منابع شخصی مقابله

منابع شخصی مقابله، مجموعه‎ی پیچیده‎ای از عوامل شناختی، شخصیتی وبازخوردی است که بخشی از توانایی روانی فرد رابرای مقابله مهیا می‎سازد. منابع شخصی عبارتندازویژگی‎های زمینه‎ای به نسبت پایدارکه انتخاب روش‎های ارزیابی ومقابله را تحت تاثیر قرار می‎دهند. برخی از‎این ویژگی‎ها عبارتنداز تحول من، احساس کارامدی شخصی، خوش بینی، احساس‎یکپارچگی، سبک‎های شناختی، سبک‎های دفاعی، توانایی‎های حل مسئله (موس واسکافر، 1993؛به نقل ازخدایاری فرد وپرند1386)

2-3-5-1 تحول من

لوئه وینگر (1967) ازتحول من باعنوان صفت مسلط‎یادکرده است. تحول من شامل فرایندی است که طی آن تجارب جدید شخص، دریک کل مرتبط باهم‎یکپارچه سازی می‎شود. من طی مراحل رشد خود به ادراک متفاوتی ازخودودنیای اجتماعی می‎رسد. هرمرحله ازنظرسازماندهس ساختاری بامراحل دیگرتفاوت کیفی دارد. اگرچه مراحل تحول ازثبات برخوردارند، ولی در آخرین مرحله از رشد تفاوت‎های میان افراد اشکار می‎شود. تحول من باالگوهای پیچیده رفتار از قبیل کمک به دیگران، همدلی وتحول اخلاقی مرتبط است (به نقل از خدایاری فرد وپرند، 1386)

2-3-5-2 کارامدی

افرادی که احساس کارامدی شخصی بیشتری دارند، اغلب درمواجهه باموقعیت‎هایی که مستلزم چالش گری است، برخوردی فعال وپیگیردارند. درحالی که افرادی که ازکارامدی کمتری برخوردارند، واکنشی انفعالی دارند (خدایاری فردوپرند، 1386)

2-3-5-3 خوش بینی

شی‎یر وکارور (1988) گرایش به خوش بینی رااین گونه معنا کرده‎اند؛انتظارکلی شخص درزمینه‎ی پیامدهای خوب، به ویژه درموقعیت‎های مشکل‎یامبهم.

خوش بینی باافزایش سازش‎یافتگی جسمانی وروانی، وباوقایع تنش زای زندگی رابطه دارد. شایدعلت‎این مسئله آن باشدکه افرادخوش بیندرمقایسه باافرادبدبین، ازروش‎هایی استفاده می‎کنندکه احتمال پیامدهای مطلوب راافزایش می‎دهند (به نقل ازخدایاری فردوپرند، 1386)

2-3-5-4 احساس‎یکپارچگی

احساس‎یکپارچگی نوعی تعیین جهت به نسبت مداوم وباثبات معناست که سه مولفه دارد:

  1. قابلیت درک:‎این که شخص چقدردنیاراواجدساختاروقابل پیش بینی می‎بیند.
  2. قابلیت مهار:شخص باوردارد که صاحب منابع فردی واجتماعی کافی برای مواجهه با خواسته‎های محیط است.
  3. هدفمندبودن:برخورداری از‎این احساس که مقابله‎ای فعال با حوادث تنش زا امری ارزشمند است. افرادی که از احساس‎یکپارچگی زیادی برخوردارند، گرایش دارند که برای موقعیت‎ها ساختارقائل شوند، چالش گری رابپذیرندوبرای تسهیل فرایندمقابله‎ای به شناسایی منابع شخصی واجتماعی بپردازند (موس واسکافر، 1993؛به نقل ازخدایاری فردوپرند، 1386)

2-3-5-5 شناخت

چگونگی تفکروتفسیرفرد ازرویدادهای محیطی درانتخاب راهبردهای مقابله‎ای نقش دارد. پیروان رویکردهای شناختی انسان را موجودی مختار فرض می‎کنندکه بااستفاده از ارزیابی خویش درمورد پیامدهای مسئله، ازبین پیامدهای ویژه‎ای که در مسیرش قراردادند، دست به انتخاب می‎زند. ارزیابی وراهبردمقابله‎ای، برعوامل تنش زایی که شخصدرمعرض ان‎ها قرار دارد، واکنش نسبت به تهدیدها و چالش‎هایی که این عوامل تنش زا همراه باخودمی‎اورند، وچگونگی سازش‎یافتگی طولانی مدت وکوتاه مدت تاثیر می‎گذارد. به‎این ترتیب،‎این چارچوب بیانگراین است که انسان همان طور که می‎تواند ازعوامل تنش زا تاثیرپذیرد، توانایی ان راهم داردکه پیامدهای عوامل تنش زای موجود درزندگی خودنیز شکل وجهت ببخشد (موس واسکافر1993، به نقل ازخدایاری فرد وپرند، 1386).

2-3-6 طبقه بندی راهبردهای مقابله‎ای

برای طبقه بندی فرایند مقابله‎ای دو رویکرد عمده وجود دارد؛‎یکی از‎این دو رویکردها برجهت گیری و فعال بودن شخص در پاسخ گویی به عامل تنش زا تاکید دارد.‎این رویکرد درصدد پاسخ گویی به‎این سوال است که‎ایا شخص می‎تواند به مسلئه نزدیک شود و به طور فعال کوشش کند که تا آن راحل کند‎یا از آن اجتناب کند و بیشتر بر مهار هیجانات مرتبط با آن متمرکز است؟در رویکرد دوم، برسبک مقابله‎ای تاکید می‎شود. در‎این رویکرد به‎این مسئله پرداخته می‎شود که‎ایا فرد با استفاده روش‎های شناختی با رویدادهای تنش زا مواجهه می‎شود‎یا از روش‎های رفتاری استفاده می‎کند؟باترکیب‎این دو رویکرد به مفهوم منسجم تری دست خواهیم‎یافت،‎یعنی می‎توان جهت گیری فرد نسبت به عامل تنش زا را در نظرگرفت و مقابله‎ای را به دو حیطه‎ی اجتنابی و گرایشی تقسیم کرد هرکدام از‎این دو حیطه شامل طبقاتی است که منعکس کننده‎ی مقابله‎ای رفتاری‎یا شناختی است که برمبنای ان چهارنوع اساسی فرایند مقابله‎ای دسترسی خواهیم داشت.‎این موارد عبارتند از:مقابله‎ای‎ی شناختی-گرایشی، مقابله‎ای رفتاری-گرایشی، مقابله‎ای شناختی-اجتنابی ومقابله‎ای رفتاری –اجتنابی.

مقابله‎ای شناختی –گرایشی عبارت است ازتجزیه وتحلیل شناختی وارزیابی مجددموقعیت تنش زا، پذیرش مسولیت وخویشتن داری. فرایندهای شناختی مواردی نظیر توجه به جنبه‎ای از موقعیت درهنگامرویارویی با مشکل بهره گیری ازتجربیات گذشته، پذیرش واقعی بودن موقعیتت ودرعین حال بازسازی وسازمان دهی مجددآن برای پاسخی مطلوب راشامل می‎شود (خدایاری فرد وپرند، 1386).

مقاله رفتاری-گرایشی شامل جست وجوی راهنمایی وحمایت وبه کارگیری روش‎های مناسب از قبیل مقابله‎ای مبتنی برحل مسئله دررویارویی مستقیم با‎یک رویداد وپیامدهای آن است. مقابله‎ای شناختی-اجتنابی پاسخ‎هایی را دربرمی‎گیرد که هدف آن انکار‎یابه حداقل رساندن آسیب‎های‎یک بحران‎یا پیامدهی آن است. با‎این که فردموقعیت را همان گونه که وجود داردمی‎پذیرد، اما آن را تغییرناپذیرفرض می‎کند. مقابله‎ای رفتاری-اجتنابی شامل رفتارهای جایگزین است، به‎این نحو که شخص سعی می‎کند در فعالیت‎های جدید درگیر شود و آن فعالیت‎ها را به عنوان جایگزین فقدان‎های ناشی از بحران‎ها کند و منابع ارضای جدیدی را ابداع کرده وجایگزین منابع قبلی کند.‎این روش موااردی ازقبیل برون ریزی کامل احساس‎یاس وخشم، انجام رفتاری که ممکن است به طور موقت تنش را کاهش دهد، مانندمصرف داروهای آرام بخش (موس و اسکافر، 1993؛به نقل از خدایاری فرد وپرند، 1386). روی آوردن به الکل ومواد مخدر رانیز شامل می‎شود.

فولکمن، لازاروس وسایرین با توجه به گستردگی و گوناگونی پاسخ‎های مقابله‎ای، جهت درک شیوه‎های مقابله‎ای که مردم از آنها استفاده می‎کنند، طبقه بندی‎هایی را پیشنهاد دادند.‎یکی از جدیدترین و مشهورترین مفهوم سازی‎های شیوه‎های مقابله‎ای بین دو روش مقابله‎ای تمایز قائل می‎شود: روش‎های مقابله‎ای مسئله محور و هیجان محور. مقابله‎ای مسئله محور مستلزم تلاش‎های فعال برای مواجهه با محرک تنش زا است.‎ یک نمونه از مقابله‎ای مسئله محور مسئله گشایی فعال است که مستلزم تلاش برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد مسئله وتدبیرها وراه حل‎های موجود جهت مقابله‎ای باآن می‎باشد. از طرف دیگر، مقابله‎ای هیجان محور به تلاش‎هایی اشاره می‎کند که مستقیماً در پی حل مسئله نبوده بلکه بر مدیریت واکنش‎های هیجانی متمرکز است واز ارزیابی‎های اولیه وثانویه ناشی می‎شود.‎یک نمونه از مقابله‎ای هیجان محور، فرار یا اجتناب است که می‎تواند مصرف الکل‎یا سایر دارو‎ها واجتناب هیجانی از مشکل واقعی را‎ ایجاب کند (مارتز و لیونه، 2007).

در رفتار مقابله‎ای متمرکز بر مسئله، برای تغییر مستقیم عوامل تنش زا وارد عمل می‎شویم، در حالی که در رفتار مقابله‎ای متمرکز بر هیجان، توجه ما بیشتر به تغییر احساسات معطوف به آن است. در مقابله‎ی متمرکز بر هیجان، توجه ما بیشتر به تغییر احساسات معطوف به آن است. در مقابله‎ی متمرکز بر هیجان فرد بیشتر از راهبردهای زیر برای کنترل احساسات خود استفاده می‎کند:

  • به خود اجازه می‎دهد که احساساتش بیرون ریخته شود؛
  • برای کاهش تنش خود سعی می‎کند، بیشتر بخورد، بیشتر سیگار بکشد،‎یا اعمال دیگری نظیر ‎این‎ها انجام دهد؛
  • احساسات خود را به دیگران بروز نمی‎دهد و درون ریزی می‎کند.
  • در مقابله‎ی متمرکز بر مسئله نیز فرد ترجیح می‎دهد که بیشتر از راهبردهای زیر برای تغییر موقعیت بهره گیرد:
  • ابتدا برنامه‎ای به منظور تغییر مشکل طرح ریزی کرده و سپس بر اساس آن عمل می‎کند،
  • در برابر عوامل تنش زا مقاومت کرده‎یا به مبارزه برای تغییر آنها می‎پردازد؛
  • سعی می‎کند اطلاعات خود را درباره‎ی مشکل افزایش دهد؛
  • درباره‎ی مشکل و نحوه‎ی حل آن با همسر، دوستان، مشاور و‎یا افراد دیگری صحبت می‎کند.

اگرچه ما بیشتر، از راهبرد خاصی برای موقعیت‎های معینی استفاده می‎کنیم، اما رفتار مقابله‎ای متمرکز بر مسئله، در مورد حوادثی که فراتر از توانایی و کنترل ما نیستند، بهتر عمل می‎کند. گاهی می‎توانیم با اتخاذ چند فعالیت، مشکل را بهبود بخشیم و آن را برطرف کنیم. به عبارت دیگر، وقتی ما حادثه‎ای را به عنوان حادثه‎ی قابل کنترل ارزیابی می‎کنیم، تمایل به استفاده از رفتارهای مقابله‎ای متمرکز بر مسئله داریم. اما در موقعیت‎های دیگری که می‎دانیم عملکرد اثر مفیدی را به وجود نخواهد آورد‎یا حتی ممکن است موقعیت و مشکل را بدتر سازد، ترجیح می‎دهیم که از رفتار مقابله‎ای متمرکز بر هیجان استفاده کنیم (خدایاری فرد وپرند، 1390).

تلاش‎های بعدی برای توصیف روشهای مقابله‎ای، از تمایز بین مقابله‎ای مسئله محور و هیجان محور حمایت کرده (امیرخان، 1990؛بلینگز و موس، 1981؛کارور، چیر و وینتراب، 1989؛پیرلین و شولر، 1978) اما همچنین سایر شیوه‎های مقابله‎ای را تعریف کرده‎اند (فولکمن و موسکوویتز، 2004). ‎یک مدل سه عاملی شامل رفتار فعال (یک شکل از مقابله‎ی مسئله محور) ، اجتناب (یک شکل از مقابله‎ی هیجان محور) و روش‎های شناختی فعال مقابله‎ای توسط بیلینگز وموس (1981) ارائه شد و با مدل فولکمن ولازاروس (1980) مطابقت دارد (مارتز و لیونه، 2007).

به نظر‎اندلر و پارکر (1990) نیز راهبردهای مقابله‎ای را می‎توان به سه دسته تقسیم کرد:

راهبرد تکلیف مدار:‎این راهبرد مستلزم حصول اطلاعات درباره‎ی موقعیت تنش زا و پیامدهای احتمالی آن است. افرادی که از‎این راهبرد استفاده می‎کنند، تلاش می‎کنند تا فعالیت‎های خود را با توجه به اهمیت آن اولویت بندی کنند و با مدیریت زمان به انجام به موقع فعالیت‎ها مبادرت می‎ورزند.

راهبرد هیجان مدار:‎این راهبرد مستلزم‎یافتن روش‎هایی برای کنترل هیجان‎ها و تلاش برای امیدوار بودن به هنگام مواجهه با موقعیت‎های تنش زاست. افرادی که از‎این راهبرد استفاده می‎کنند، ضمن‎اینکه بر هیجانات خود کنترل دارند، ممکن است احساساتی چون خشم‎یا ناامیدی را نشان دهند.

راهبرد اجتناب مدار:‎این راهبرد مستلزم انکار‎یا کوچک شمردن موقعیت‎های تنش زاست. افرادی که از‎این روش استفاده می‎کنند، هشیارانه تفکرات تنش زا را واپس رانی کرده و تفکرات دیگری را جایگزین آن می‎کنند (به نقل از خدایاری فرد وپرند، 1390).

به طور کلی، هنگامی‎که افراد بتوانند به طور منطقی موقعیت‎های تنش زا را طبقه بندی کنند، راهبرد تکلیف مدار بیشترین تاثیر را دارد، ولی در صورتی که افراد نتوانند موقعیت‎های تنش زا را پیش بینی و برای آن راه حل‎هایی اتخاذ کنند، راهبرد هیجان مدار موثرتر واقع می‎شود (آیزنک، 2000 به نقل از خدایاری فرد وپرند، 1390)

راهبردهای مقابله‎ای مناسب از بروز بیماریهای ناشی از استرس جلوگیری میکنند، اگرچه بیماریها منشا و علل مختلفی دارند، سبک زندگی و ویژگیهای شخصیتی نیز در بروز آنها دخالت دارند. روان شناسان معتقدند حتی درمان وخیم ترین بیماریهای جسمانی مستلزم تغییر الگوهای پاسخ افراد است (برانون و فیست، 1997، به نقل از خدایاری فرد وپرند، 1390).

– ego development

– self efficacy

– optimism

– sense of coherence

– cognitive styles

– problem solving

-Loevinger

– Scheier & Carver

– cognitive-approach coping

– behavioral-approach coping

– cognitive-avoidance coping

– behavioral-avoidance coping

-task-oriented strategy

– emotion-oriented strategy

– avoidance-oriented strategy