ذهن آگاهی

ذهن آگاهی مفهومی است که در سال های اخیر مورد توجه بسیاری قرار گرفته است. اساس آن از تمرین های مراقبه بودایی اقتباس شده که ظرفیت توجه و آگاهی پیگیر و هوشمندانه فراتر از تفکر را افزایش می دهد. این مهارت به آگاهی از آنچه در لحظه کنونی اتفاق می افتد تعریف شده و روشی برای زندگی بهتر است. ذهن آگاهی ما را یاری می کند که درک کنیم هیجان های منفی اتفاق می افتند اما جزء ثابت شخصیت ما نیستند. ذهن آگاهی یعنی بودن در لحظه با هرآنچه اکنون هست، بدون قضاوت و اظهار نظر درباره آنچه اتفاق می افتد؛ یعنی تجربه واقعیت محض بدون توضیح(کاویانی، 1387؛ به نقل از رنج بردار، 1393). «ذهن آگاهی» کیفیتی از بیداری است که در آن ما از آگاه بودن خود آگاه می شویم. یعنی می فهمیم که داریم می فهمیم. یعنی وقتی داریم فکر می کنیم متوجه می شویم که در حال فکر کردن هستیم. به زبان ساده هم موضوعی که راجع به آن  فکر می کنیم را می بینیم ، هم متوجه پدیده تفکر هستیم و هم متوجه فکر کننده هستیم. این کیفیت بیداری شاید برای آدم های معمولی به راحتی قابل درک نباشد اما وقتی آن را بیشتر توضیح دهیم همه متوجه خواهیم شد که مفهومی بسیار ساده و قابل فهم است. اما وقتی پای عمل به میان می آید خواهیم دید که رسیدن به حالت ذهن آگاهی آنقدرها هم راحت نیست و در واقع ذهن آگاهی پیچیده ترین مساله ساده عالم است(ناپلی، 2005). ذهن آگاهی در یک جمله می شود: تعمق غیر عمد روی وقایع حاضر و جاری. ذهن آگاهی چیزی جز حضور ذهن در کلیه اتفاقات وحوادث بیرونی و درونی بدن ما در همین الان و همین جا نیست. اگر به چیزی نگاه کنیم و بدانیم که داریم نگاه می کنیم در حالت ذهن آگاهی هستیم. اگر صدایی را بشنویم و در نتیجه آن احساس و هیجانی را درون خود تجربه کنیم و تصویری ذهنی یا خاطره ای در خیال ما بازسازی گردد.اگر در کل این زنجیره یعنی از لحظه شنیدن صدا تا مشاهده تصویر خاطره حضور ذهن داشته باشیم و به صورت یک ناظر بی طرف و یک شاهد بدون قضاوت همه اتفاقات را یکجا نظاره گر باشیم و از آن مطلع باشیم در حال ذهن آگاهی هستیم. اگر وقتی داریم ظرف می شوریم با تمام حوصله و صبر این کار را انجام دهیم و همه دل و توجه خود را به ظرف شستن معطوف کنیم و وقتی کاری انجام می دهیم همه هوش و حواسمان به آن کار باشد در حقیقت درون حالت ذهن آگاهی هستیم(فلوک، 2010).

باید دقت داشت که آرام بودن و ریلکس شدن و بی خیالی و سکوت و سکون نشانه و نتیجه الزامی ذهن آگاهی نیست. فرد ذهن آگاه آرامشی عمیق و ماندگار دارد اما هر آرامشی ذهن آگاهی نیست. کسانی که با توسل به مواد مخدر یا پشت کردن به واقعیت و به خوشگذرانی های رنگ و وارنگ سرگرم شدن سعی می کنند ذهن آشفته و پریشان خود را برای لحظه ای هم که شده آرام کنند و بعدمی خواهند نتیجه بگیرند که در حالت هشیاری برتر و ذهن آگاهی هستند باید بگویم خیر این ذهن آگاهی و حضور ذهن نیست و در واقع ذهن خوابی و منگ شدن است که بعد از پایان اثر ماده مخدر به صورت گیجی و بهت و افسردگی و پریشان حالی تغییر شکل می دهد.  همیشه برای درک ذهن آگاهی می توان تفاوت قبرستان و کودکستان را مثال زد . از خود بپرسید به نظر شما ساکنین قبرستان آرام ترند یا بچه های کودکستان!؟ خیلی ها می گویند که کودکستان ناآرام ترین وشلوغ ترین جایی است که می توان پیدا کرد و گورستان وقتی خالی از بازدید کننده است آرام ترین جای دنیاست. اما همه می دانیم که کودکان آرام ترین و آرامبخش ترین موجودات عالم هستند. آنها هر لحظه رودررو با زندگی هستند و با کیفیتی ناب و بی غل و غش دنیا را می بینند و از آن اطلاعات می گیرند. یک کودک از هر لحظه بازی خود آگاه است و با هر خنده ای که می زند موجی از شادی را به کاینات گسیل می دارد. کودک زنده است و در ذهن آگاهی کامل قرار دارد(بایگل، 2009). آرامش مصنوعی و موقتی که خیلی با استفاده از داروها و یا فعالیت های فکری فریبنده قصد دارند به آن برسند آرامش قبرستانی است. ترسناک و غیر زنده و خاطره ای. اما آرامش ناشی از ذهن آگاهی کودکستانی است. پرشور و حرارت اما زنده و جاری و سرشار از شور زندگی. ذهن آگاهی چیزی نیست جز جهت دهی به هشیاری و آگاهی درونی در هر فعالیتی که در زندگی همین الان انجام می دهیم . صرف نظر از اینکه این فعالیت چی هست.مهم همراه شدن هشیاری با جریان ذهن و اتفاقات زندگی است. مهم این است که این هشیاری در تمام جنبه های زندگی نفوذ کند و گسترش یابد. مهم این است که به جزئیاتی که معمولا توجهی به آنها نمی شود نظر انداخته شود و از هیچ جزئیاتی صرف نظر نگردد. چیزهایی که قبل از این به عنوان تکراری و بی اهمیت از کنارشان می گذشتیم الان دیگر باید معنا داشته باشند. الگوهای ساختمان ها،  شکل سنگ ها ، رنگ ها و مناظر و بوها وصداها و … همه و همه جزئیاتی هستند که آگاهی ما باید روی آنها متمرکز شود. در واقع ذهن آگاهی روشی است برای ارتباط آگاهانه با خودمان ، دنیای اطرافمان و حتی با خدای خودمان به صورت لحظه به لحظه(ناپلی، 2005).

وقتی ذهن آگاه هستید زندگی شما متوقف نمی شود. برعکس زندگی شما واضح تر و شفاف تر از همیشه در جریان خواهد بود. ، حتی باشدت بیشترو جذابیت و خلاقیتی بیشتر، اما در عین حال شما کاملا از جریان زندگی جدا هستید. موازی آن حرکت می کنید اما هیچ وابستگی به زندگی ندارید ، فقط نظاره گری هستید که روی کوهی بلند ایستاده و از فراز قله هر آنچه در اطرافتان رخ می دهد را نظاره می کنید. شما فاعل و انجام دهنده نیستید بلکه یک تماشاچی بی طرف و یک ناظر بی نظر هستید که حتی یک لحظه دست از نظاره کردن برنمی دارد و روی خود را برنمی گرداند. این نکته همان راز اصلی “ذهن آگاهی” است که شما باید همیشه فقط نظاره گر باشید .درذهن آگاهی کارها انجام می شوند. هر کاری که باشد از رانندگی و کار با کامپیوتر گرفته تا شستن ظرف ها ، جارو کردن منزل و غیره. وقتی ذهن آگاه هستید میتوانید همه کارها را به همان شکل قبلی انجام دهید،  فقط با یک شرط و آن شرط این است که هیچ وجه نباید از مرکز گردباد بیرون آئید و حالت “در مرکز بودن ” خود را از دست بدهید . هسته مرکزی و روح “ذهن آگاهی” این است که یایدبگیریم چگونه دائما نظاره گری بی نظر باشیم. برای مثال همین الان صدایی می آید ، شما دارید آن صدا را می شنوید. همین الان هم صدا وجود دارد وهم شمایی که در حال شنیدن آن هستید. اما در عین حال یک نظاره گر هم در وجود شما هست که در حال نظاره هر دوی این ها یعنی صدا و شمای شنونده باشد. یک خود واقعی در وجود شما به شکل یک تماشاچی و بیننده و شنونده بی طرف وجود دارد که هر دو پدیده یعنی صدا و شنونده را نظاره می کند . این نظاره گر را که یافتید در حالت ذهن آگاهی قرار می گیرید. به همین سادگی. یا مثلا شما در حال تماشای یک فیلم هستید. شما اینجا هستید و صفحه تلویزیون یا مونیتور  هم آنجاست. اما همزمان با شما و فیلم یک نظاره گری در وجود شما هست که شما را در حال زل زدن به فیلم دارد نظاره می کند . این نظاره کردن بی طرفانه و بی غرضانه همان “ذهن آگاهی” است . آنچه زیر نظر دارید اصلا مهم نیست. کیفیت نظاره کردن ، کیفیت آگاه و هوشیار بودن ، چیزی است که “ذهن آگاهی” نامیده میشود(بایگل، 2009).

یک نکته را همیشه باید به خاطر داشت : “ذهن آگاهی” چیزی از جنس آگاهی است و هر کاری که با آگاهی و با هشیاری انجام شود “ذهن آگاهانه” است . خودِ کاری که دارد انجام می شود اهمیتی ندارد بلکه کیفیت انجام کار است که مهم است. برای مثال ما  چیزی داریم به اسم “قدم زدن ذهن آگاهانه”. فقط کافی است موقع قدم زدن آگاه و هوشیار قدم بزنید . نشستن ذهن آگاهانه هم داریم فقط به شرطی که این نشستن همراه با آگاهی باشد . گوش دادن به هر صدایی مثل صدای پرندگان یا یک سخنرانی اگر با آگاهی همراه باشد ، “ذهن آگاهی” است . حتی گوش دادن به نجواهای درونی ذهن خودتان هم اگربتوانید موقع گوش دادن آگاهی و هوشیاری مستمر و لحظه به لحظه خود را حفظ کنید، “ذهن آگاهی”  است. کل مساله این است که زندگی شما دیگر از این به بعد نباید در منگی و خواب و حواس پرتی باشد . در این صورت هر آنچه بکنید “ذهن آگاهانه” است(فلوک، 2010).

– Napoli

– Flook

– Biegel