امروزه مدیریت دانش، یکی از جدیدترین و کلیدی­ترین مباحث مدیریت در آموزش عالی محسوب می­شود در حالی که این مقوله پدید های چندان جدید نیست. در واقع مدیریت دانش از صدها سال پیش صنعتگران و صاحبان مشاغل مختلف تجارب حرفه­ای خود را به فرزندان و شاگردان خویش منتقل می­نمودند، وجود داشته است. در سال (1990) این واژه به طور جدی وارد مباحث سازمانی شده است. در این راستا دراکر عقیده دارد که دانش چیزی فراتر از سرمایه یا کار و به منزله تنها منبع اقتصادی با ارزش و مهم در جامعه دانش محور مطرح است (راولی،2000). هدف کلی مدیریت دانش درآموزش، تصمیم­گیری بهبود یافته در سراسر سازمان به منظور ارتقا و بهبود یادگیری دانش­آموزان. این هدف کلی به طور فزاینده­ای در مدارس، دانشکده­ها و دانشگاه­ها که تحت فشار از طرف منابع درونی و بیرونی، به منظور افزایش پاسخگویی می­باشند. مدیریت دانش در آموزش این نکته را یادآوری می­کند که حقیقتاً آموزش یک تلاش یکپارچه است. بیشتر افراد از آموزش ابتدایی و متوسط به اندازه­ی آموزش عالی­، مطلب یاد­گرفته­اند. مدیریت دانش در آموزش بیان می­کند که به­کار­گیری تمرین مدیریت دانش برای دانش آموزان در مدارس و محیط­های دانشگاهی مفید و عملی است. با ذکر این نکته که مدیریت دانش خودش به تنهایی یک پایان راه یا سیستمی فراگیر که تغییر ایجاد کند نیست، بلکه آن فقط مجموعه­ای از اعمال و ارزشها را پیشنهاد می­کند بعضی از آنها برای یک سازمان مناسب است و بعضی از آنها برای سازمانی دیگر مناسب است که به افراد کمک می­کند تا بتوانند بهتر به اهدافشان برسند. (قریشی و احمدی،1387). امروزه­، تمامی صاحب نظران و نیز کارشناسان آموزش عالی براین دو سوال تاکید دارند: 1-دانش در مفهوم سازمانی چیست؟ 2-چگونه می­توان از آن بهره برداری مطلوب کرد؟

در پاسخ سوال اول باید گفت که:

دانش یکی از عوامل بنیادی است که کاربرد موفق آن، دانشگاه­ها را یاری می­رساند تا خدمات بدیع ارائه دهند و در محیط متکی به دانش است که دانشگاه­ها و موسسات آموزش عالی قادر می­شوند مزیت رقابتی و برتری علمی خود را همچنان حفظ نمایند (نعمتی،1384). تحقیقات اخیر نشان داده است که سازمان­های دانش محور با استفاده از هوش سازمانی و خلاقیت، اطلاعات و دانش را در جهت کسب برتری­های خاص در اختیار می­گیرند و همچنین از آن در جهت رشد و توسعه پایدار در ایجاد محیطی پویا استفاده می­کنند و نیز با به­کارگیری و هدایت مهارت­ها و تخصص کارکنان (طبق سامانه نقشه دانش) سازمان را قادر به یادگیری مداوم و خلاقیت می­کنند.

در پاسخ به سوال دوم (چگونگی بهره­برداری از دانش) چنین می­توان گفت: امروز دانشگاه­ها دریافتند که برای انجام موثر امور، نیازمند یکپارچه نمودن هردو نوع دانش هستند چرا که مدیریت دانش با کشف و ارتقا دارایی یک سازمان با دیدگاهی پیش برنده اهداف سازمان است، مرتبط می­شود. دانشی که مدیریت می­شود شامل هر دو دانش صریح و ضمنی است. از این رو دانشگاه­ها در حال ابداع روش­های نوین به منظور تبدیل دانش ضمنی به دانش صریح هستند که قابل ذخیره سازی و انتقال به کلیه اعضای سازمان است. در واقع هدف اصلی مدیریت دانش نیز تبدیل دانش ضمنی به دانش صریح و انتشار و کاربرد موثر آن است. (رعیت،1390).

 

2-3- سنجش مدیریت دانش:

در اغلب منابع، مدیریت دانش داراي چهار بخش اصلی ایجاد، ذخیره­سازي و بازیابی، انتقال و به­کارگیري دانش است و همواره پنجمین مرحله که می­تواند اندازه­گیري دانش باشد در مراحل اصلی مدیریت دانش از قلم افتاده است، در حالیکه وجود آن براي موفقیت اجراي سایر فرآیندهاي مدیریت دانش امري ضروري است (جعفری و همکاران،1386). از این رو اندازه­گيري، از جمله مسائلي در مديريت دانش است که به نسبت بخش­هاي ديگر آن کمترين توسعه يافته و در عين حال تلاش­هاي بسيار جدي بر روي آن انجام شده است. علت اين کمتر توسعه يافتگي را مي­توان در آن دانست که اندازه­گيري چيزي که ديده و يا احساس نمي­شود بسيار دشوار است (مک اینرنی،2002). همچنین اندازه­گیری مدیریت دانش موضوعی پیچیده است که این پیچیدگی از یک طرف، حاصل تعداد متغیر­های دخیل در موضوع و از طرف دیگر ،به علت وجود متغیر­های کلامی است که مولفه ابهام را به تصمیم­گیری می­افزاید (زیمرمن[1]،1996). اما بدون ترديد توسعه حوزه­هاي ديگر مديريت دانش منوط به توسعه اندازه­گيري است. چرا که مديران بايد بتوانند ارزش حضور استراتژي­ها و متدولوژي­هاي مديريت دانش را در سازمان خود نمايان کنند، و در غير اين صورت نخواهند توانست بهبود­ هاي حاصل شده را با مديريت دانش مرتبط سازند (مک اینرنی،2002). توسعه مباني اندازه­گيري مديريت دانش در سال­هاي اخير انجام شده است و در برخي سازمان­ها به کار بسته شده است، اما مطالعات ­بهبودي در جهت طراحي متدهاي جهاني لازم است (ِلمون[2]،2004 ).

 

2-3-1- سنجش اثربخشي مديريت دانش:

        اساساً مديريت دانش را پياده­سازي مي­کنيم تابه نتيجه مطلوب برسیم و مطلوبيت خود شاخصي قابل اندازه­گيري است، چرا که اگر غير از اين باشد، نمي­توانيم رسيدن به مطلوب را اثبات نماييم. بسياري از شرکت­هاي بزرگ در سال­هاي اخير، سرمايه­گذاري­هاي بسياربالايي در زمينه مديريت دانش انجام داده­اند، و به تبع آن اين شرکت­ها خواستار انعکاس نتايج در عملکرد و سرمايه­هاي ملموس خود هستند (خدیور و همکاران،1386). اگر بخواهیم موفقیت مدیریت دانش را بسنجیم باید قادر باشیم دانش را بسنجیم. ارزیابی دانش هم به معنی برآورد ارزش پولی آن نیست؛ به این معنی است که تعیین کنیم آیا اهداف دانش تحقق یافته­اند یا نه. اگر سازمان­ها در اندازه­گیری دانش خود شکست بخورند، چرخه دانش نا تمام می­ماند، به این دلیل است که بازخوردی وجود ندارد تا بر اساس آن در عناصر بنیادی متعدد مدیریت دانش، اصلاحات احتمالی انجام گیرد. با توجه به این، تعریف شاخص­های جایگزین به منظور تعیین میزان موفقیت سیستم مدیریت دانش از چالش­های مدیریت دانش محسوب می­شود (پروبست و همکاران[3]،2000).

منظور از اثربخشی مدیریت دانش نیز برآورده کردن اهداف مدیریت دانش و رضایتمندی از آن است (صمیمی و آقایی،1384). سنجش اثربخشی مدیریت دانش بر حسب منافع تجاری دشوار است زیرا ابزار­های مدیریت دانش هنوز به طور واضح تعریف نشده­اند. چن و چن[4] (2006) عملکرد مدیریت دانش را به ابزارهای کمی و کیفی با دورنماهای مختلف تقسیم­بندی کردند. مقیاس­های کیفی شامل بهبود مهارت­های کارکنان، کیفیت محصول، فرآیند­های تجاری و روابط مشتری (فروشنده) می­باشد، در حالیکه مقیاس­های کمی شامل کاهش قیمت­های عملیاتی، بهبود تولید و افزایش سود است. چو وگو[5] (2008) چهار عنصر را در فرآیند­های سازمانی تعریف کردند که شامل فعالیت­های دانش، دارائی­های دانش، تاثیر بر فعالیت­های سازمانی و اهداف تجاری  می­باشد. در حالی که کالیفا و لیو[6] نشان دادند اثر بخشی مدیریت دانش بستگی به تاثیر مدیریت دانش بر دستیابی به اهداف شرکت دارد. با این حال این ابزار­ها بر سازمان تمرکز دارند نه بر خود مدیریت دانش (کالیفا و لیو، 2003). بنابراین مدیریت دانش جهت اجراي اثربخش نیاز به روشها، فن­آوري و ابزارهاي درست دارد (جعفری و همکاران،1386).

در نهایت می­توان گفت سنجش اثربخشی مدیریت دانش بسیار دشوار است و روش واحدی جهت سنجش آن وجود ندارد. برای سنجش اثربخشی مدیریت دانش، عوامل و شاخص­های مختلفی وجود دارند که برای تعیین آنها باید دقت لازم را به عمل آورد. بررسی ادبیات و تحقیقات موجود در این زمینه نشان داد که یکی از روش­ها می­تواند استفاده از ابزارهای سنجش موجود در این زمینه باشد. بنابراین، پژوهش حاضر با مرور رویکرد­های موجود در این حوزه به معرفی و مقایسه برخی از ابزارهای مهم می­پردازد.

1 . Zimmermann

  1. 1. Lemon

[3].Probst et al

[4].Chen&  Chen

[5] .Chua&  Goh

[6]. Khalifa&  Liu

2.Hertzum