مبنای نظری هیجان وتنظیم هیجان :

جیمز اولین محققی است که برای هیجان یک الگوی فیزیولوژیکی ارائه داد همزمان با وی فیزیولوژیست دانمارکی لانگه نیز نظریه مشابهی مطرح کرد که از آن پس نظریه آنها به نام نظریه جیمز لانگه خوانده شد طبق نظریه آنها هیجان واکنش مستقیم در برابر حوادث محیطی نیست بلکه واکنشی است در برابر پاسخ از گانیزم به آن حوادث. کنن(1927) پس از انتقاد به نظریه جیمز – لانگه نظریه جدیدی ارائه و در آن بر نقش دستگاه اعصاب مرکزی تاکید کرد بعدا برد از نظریه کنون حمایت و آن را تکمیل کرد. کنن- برد اعتقاد دارند که تجربه هیجانی و پاسخ هیجانی بطور همزمان و مستقل از یکدیگر صورت می گیرند نظریه آنها از این نظر حائز اهمیت است که افزون بر نقش تالاموس و قشر مخ در پدیدآیی هیجان به کنش متقابل قشری- زیر قشری تاکید دارد (حسن پور،1392).

 

1-4-5-2 نظریه ی آرون بک :

رویکرد بک بر این منطق نظری استوار است که نحوه ای که افراد تجربیات خود را ادراک می کنند و سازمان می دهند چگونگی احساس کردن و رفتار کردن آنها را تعیین می کند بک معتقد است افرادی که مشکلات هیجانی دارند مرتکب خطاهایی در منطق می شوند که واقعیت عینی را به سمت خوارشماری متمایل می کند .درمان شناختی مشکلات روانی را ناشی از فرایند پیش پا افتاده ای چون تفکر معیوب استنباط های غلط بر پایه ی اطلاعات ناکافی یا نادرست و ناتوانی در متمایز کردن خیال از واقعیت می داند (بک و همکاران،1979،بک و ویشار،2000،داتیلیو و فریمن ،1992به نقل از کاویان پور،1391).

 

2-4-5-2 نظریه ی لازاروس :

از نظر لازاروس ارزیابی شناختی فرد از معنی یک رویداد زمینه را برای تجربه هیجان آماده می سازد .یعنی اتومبیلی که سمت شما می آید موجب ترس نمی شود مگر اینکه نحوه نزدیک شدنش طوری باشد که تصور کنید سلامتی شما به گونه ای به خطر می افتد همچنین کنار آمدن قسمت مهمی از نظریه لازاروس را تشکیل میدهد وی مطرح می کند که انسان تمایل خاصی برای جستجو و پاسخ به محرک های خاصی دارد .محرک ها دائما در حال تغییر هستند و انسان با  آنها کنار می آید بنابراین هم شناخت ها و هم واکنش های هیجانی تغییر می کنند(فرزانه پور،1392).

 

3-4-5-2 نظریه ی کلی :

جرج کلی معتقد است که هر فردی یک رشته سازه ی شناختی را درباره محیط به وجود می آورد . منظور او این بود که ما رویداد ها و روابط اجتماعی خود را طبق یک سیستم یا الگو تعبیر کرده و سازمان می دهیم ما براساس این الگو درباره خودمان و افراد دیگر رویداد ها پیش بینی هایی کرده و از این پیش بینی ها برای هدایت کردن پاسخ ها و اعمالمان استفاده می کنیم .بنابراین برای شناختن شخصیت ابتدا باید الگوهای خودمان یعنی نحوه ای که دنیای خود را سازمان می دهیم بشناسیم (شولتز و شولتز،199 ،ترجمه سید محمدی،1390).

 

 

4-4-5-2 نظریه ی بیسیک :

عقاید منفی درباره ی خود عامل محوری در اختلال افسردگی است و نگرش منفی بخش اصلی تغییرات خلق محسوب می شوند از طرفی تغییر در هرکدام از بخش های مختلف عملکرد سیستم های شناختی از قبیل حافظه ، توجه و هوشیاری موجب تغییر خلق می شود بنابراین نمی توان نقش تنظیم هیجان شناختی را در سازگاری افراد با وقایع استرس زای زندگی نادیه گرفت .بنابراین علت اختلالات هیجانی به نقص درکنترل های شناختی نسبت داده می شود به طوری که ناتوانی در کنترل هیجان منفی ناشی از جود افکار و باورهای منفی درباره نگرانی و استفاده از شیوه های ناکارآمد مقابله ای است . سبک های مقابله مشتمل بر کوشش هایی از وع عملی و درون روانی برای مهار مقتضییات درونی و محیطی و تعارض های میان آنهاست لذا مفهوم تنظیم هیجان شناختی به دقت مرتبط با مفهوم مقابله است .بیسیک معتقد است  که سبک های مقابله در سه بعد 1- شناختی2- مداخلات رفتاری3- ترکیبی از دو بعد شناختی و رتاری ،هیجان را تنظیم می کنند .تنظیم هیجان نقش برجسته ای در تحول و حفظ اختلالات هیجانی دارد و حیطه گستردهای از هوشیار و ناهوشیار فیزیولوژیکی و رفتاری و فرایند های شناختی را شامل می شود (به نقل از خداپناهی و همکاران ،1383).

 

4-4-5-2 نظریه ی سولومون- کوربیت :

طبق نظریه فرایند متصاد سولومون – کوربیت هرگاه رویدادی سبب بروز حالت هیجانی گردد ، پس از مدتی ارگانیسم واکنش هیجانی متضاد آن را که موجب محو حالت هیجانی نخستین می شود به راه می اندازد بنابراین برای هر واکنش هیجانی یک واکنش هیجانی متضاد وجود دارد تا آنکه ارگانیسم بتواند به موقع به خط پایه بازگردد.براسا این نظریه وقتی که یک محرک هیجانی مانند دیدن یک حیوان وحشی وجود داشته باشد ارگانیزم واکنش هیجانی دیدی ایجاد می کند که سریعا به نقطه اوج خود می رشد ، سپس مرحله سازش یافتگی پدید می آید و هنگامی که محرک هیجانی ناپدید می گردد ارگانیزم واکنش متضاد آن را از خود نشان می دهد که تدریجا شدت آن کاهش می یابد و ارگانیزم به حالت طبیعی باز می گردد(به نقل از شاملو،1391).

5-4-5-2 نظریه ی لیپر :

لیپر در زمینه تعریف هیجان از تعریف انگیزشی استفاده می کند و معتقد است که هیجان ها مانند انگیزه ها سبب تحرک شدگی ،برپایی،تداوم و کنترل فعالیت می گردند .همانطور که ترس یک هیجان است در عین حال انگیزه نیز به شمار می رود زیرا فرد را به طرف رفتار هدف دار سوق می دهد .به نظر وی هیجان ها با ایجاد تغییرات فیزیولوژیکی و رفتار های سازمان یافته به فرد کمک می کنند تا وی بتواند در مواقع به انجام واکنش های ضروری مبادرت ورزد.

در چهارچوب این نظریه واژه هیجان هنگامی به کار می رود که فرد در یک حالت برپایی قرار داته باشد در این زمینه لیپر معتقد است که سطوح برپایی ، چهار چوبی برای پدیده های هیجانی تدارک می بیند و می توان این پدیده را بدون استفاده از واژهای هیجان مورد بحث و بررسی قرار داد . تغییرات فیزیولوژیکی مختلف مانند تغییرات فرکانس تنفس،قلب،فشار خون و تنش عضلانی که در حالت هیجانی در فرد بوجود می آیند دلالت بر این دارد که فرد در حالت برپایی قرار دارد (به نقل از بیگی ،1389).

 

 

6-4-5-2 نظریه ی گارنفسکی و کرایج :

استراتژی های تنظیم هیجان کنش هایی هستند که نشانگر را ه های کنار آمدن فرد با شرایط استرس زا و یا اتفاقات ناگوار است افراد در مواجه با تجارب و موقعیت های استرس زا برای حفظ سلامت روانی و هیجان خود از راهبردهای شناختی متنوعی استفاده می کنند استراتژ های شناختی هیجان ساز و کارهایی خودآگاه هستند که فرد برای کنار آمدن با شرایط ناگوار به کار می برد .رایج ترین راهبردهای شناختی برای تنظیم هیجان در مواجه با شرایط ناگوار عبارتند از خود سرزنشگری دیگر سرزنشگری، نشخوار فکری، فاجعه نمایی، پذیرش، تمرکز مجدد مثبت ،برنامه ریزی، توسعه چشم انداز و ارزیابی مثبت (گارنفسکی و کرایج،2006؛ به نقل از فرزانه پور،1392).

 

 

5-5-2 الگوی فرایندی تنظیم هیجان :

بر طبق مدل فرایندی گراس (1998)، هیجان باارزیابی از نشانه های بیرونی و درونی هیجان شروع می شود و این ارزیابی به هماهنگی مجموعه از پاسخ خای رفتاری تجربی فیزیولوژیکی و هیجانی می انجامد .دراین مدل هیجان در دو مسیر عمده تنظیم می شود که عبارتست از تنظیم هیجان پیشایند مدارو(  AFER) و تنظیم هیجان پاسخ مدار(RFER).(مهدی زاده و همکاران ،1393).

فعالیت های تنظیم هیجان ممکن است اثر اولیه خود را از طریق تاثیر برروی هرکدام از نقاط فرایند ایجاد هیجان داشته باشند این مدل در شکل زیر نشان داده شده است  .در این مدل پنج نقطه مطرح شده که فرد هیجان هایش را تنظیم می کند .این 5 نقطه 5 مجموعه از فرایندهای تنظیم هیجان را معرفی می کنند که عبارتند از : انتخاب موقعیت ، اصلاح موقعیت ، گسترش توجه تغییر شناختی و پاسخ تلفیقی (گروس2008،به نقل از تاشک،1390).

 

مدل فرایند تنظیم هیجانی با مشخص کردن پنج خانواده از راهبردهای تنظیم هیجانی(مدل پیشنهادی گراس وتامپسون،2007؛ به نقل از فرزانه پور،1392):

انتخاب موقعیت         اصلاح موقعیت         گسترش توجه         تغییر شناختی          پاسخ تلفیقی

 

 

 

موقعیت               توجه                      ارزیابی                      پاسخ

 

 

 

 

براساس الگوی فرایندی تنظیم هیجان ، هیجان در هر مقطع می تواند تنظیم گردد:1- انتخاب موقعیت که براساس انتخاب موقعیت یا اجتناب از موقعیت ها براساس تاثیر هیجانی مثبت یا منفی نقش دارد 2- اصلاح موقعیت که مانند فرایند حل مساله پیش می رود و هدف تعدیل موقعیت برای تغییر هیجانی است 3- گسترش توجه که به شکل های حواس پرتی ،سرکوب گری،نشخوارذهنی و تمرکز خود را نشان می دهد 4- تغییر شناختی در این نقطه از فرایند های تنظیم هیجان از تغییر معنا ،ارزیابی،تفسیر ،مقایسه اجتماعی و چارچوب بندی مجدد استفاده می شود 5- پاسخ تلفیقی که در آن پاسخ ها می توانند داروها ،ورزش تنش زدایی و تعدیل رفتارهای بیانگر هیجان مانند فرونشانی پاسخ خای رفتاری باشند . راهبردهای تنظیم هیجان را می توان براسا س زمان آشکارسازی پاسخ هیجانی متمایز نمود(فرزانه پور،1392).

براساس این مدل ،چهار مولفه اول متمرکز پیشایند و مولفه پنجم پاسخ محور است گروس در یک دسته بندی کلی با استفاده از نظریه کارکردی و سازشی نظم جویی هیجان بین تنظیم هیجان متمرکز بر پاسخ با تنظیم هیجان متمرکز بر پیشایند تمایز قائل شده است راهبردهای تنظیم هیجان متمرکز بر پیشایند به اعمالی اطلاق می شود که فرد قبل از فعال شدن کامل جهت گیری پاسخ و تغییر رفتار یا پاسخ  های فیزیولژیک پیامد آنها می دهد و راهبردهای تنظیم هیجان متمرکز بر پیامد یا پاسخ به اعمالی نسبت داده می شود که شخص بعد از راه اندازی جهت گیری پاسخ و هیجان انجام می دهد گروس و جان معتقدند که راهبردهای تنظیم هیجان پیش آیند محور موثر تراز راهبردهای تنظیم هیجان پاسخ محور هستند(تاشک ،1390).

گراس نشان داد که تنظیم هیجان پیشایندمدار ممکن است شکلی از ارزیابی مجدد موقعیت را نشان دهد که با کاهش وضوح هیجانی همراه است .بنابراین ممکن است ارزیابی مجدد بعد از یک تجربه ی هیجانی در فرایند تنظیم هیجان اتفاق بیافتد(مهدی زاده و همکاران 1393).

.James

.Beck.A

.Lazarus

.Kelly,G

.Bysik Theory

.Solomon – Kurbyt

.Liper

.Garnfsky and Krayj

.Attentional Deployment

.Response Modulation