شخصیت و مولفه های آن

بن: فروید بن را نظام دیرینه فرد می شناسد.بن مخزن مجموع انرژی روانی (لیبیدو است)؛در اختیار بودن انرژی به بن فرصت می دهد که نسبت به نیازهای جسمانی مستقیما واکنش نشان می دهد. بن تنش های درونی را تحمل نمی کند و فورا برای تخلیه آن تلاش می کند.کنش پذیری بن براساس اصل لذت است و طبق اصل تعادل حیاتی منجر به کاهش تنش می شود.

محتوای بن غالبا ناهشیار است.بن مکانیزم های آشکاری برای تحقق اصل لذت در اختیار دارد چگونگی کنش بن از طریق فرایند نخستین تفکر مشخص می شود.فرایندهای نخستین بطور غیر منطقی و بدون تشخیص موقعیت زمانی روی می دهند.بن هنگام عدم دسترسی به ارضای نیاز بیرونی به فرایندهای ذهنی-درونی مانند توهم روی می آورد تا به خواسته هایش دست یابد. (خداپناهی، 1390). بن، ساختاری خودخواه، لذت‌جو، بدوی، غیراخلاقی، سمج و عجول است. (شولتز و شولتز، 1387).

من: ارگانیزم برای اینکه زندگی کردن را بیاموزد بایستی بتواند تفاوت بین واقعیت و تخیلات را بشناسد.بن که تا کنون از قواعد فرایندهای نخستین تفکر پیروی می کرد در وضعیتی نیست که این تفاوت ها را بشناسد بدین ترتیب گاهی ارضای نیازبی واسطه به جای لذت به آزردگی می انجامد.از آنجا که بن برای ارضای بی واسطه تلاش می کند نمی تواند لذت را به تاخیر بیاندازد به منظور تفاوت گذاشتن بین تخیلات و واقعیت و ضرورت تاخیر در ارضا سازه ای بوجود می اید که به عنوان واسطه ای بین بن و واقعیت عمل می کند که این سازه من نامیده میشود.

من از طریق اصل واقعیت هدایت می شود؛ البته این بدین معنا نیست که از لذت طلبی صرف نظر شود بلکه من بیشترین تلاش هایش را برای ارضای کشاننده ولذت تا جایی با واقعیت منطبق باشد حمایت می کند.

من از قواعد فرایندهای ثانوی تفکر تبعیت می کند فرایندی که بر اساس منطق تشخیص موقعیت زمانی و تفاوت بین واقعیت و غیر واقعیت در تفکر بزرگسالان مشخص می شود.من از ابزارهای حافظه تمرکز استفاده می کند بدین ترتیب می تواند ارضای نیازها را به تاخیر اندازد و برای اهداف بلند مدت برنامه ریزی کند.(خداپناهی،1390)

اگرچه محتوای من به طور وسیع هشیارانه است انسان نمی تواند به تمام جنبه های کنش من آگاهی داشته باشد همچنین مکانیزم های دفاعی که فرد را در مقابل اضطراب و درد روانی محافظت می کند از فعالیت های من به شمار می آید.عموما شخص نسبت به مکانیزم های دفاعی هشیار نیست. (خداپناهی،1390)

فرامن: براساس نظر فروید فرامن به آخرین مولفه شخصیت تحول می یابد و دو نوع کنش اصلی دارد که وابسته به مکانیزمهای تقویت است: 1)به شخص در قبال رفتارهای اخلاقی پاداش می دهد؛ 2)شخص را برای رفتارهای غیر مقبول اجتماعی اش با ایجاد احساس گناه تنبیه می کند.فرامن بیانگر درون سازی هنجارهای اخلاقی است و غالبا آن را وجدان شخص می نامند. بر عکس من فرامن نه تنها تظاهر تکانه های غیر مقبول را به تاخیر می اندازد بلکه بیشتر به مقابله با آنها می پردازد.

فروید عقیده دارد که تحول فرامن با همسان سازی کودک با والد همجنس خود شروع می شود.بدین ترتیب ارزشهای اخلاقی درون سازی و نقش جنسیت مناسب پذیرفته می­شود(خداپناهی،1390). فرامن تنها برای کمال اخلاقی می‌کوشد. نهاد برای ارضا فشار می‌آورد، خود سعی می‌کند آن را به تأخیر اندازد، و فراخود بالاتر از همه بر اخلاقیات اصرار می‌ورزد (شولتز و شولتز، 1387). فروید من را ارگان اجرایی یا عالی ترین ساختار شخص می­داند که در تصمیم گیری رفتار مسولیت دارد. در اجرای این کنش من باید دایما خواسته­های بن را ارضا و تصورات آرمانی فرد را تعدیل کند طوری که خود را در محدوده واقعیت نگه دارد. بدین ترتیب من متعادل آن است که بتواند بین بن وفرامن سازش برقرار کند(خداپناهی،1390)