایش داده شود. بدین ترتیب که، با تشکیل ماتریس­های مقایسه زوجی به ازای هر عنصر و سپس محاسبه بردار ویژه متناظر با آن، میزان تأثیر عناصر دیگر بر عنصر مورد نظر را محاسبه می­کنیم. اهمیت نسبی عناصر و خوشه­ها بر اساس معیار 1-9 ساعتی تعیین می­شود؛ به طوری که عدد 1 مشخص کننده اهمیت مساوی بین دو عنصر و عدد 9 مشخص کننده اهمیت فوق­العاده بیشتر یک عنصر (خوشه سطری ماتریس) در برابر عنصر دیگر (خوشه ستونی ماتریس) است. مقادیر متقابل نیز در مقایسات معکوس در نظر گرفته می­شوند. همانند روشAHP مقایسات زوجی در ANP نیز در چهارچوب یک ماتریس  انجام می­شود (یاکسل و دگدوایرن، 2007؛ وو و همکاران، 2008). ساعتی برای محاسبه اوزان (Wi)­، از تجزیه ماتریس مربع و عکس پذیر A به بردار ویژه به ازای عنصر ماکزیمم ویژه آن استفاده­ می­کند. یعنی

رابطه(2-3)

 

 

که A ماتریس مقایسات زوجی می‌باشد وW بردار ویژه،  بزگترین مقدار ویژه ماتریس A می­باشد. ساعتی چندین الگوریتم برای تخمین W پیشنهاد نموده است. یکی از این روش­ها روش سه مرحله­ای زیر می باشد،که برای ترکیب ارجحیت­ها کاربرد دارد:

-مقادیر هر ستون ماتریس مقایسات زوجی را با هم جمع کنید.

-هر عنصر ستون را بر مجموع ستون مربوطه تقسیم نمایید. ماتریس بدست آمده، به عنوان ماتریس مقایسات زوجی نرمال شده منسوب می‌شود.

1.Relative weight of the eigenvalue

2.Average factor value

[3] User-satisfaction-based system

Lo and Chin.2

1.Wen

Alea.1

[7]. Intuitive

[8]. Rational

[9]. Irrational

[10]. Sipahi & Timor

[11]. Chung et al.

[12]. Lee & Kim

[13]. Outer dependency

[14]. Inner dependency