-2 – نظریه دلبستگی

آغاز پیدایش نظریه دلبستگی و کاربرد آن در پیشرفت های عاطفی و اجتماعی نوزاد به بالبی(1969)،  نسبت داده می شود.  نظریه ی دلبستگی بالبی(1969)،  براساس این دیدگاه زیستی- تکاملی شکل گرفته است که انسانها دارای یک سیستم زیستی،  عاطفی، رفتاری و شناختی سازماندهی شده هستند که با انتخاب طبیعی طراحی شده است تا نزدیکی بین نوزاد ناتوان و مراقبین اولیه او را فراهم کنند.  بنابراین،  انتخاب طبیعی به انجام اعمالی کمک می کند که از طریق آنها کودک هنگام هوشیاری یا پریشانی،  سیگنال ها یا رفتارهای اجتماعی مختلفی از خود بروز می دهد تا بتواند نزدیکی خود را با مراقبش برقرار سازد.  این مراقب به اودربرابر تهدیدات فیزیولوژیکی،  روانشناختی و دیگر خطرهای اجتماعی احساس امنیت می بخشد(کیرک پاتریک، 1997).

دو متغیری که به رفتارهای ناشی از دلبستگی اشاره دارند،  نیازهای کودک و موقعیت محیطی است که کودک را احاطه کرده است و نوعی تهدید به حساب می آیند. درک تهدیدات از سوی کودک سیستم دلبستگی را در وی فعال می کند و حاصل آن فعالیت تعدادی از سیستم های زیستی، عاطفی، رفتاری و شناختی است،  که نتیجه ی قابل پیش بینی آنها نزدیکی کودک به مراقبو ایجاد دلبستگی به افرادی است که در کنار آن ها احساس امنیت و آرامش می کند این امر ایجاب می کند مراقبین  در دسترس باشند و به نیاز راحتی و محافظت نوزاد پاسخ دهند.  ایده اصلی این است که  در این شرایط مراقبین به لحاظ تعدد و ثبات حضور حتی قابل تعویض با یکدیگر نیستند(بالبی، 1969).

 

فرآیند شکل گیری دلبستگی

1- دلبستگی بین یک فرد و دیگر برجسته(والد- مراقب) شکل می گیرد و ممکن است به عنوان بخشی از یک رابطه گسترده تر نظیر دوستان،  همسر و فرزندان(دلبستگی بزرگسالی) و رابطه با خدا( دلبستگی به خدا) شکل گیرد.

2- به منظور کسب محافظت،  آرامش،  حمایت و یاری شکل می گیرد که ممکن است هم فیزیکی و هم روانشناختی (عملکرد پناهگاه امن) باشد.

3- اگر مثبت و مستمر تجربه شود،  اطمینان از وجود محافظت، آرامش،  حمایت و یاری در آینده،  حس امنیت محسوس را بوجود می آورند.

4- این پیوند به موقع فرد را ترغیب می کند تا هم به لحاظ فیزیکی و هم روانشناختی در جهان بیرونی و جهان هیجانی درون خود مشارکت داشته باشد( عملکرد پایگاه ایمن).

5- تجارب ذکر شده را فرد به روش های پنهان و یا آشکار از نگاه به خود( مدل خود) و دیگران برجسته(مدل دیگر برجسته) و جهان پیرامونش کسب می نماید.

6-کیفیت روابط فرد با دیگر برجسته می تواند منجر به شکل گیری سه سبک مختلف دلبستگی(ایمن،  اجتنابی، دوسوگرا)،  در زمینه دلبستگی به والدین،  دلبستگی بزرگسالی و دلبستگی به خدا گردد که ویژگیهای هر سبک دلبستگی در ادامه در بخش نظریه های دلبستگی آمده است.

 

2-3- دلبستگی یا وابستگی

درکشورهای غربی،  وابستگی به دیگران نشانه ی ضعف و یا ناامیدی است.  فینی(1990)، در بررسی تناقض موجود در دلبستگی در روابط نزدیک،  وابستگی به دیگران را براساس نظریه ی دلبستگی به عنوان دیدگاه جایگزین وابستگی پیشنهاد کرد و بر اهمیت شکل گیری و حفظ روابط صمیمانه و موثر با افراد خاصی در زندگی تاکید کرد پیش از فینی،  بالبی(1969)، اظهار داشت که وابستگی سالم به یک نگاره ی دلبستگی پاسخگو و حساس برای عملکرد بهینه و رفاه فرد از گهواره تا گور ضروری است.  این مساله منجر به شکل گیری دیدگاهی می شود که رفتار دلبستگی در مواقع خاصی باید به عنوان جزء لاینفک ماهیت انسانی پذیرفته شود و به خاطر نقشی که در ارتقای رفتارهای مثبت آدمی دارد،  بایدمورد تایید قرار گیرد. فینی(1990)،  بیان داشته است که “آن نگاره ی دلبستگی که پاسخگویی به نیازهای وابستگی فرد را می پذیرد،  در نقش پشتیبانی عمل می کند که حامی فرد در برابر تمام خطرهای پیش روی اوست.  میل به راحتی و پشتیبانی شدن در مشکلات را برخلاف آنچه که از کلمه ی وابستگی استنباط می شود،  نباید به عنوان میل ناسالم یا کودکانه در نظر گرفت.

 

2-4- نظریه های دلبستگی

2-4-1- دلبستگی کودکی(دلبستگی به والدین)

پس از بالبی(1969)، اینثورث، بلیر، واترز و وال(1978) و محققان بسیار دیگری(سروف و واترز، 1977)،  به بررسی پدیده انواع دلبستگی کودک- مراقب پرداختند.  اینثورث و همکارانش (1978)، با استفاده از تکنیک مشاهده رفتاری،  روش آزمایشگاهیِ موقعیت ناآشنا،  سه الگوی واکنشی برجسته و متمایز را در دلبستگی کودک-مادر،  تحت عناوین،  دلبستگی ایمن،  دوسوگرا و اجتنابی شناسایی کردند.  کودکیکه دارای دلبستگی ایمن است اینگونه توصیف می شود:

کسی که از در دسترس بودن،  پاسخدهی و یاریگریِ مراقبان اولیه در مواجهه با موقعیتهای نامطلوب یا ترسناک مطمئن است،  کودکی که در اکتشاف جهان احساس جسارت دارد،  این رفتار بوسیله والدینی القا می شود که به هنگام نیاز در دسترس بوده اند،  در مقابل واکنش های کودک حساس بوده اند،  و عاشقانه به هنگام طلب محافظت و یا آرامش پاسخگو بوده اند(سروف و واترز، 1977؛اینثورث، 1985).  دلبستگی ایمن همسو با رشد سالم است که طی آن کودک مطمئن است که قطعاً نگاره دلبستگی حاضر،  پاسخگو،  و کمک رسانی به خصوص در موقعیت های تهدیدآمیز وجود خواهد داشت. سطح دلبستگی ایمن با وجود مراقب و حساسیت به نیاز کودک برای حمایت،  راحتی و یاری شدن افزایش خواهد یافت.  در مقابل،  کودکی که طبق طبقه بندی اینثورث،   دوسوگرا است نسبت به پاسخدهی،  یاریگری و در دسترس بودن والدینش نامطمئن است این امر منتج به اضطراب جدایی در کودک میشود و رفتار  تعارضی چسبندگی – بیزاری کودک او را به کشف جهان وا می دارد(اینثورث، 1985).

کودکی که در طبقه ی اجتنابی قرار می گیرد در ظاهر هیچ اعتمادی نسبت به پاسخدهی مراقبان خود ندارد.  حتی انتظار می رود که مراقبان مانع درخواست کودک برای یاری شوند. همین امر منجر می شود که کودک به مرور زمان به لحاظ هیجانی متکی به خود و بی نیاز از بیرون شود.  از نظر اینثورث این تفاوت های فردی در رفتارهای دلبستگی به جای اینکه تفاوتهایی در قوت برخی سائقها یا صفات در نظر گرفته شوند،  به عنوان تفاوت های کیفی در سازماندهی رفتارهای دلبستگی در نظر  گرفته          می شوند.  

اینثورث، بلیر، واترز و وال(1978)، با بررسی تفاوت های فردی در رابطه ی دلبستگی بین کودک و مراقب،  دریافتند کودکان با دلبستگی ایمن،  نگاره ی دلبستگی خود را فردی می بینند که پایگاه امن و پناهگاهی مطمئن است اما افرادی که دلبستگی دوسوگرا(تعارضی)، دارند تجارب مشابهی در مورد نگاره ی دلبستگی خود ندارند.  بعلاوه،  ذهن کودکان با دلبستگی دوسوگرا به شدت درگیر نگاره ی دلبستگی خود است و نسبت به او رفتارهای دو سویه ای دارند.  بنابراین دلبستگی ایمن به عنوان بازتابی از قرار گرفتن در معرض محیط دلبستگی مطلوب در نظر گرفته می شود در حالی که رفتارهای دلبستگی ناایمن(دوسوگرا،  اجتنابی) به عنوان رفتار جبرانی تلقی می شوند که نتیجه مواجهه با محیط دلبستگی کمترمطلوب اند.

 

ماروین و استوارت(1990)،  چهار سبک دلبستگی دو به دو متقابل را در کودکان شناسایی کردند:

(الف) سبک (کودک) ایمن و مستقل (از والدین)،  که در این سبک تعامل باعث ایجاد پناهگاهی مطمئن و پایگاهی ایمن برای کاوش های آتی کودک می شود و نسبتاً عاری از اضطراب است.

(ب) سبک ناایمن،  دوسوگرا،   در این سبک دلبستگی کودک در عین حال که درگیر کاوش های مستقل است،   بر تعاملات دلبستگی- مراقبتی و وابستگی بیش از حد به مراقبین توجه دارد.

(پ) سبک ناایمن،  اجتنابی و طرد شده،  این دلبستگی منجر به گسترش تعامل نابهنجار از طریق تمرکز دفاعی در کاوش ها     می شود.

(ت) سبک ناایمن و سازمان نایافته : در این نوع دلبستگی ترس بسیار زیاد کودکان از رفتارهای مراقب، مانع شکل گیری دلبستگی سازماندهی شده در کودک می شود.

اینثورث(1985)،  چهار ویژگی که روابط دلبستگی را از انواع دیگر روابط مجزا می کند را بیان می کند:

 1) شخص دلبسته مجاورت با مراقب را جستجو می کند به ویژه زمانی که آسیب یا خطر را احساس می کند2) چهره دلبستگی نقش مراقبت کننده و حامی را دارد3) چهره دلبستگی پایه ایمنی برای کاوش کودک در محیط است4) تهدید به جدایی،  موجب اضطراب در شخص و فقدان چهره دلبستگی باعث غم و اندوه شخص دلبسته   می شود.

 

2-4-2- دلبستگی بزرگسالی

دلبستگي بزرگسالی، گرايش پايدار شخص به تلاش ويژه  برای حفظ شدن ،دست يافتن يا حفظ همجواري و ارتباط با یک شخص خاص است كه توانايي فراهم آوردن سلامت و امنيت جسمي و روان شناختي وي را دارد(هازان و شیور، 1987).  همزمان با رشد و تحول کودک از نوجوانی و جوانی به بزرگسالی،  رفتارهای دلبستگی در قالب الگوی دلبستگی بزرگسالی به موضوعات مختلفی متمرکز می شوند که از آن میان می توان دلبستگی به دوستان نزدیک و همسالان،  دلبستگی به همسر و شریک زندگی و فرزندان را نام برد.

هازان و شیور(1987)، منطبق بر طبقه بندی اینثورث (1985)، از سبک های دلبستگی  کودکی که در موقعیت های ناآشنا و بر روی کودکان یک ساله انجام شده بود، با مشاهدات و تحقیقات متعدد موفق به ردیابی سه سبک دلبستگی کودکی در بزرگسالان شدند.

بزرگسالان با سبک دلبستگی ایمن با دیگران احساس صمیمیت و نزدیکی می کنند،  قادرند به دیگران اعتماد کنند و خود را دوست داشتنی و باارزش بدانند،  بالعکس بزرگسال با سبک دلبستگی دوسوگرا، رفتارها و هیجان های متغیری نسبت به خود و موضوع دلبستگی دارد و بیش از حد به او وابسته است و اغلب نگران ترک و طرد شدن است.  بزرگسال با سبک دلبستگی اجتنابی، نسبت به دیگران تعهد کمتری احساس می کند و اطرافیان را غیر قابل اعتماد می داند اما خود را در مقابل دیگران خوب می پندارد.

همانطور که بالبی(1969)،  بر ثبات سبک دلبستگی کودکی در خلال بزرگسالی تاکید داشت، بررسی های متعدد هازان و شیور(1987)،  نشان دادند که سبک های دلبستگی در طول عمر تداوم می یابند و موضوع دلبستگی به والدین در کودکی، در بزرگسالی علاوه بر والدین، دوستان نزدیک، همسر و فرزندان را در بر می گیرد. بر این اساس سبک های دلبستگی متفاوت در بزرگسالی مشابه تفاوتهای فردی در سبک های دلبستگی دوران کودکی است و در واقع دلبستگی از گهواره تا گور تداوم        می یابد.  شیور و هازان(1988)، معتقدند روابط بزرگسال بر مبنای سبک دلبستگی مراقبین اولیه از لحاظ ابعاد شناختی، هیجانی و رفتاری شکل می گیرد.

 

2-4-3- دلبستگی به خدا

نظام دلبستگی بالبی به دلبستگی بزرگسالی ختم نمی شود و در بعد معنوی نیز، حضور خداوند و ارتباط مومنان با خداوند را       می توان نوعی دلبستگی به خدا قلمداد نمود.  دلبستگی به خدا به صورت دلبستگی عاطفی فرد به خداوند تعریف می شود.  در این تعلق خاطر،  خدا به عنوان پایگاه امنی شناخته می شود که در زمان های پریشانی پناهگاه بشر است و با آزادی کامل می توان در زمان آسایش خاطر او را جستجو کرد(کیرک پاتریک، 2005).  ارتباط افراد با خدا شباهت زیادی به دلبستگی مراقب-کودک دارد(گرانکوئیست، 2005).

دلبستگی به خدا آن گونه که توسط انسان تجربه می شود،  اساسا یک تجربه رابطه ای است.  مولفه ای از یک رابطه گسترده تر که بین طفل و مراقبان اولیه اش برقرار می شود. این مدلها شامل یک پیوند یا رابطه عاطفی اند که بین شخص و دیگران برجسته شکل می گیرد. این پیوند برگرفته از تجربه است و در رفتار کودک انعکاس می یابد(کیرک پاتریک، 1994).  تکرار تجارب مطلوب و کمترمطلوب بین طفل و مراقبانش منجر به “گزینش و تشکیل موقعیتهای تعاملی” می شود و الگوهای دلبستگی به مرور زمان تثبیت و بازتثبیت می شوند.   در زمینه دلبستگی اولیه،  کودک ادراکاتی را شکل می دهد که محتوای شناختی و عاطفی داشته و به صورت رفتارهایی در قالب تعاملات بین فردی بروز می یابد که روی هم رفته در بازنمودهای مربوط به خود و دیگران (برای طفل،  دیگران،  همان مراقبان اولیه اند) ظاهر می شود.  بنابراین چگونگی احساسات،  افکار و رفتارهای فرد نسبت به خود و دیگران برجسته در روابط بعدی ریشه در روابط دلبستگی اولیه دارد.  مدل خود (مدل درون کاری از خود) نشان       می دهد که خود در چشم تصویر دلبستگی چه مقبولیت و پذیرشی دارد،  در حالیکه مدل مربوط به تصاویر مراقبان اولیه،  دیگران،  (مدل درون کاری از دیگران)،  ادراکاتی را در مورد دسترس پذیری و حمایت عاطفی انعکاس می دهد.  بنابراین روابط بعدی در زندگی بوسیله تاریخچه رابطه ایِ دلبستگی کودکی فرد تعیین می شود(سروف و همکاران، 2006).

اگرچه شباهتهای زیادی بین دلبستگی به خدا و دلبستگی بزرگسالی بر اساس الگوی اولیه دلبستگی کودکی وجود دارد،  اما تفاوتهایی نیز در کیفیت دلبستگی بزرگسالی و دلبستگی به خدا وجود دارد. تفاوت دلبستگی در روابط بزرگسالی با دلبستگی به خدا  در این است که،  رابطه بزرگسال با چهره دلبستگی یک رابطه دو طرفه متقابل است که هر یک نقش چهره دلبستگی را برای یکدیگر دارند،  اما خداوند به عنوان چهره دلبستگی مطلق همواره ویژگیهای قادر و دانا را دارد و به ویژه شامل مولفه های جنسی نمی شود  و فرد از طرف رفتار چهره دلبستگی تحت فشار و محدودیت قرار نمی گیرد همچنین خداوند فراگیر است و همیشه در دسترس و پاسخگو است اما چهره دلبستگی انسانی همواره در دسترس نیست.  در حقیقت از این جهت،  شکل تجربه عشق در ارتباط با خدا شباهت زیادی به دلبستگی کودک مادر دارد و می توان گفت دو ویژگی ارتباط با چهره دلبستگی و عاطفه و هیجانی که فرد با چهره دلبستگی تجربه می کند در ارتباط با خدا نیز وجود دارد،  بنابرابن خداوند به عنوان چهره دلبستگی می باشد(کیرک پاتریک، 1994).

اولین نکته مشخص برای کاربرد نظریه دلبستگی در مذهب،   مشاهده و بررسی ارتباط فرد با خداست.  گالوپ و جونز(1989)،  در یک مطالعه تجربی دریافتند از بین 4 گزینه 1) محموعه ای از اعتقادات 2) عضویت در جامعه مذهبی 3) یافتن معنی زندگی 4) ارتباط با خدا،  51 درصد شرکت کنندگان ارتباط با خدا را بهترین گزینه برای توصیف اعتقاد و ایمان خود انتخاب نمودند.  تحقیقات در بافت فرهنگی مسیحیت نیز نشان داده است،   مردم مومن با آیین های مختلف با خدایان و چهره های مقدس دیگر ارتباط دارند و این چهره های مقدس به عنوان چهره های شبیه دلبستگی عمل می کنند. دومین نکته مشخص جهت کاربرد نظریه دلبستگی در مذهب،  اهمیت هیجان،  دوست داشتن و صمیمیتی است که در سیستمهای اعتقادی مذهبی دیده می شود.  تجربیات عاطفی و هیجانی در ارتباط با مذهب نیز مطرح است.  فرد عابد در ارتباط با خدا،   عشق و هیجان را تجربه می کند،  اگر چه این ارتباط از لحاظ کیفی با تجربه روابط عاطفی فرد بزرگسال متفاوت است(کیرک پاتریک، 1999).

کیرک پاتریک(1994)،  معتقد است چهار ویژگی که اینثورث(1985)،  برای دلبستگی انسانی (دلبستگی کودکی) برشمرده است در ارتباط با خداوند به عنوان چهره دلبستگی  قابل ردیابی است.  او مجموعا پنج ویژگی در ارتباط با دلبستگی به خدا مطرح می نماید:

 1) جستجو و حفظ مجاورت با خداوند: نوجوانان بر اثر رشد شناختی و تفکر انتزاعی حتی در غیبت چهره دلبستگی و فقدان تعاملات دیداری یا کلامی به صرف ادراک و آگاهی از اینکه چهره دلبستگی در صورت نیاز در دسترس است،  احساس ایمنی می کنند.  به نظر می رسد آگاهی از این که چهره دلبستگی از لحاظ روانشناختی وجود دارد اگر چه حضور فیزیکی ندارد و قابل مشاهده نیست،  کافی است و فرد باز هم احساس ایمنی می کند در دلبستگی به خدا نیز اگر چه فرد نمی تواند به طور فیزیکی به خدا نزدیک شود اما بسیاری از رفتارهای مذهبی همانند دعا کردن،  شبیه وارسی کردن های های متناوب کودک برای اطمینان از این که چهره دلبستگی در دسترس و پاسخگو است می باشد و نوعی رفتار مجاورت جویانه با خداست.  علیرغم اینکه خداوند فراگیر است و شخص همیشه در نزدیک خدا است اما جایگاههای مخصوصی همچون مسجد،  کلیسا و زیارتگاهها در مذاهب مختلف  وجود دارد تا فرد مومن به خدا نزدیکتر شود.

2) خداوند به عنوان پناهگاه مطمئن: همانطور که کودک در شرایط استرس زا و بحرانی به سمت چهره اصلی دلبستگی(مراقب) بر می گردد،   فرد مومن نیز در شرایط استرس،  درماندگی و بحران به خداوند به عنوان پناهگاه مطمئن پناه می برد.

3) خداوند به عنوان پایه و اساس ایمنی: همانطور که کودک،  مادر را پایه و اساس ایمنی می داند و در محیط کاوش می کند فرد مومن نیز با اعتقاد به این که خدا پایه و اساس ایمنی است،  احساس قدرت کرده و این امر باعث افزایش اعتماد به نفس و امنیت وی در لحظات اضطراب و ترس می شود و احساس ایمنی نیز باعث آرامش روحی شده و فرد را برای مقابله با مشکلات و چالش های زندگی آماده می کند.  پایه ایمنی همانند پادزهری در برابر ترس و اضطراب است.

4) جدایی و فقدان: اگر چه جدایی از خدا باعث اضطراب و فقدان او باعث غم و اندوه می شود اما خداوند فراگیر است و همه جا حضور دارد،  بنابراین فرد نمی تواند همانطور که از یک چهره دلبستگی انسانی جدا می شود یا او را از دست می دهد از خدا نیز جدا شود.   افرادی که از آیین ها ی دینی و مذهبی دور می شوند،  اضطراب جدایی را همانند جدایی های زناشویی تجربه   می کنند و  افرادی که به مذهب گرایش پیدا می کنند،  نوعی شادمانی و احساس آرامش را تجربه می کنند که این حالت باعث حفظ تعامل با خدا می شود.

5) خداوند به عنوان قادر و دانای کل: رابطه انسان و خدا بهتر از رابطه مراقب- کودک این ویژگی را آشکار می کند و این ویژگی در ارتباط فرد با خدا نسبت به رابطه دو فرد عاشق بزرگسال دائمی تر بوده و بیشتر حفظ می شود.

 

2-5-مدل ها ی دلبستگی به خدا

مدل  کیرک پاتریک

کیرک پاتریک(1992)،  نظریه پرداز برتر در زمینه دلبستگی به خدا،  با شناسایی سه سبک دلبستگی به خدا ( دلبستگی ایمن،  دلبستگی ناایمن دوسوگرا،  دلبستگی ناایمن اجتنابی)،   مجموعه ای از شاخصها را برای هر سبک دلبستگی برشمرده است:

 

شاخصهای دلبستگی ایمن به خدا اینگونه تعریف می شوند: آندسته از افراد که دلبستگی ایمن به خدا دارند ممکن است ترکیبی از شاخص های زیر و یا همه آنها را گزارش کنند: (1) ارزش دهی به رابطه شان با خدا (2) انگاره ای از خدا که با اصطلاحاتی این چنینی مشخص می شود: خدای مهربان،  دلسوز،  دردسترس،  پاسخگو به نیازهایشان،  فهیم،  تسلی دهنده،  محافظ (3) تجارب رابطه ای که عمدتا با لحن مثبت همراه اند(4) ظرفیتی منعطف برای پذیرفتن و ترکیب کردن تجارب مثبت و منفی زندگی در چارچوب معنویت و رابطه شان با خدا(5) اذعان به اینکه شک و تردید بخشی از یک رابطه سالم است،  احساس ناخوشایندی از تردیدها،  و قبول وجود آنها (6) آزادی و یا راحتی برای تحقیق و بررسی اعتقاداتشان.

در مقابل آنهایی که نیمرخ دلبستگی ناایمن به خدا دارند ممکن است ترکیبی از شاخص های زیر و یا همه آنها را گزارشدهند:دلبستگی ناایمن دوسوگرا:  (1) عدم شفافیت یا اطمینان راجع به احساسات خدا یا ارزشدهی به آنها(2) دل مشغولی- شیفتگی متوسط تا افراطی نسبت به رابطه شان با خدا (3) احساسات مبهم نسبت به خدا (مثلا: میل به نزدیکی به خدا اما اضطراب از نزدیکی،  عصبانیت نسبت به جنبه های رابطه اما کاستن عصبانیت مذکور،  احساسات نوسانی)،  همراه با سردرگمی درباره چگونگی حس کردن خدا(4) تجارب رابطه ای که آمیزه ای از لحنهای مثبت و منفی در محتوا دارند (5) صفات خدا عبارتست از: تا حدی در دسترس،  پاسخگو ولی عدم اطمینان به ثبات در پاسخگویی،  حاضر و حامی ولی با انتظار عدم حضور در هر لحظه،   خدای غیرشخصی،  دور،  غیرقابل دسترس، بی توجه،  و بی علاقه به امور آنها.

دلبستگی ناایمن اجتنابی:  (1) بی ارزش جلوه دادن،  فاصله یا کاهش رابطه شان با خدا (2) در تجارب رابطه ای،   تجارب منفی بر تجارب مثبت و خنثی غلبه دارند (3) اجتناب ازتوکل به خدا،  زمانیکه گزارش می کنند می خواهند روی پای خود بایستند،  ادعای قدرت و استقلال دارند.

 

مدل ماروین

ماروین(1990)،  با سنجش نگرش افراد در دو مقوله خود و دیگران(خدا)،   مدل چهارگانه،  شامل انواع سبک های دلبستگی ایمن،  دوسوگرا،  اجتنابی و ترسرا در ارتباط با خدا شناسایی نمود.  برای هر دو  بعد (خود و دیگران)،  امتیازات پایین نشان دهنده ی نگرش منفی است و امتیازات بالا نشان دهنده ی نگرش مثبت است. شرح آن در ادامه آمده است.

الف) دلبستگی ایمن (دیدگاه مثبت به خود و خدا).  افرادی که دلبستگی ایمن به خدا دارند نگران رها شدن نیستند.  آنها خدا را قابل اعتماد و اطمینان می دانند.  آنها در تلاشند تا رابطه ی نزدیکی با خدا ایجاد کنند.  خدا به عنوان دیگر در دلبستگی ایمن در دسترس،  پاسخگو به نیازهای آنها و یاریگر،  به خصوص زمانیکه موقعیتهای نامطلوب روی می دهند است.  خدایی که آماده و مهیا به هنگام نیاز تجربه می شود،  خدایی که پاسخگو بوده و به پاسخگویی خود هنگامی که حمایت و آرامش از او خواسته      می شود ادامه می دهد.  خودِ ایمن نیز خود را پر بها و ارزشمند دانسته و می داند که دوست داشته می شود،  به دانشی که به آنها قوت قلب داده و آنها را تشویق  می کند،  پیوسته خود را ارزشمند تلقی کنند اطمینان دارد و همین امر است که منجر می شود در طول زندگی احساس آرامش کرده و جهان بیرون و درون خود را کشف کند.

(ب) دلبستگی دوسوگرا (نگاه منفی به خود و نگاه مثبت به خدا).  افرادی که دلبستگی آنها از نوع دوسوگرا است،  اغلب بسیار احساس گناه و شرم می کنند.  آنها بسیار نگران رها شدن و یا طرد شدن از جانب خدا هستند.  خداوند بطور متناقض در دسترس یا پاسخگوست،  او کسی است که حضور یا حمایتش را در هر لحظه ای ممکن است باز پس گیرد،  خدایی که از منظر مومن احساساتش شفافیت و قطعیت نداشته،  به نحوی که مومن قادر به شناسایی صحیح احساسات خدا برای ارزش دهی به او نیست.  اگرچه این افراد میل بسیار به ارتباط نزدیک با خدا دارند،  اما احساس می کنند که به اندازه ی کافی خوب نیستند و بسیار گرفتار حسودی و رنجش هستند و اغلب گله مندند.

(پ) دلبستگی اجتنابی (نگاه مثبت به خود و نگاه منفی به خدا).  افرادی که دارای این نوع سبک دلبستگی هستند،  بیشتر بر خود و قابلیت های خود در انجام کارها تکیه می کنند و کمتر به خدا تکیه می کنند.  آنها احساس می کنند که نمی توانند به خدا تکیه کنند چون خدا “غیرقابل پیش بینی” است.  این افراد کمتر علاقه به شرکت در کارهای مذهبی دارند.  این چنین افرادی مثلاً ممکن است یک بار در سال در مسجد یا کلیسا حضور یابند و از هرگونه تعهدات مذهبی اغلب اجتناب می کنند.  ارزش و بهای آنها به عنوان یک انسان مربوط به ادراک آنها از عدم حضور خدا و یا پس کشیدن او از آنها به طور کلی است که از احساس   بی ارزشی کلی نظیر “من اصلا لیاقت ندارم” تا اعتماد به نفس کاذب متغیر است،  موضعی دفاعی نظیر “من خوبم،  مشکلی ندارم”.

(د) دلبستگی همراه با ترس (نگاه منفی به خود و خدا).  افرادی که این نوع دلبستگی را دارند همواره ترس از طرد شدن از سوی خدا را دارند اما نمی خواهند رابطه ی نزدیکی با خدا برقرار کنند.  این افراد نگاه بدبینانه ای به زندگی و چیزهای اطراف خود دارند.

 

2-6- دلبستگی به خدا در اسلام و مسیحیت

کیرک پاتریک و همکاران (1992)،   مبتنی بر پژوهش در فرهنگ مسیحیت  معتقدند که رابطه بندگان با خدا را می توان به عنوان رابطه دلبستگی بیان نمود. بسیاری از ویژگیهای رفتاری مومنان از قبیل جوارجویی در دعاها و اعتراض به جدایی در مواقعی که احساس می کنند که ارتباط آنان با وجود باریتعالی بهم خورده است،  در رفتارهای دلبستگی کودکان و نوجوانان با والدین و همسالان خود نیز دیده می شود.  افزون بر این بسیاری از مومنان خداوند را پناهگاه امن می دانند که در مواقع فشارهای روانی و تهدیدهای مختلف به او روی می آورند تا آرامش پیدا کنند و خداوند را پایگاه امن می دانند که برای آنها جسارت و رودررویی با مشکلات را فراهم می نماید.  سایر ایده های دلبستگی به خدا در فرهنگ مسیحیت در سراسر پیشینه پژوهش بیان شده است.

در اسلام مفاهیم و موضوعات مربوط به دلبستگی به خدا در کتاب آسمانی قرآن،  احادیث روایت شده از پیامبر اکرم(ص)،  دعاهای: کمیل، صحیفه سجادیه،  مفاتیح الجنان،  صحیفه علویه و برخی منابع دست دوم همچون: تفاسیر قرآنی،  مناسک و آداب و رسوم مذهبی و نوشته های عرفانی آمده است.  مسلمانان خداوند را در نیایش های خود مجیب می خوانند و خداوند نیز خود را اجابت کننده درخواست بندگان معرفی می کند.  در ارتباط با الگوی خود،  انسان مشتاق به لقاء خدای خود است و از درون استعداد بالندگی و عروج دارد و رابطه تنگاتنگی با خدا دارد.  وقتی از تجلی و حضور خداوند در هستی صحبت می شود،  مسلمانان فراتر از پاسخگو بودن و حضور فکر می کنند،  آنان به نزدیک بودن خداوند حتی نزدیک تر از خودشان و رگ های گردنشان اشاره می کنند،  همنوایی که هسته اصلی دلبستگی ایمن است و به روابط نزدیک که در آن عواطف و احساسات طرفین نسبت به هم رد وبدل می شود اطلاق می گردد. در این نوع رابطه انگاره دلبستگی قادر است به طور موثر احساسات و هیجانات فرد نیازمند را درک نموده و به آن پاسخ دهد،  این مسئله در بسیاری از نمادها و مناسک مانند نماز، طواف کعبه،  رفتن به مسجد،  نیایش،  دعا و موارد دیگر که نمایانگر تقرب(جوارجویی) فرد  مسلمان است،  متجلی شده است.  وجود خداوند در هستی به صورت سمبلیک، که هر چیز آیه و آینه ای از حضورخداوند است وهمه چیز از خداوند است و به سوی او بازمی گردد(سوره بقره 156و 210؛ سوره انعام، 62). قرآن به ما یادآوری می کند که هر چه در شرق و غرب است به خدا تعلق دارد، هرکجا که انسانها بروند در حضور خداوند هستند خداوند حکیم و داناست و در همه جا حضور دارد(سوره بقره، آیه، 115). از این طریق است که مسلمانان علیرغم مبرا دانستن خداوند از ویژگیهای انسانی،  معتقد هستند که خداوند به آنان نزدیک است،  پاسخگو بوده،  صدا و نجوای بندگان را می شنود و به آنان پاسخ می دهد.

در مسیحیت،  همنوایی با انگاره دلبستگی معنوی(خدا) از طریق حضرت عیسی صورت می گیرد.  در اسلام از طریق انسان کامل که در مذهب شیعه امام بر حق است و از طریق همانند سازی با او تحقق می یابد.  انسان کامل به عنوان پیشوا انسانها را با الگو واقع شدن و رهنمودهای معنوی به خداوند پیوند می دهد.  آدم نماد انسان کاملی است که خداوند اسمای حسنای خود را بر او آشکار ساخته است.   مسلمانان افزون بر همانند سازی با پیامبران و امامان خود از طریق اسمای ربوبی و جمالی خداوند نیز با او پیوند بر قرار می نمایند.  مسلمانان با خواندن اسامی مخصوص خداوند خود را با آن اسم همنوا نموده و از طریق همین همنوایی خود را به خدا نزدیک می سازند.

در دین مبین اسلام اعتقاد غالب بر این است که کلیه انسانها با فطرت پاک و خداشناس به دنیا می آیند.  فطرت پاک خدایی  به انسان این امکان را می دهد که در شرایطی که گناه انسان را به سوی جهل و از دست دادن نور خداوندی سوق می دهد،  بتواند به سوی خداوند بازگردد.  این حالت ارزشمندی انسانها به این موضوع منجر می شود که انسانها فکر کنند ارزش مراقبت، محافظت،  بخشیده شدن و بنابراین جوارجویی و رسیدن به قرب الهی را دارند و زمانی که دچار ناراحتی و پریشانی می شوند،  خداوند آنها را به حال خود وا نمی گذارد.

جدایی از خداوند زمانی پیش می آید که افراد فکر می کنند،  همنوایی و پیوند عاطفی با خداوند دچار بحران و تزلزل شده است.  فرد مومن هنگام تجربه جدایی از خداوند از هجران و دوری ناله می کنند و جویای نزدیکی با خداوند می شود.  مصداق تجربه هجران ازخداوند در بین مسلمانان،  اشعار مولوی با شرح “سینه ای پاره پاره از فراق در بیان درد شور و اشتیاق” است. تعدادی از اهل عرفان و تصوف،  هبوط آدم را به عنوان یک حادثه ازلی سمبولیکی برای جدایی انسانها از وجود متعالی می دانند که به دنبالش ناله های جدایی سرداده شده است و تقرب جویی و جوارجویی را به دنبال دارد(غباری و حدادی کوهسار، 1390).

 

2-7- سنجش و اندازه گیری دلبستگی به خدا

در انتخاب مدل مناسب برای سنجش دلبستگی به خدا،  تاکید بر شناسایی مدل های  موجود اندازه گیری دلبستگی به خدا و انتخاب یک مدل مناسب برای این امر  ضروری به نظر می رسد.  چنین مدلی می بایست: (1) به لحاظ روش شناسی دقیق باشد (2) دارای مبنای مفهومی محکم و مبتنی بر ایده های کلیدی دلبستگی  باشد.  (3) فراتر از تمرکز بر جنبه های صرفا رفتاری ارزیابی دلبستگی حرکت کند،  با نظر به اینکه نمی توان خدا را مستقیما مشاهده کرد (4) و سرانجام یک مدل از ارزیابی که سازگار با دیدگاه رشدی دلبستگی باشد و روی استخراج مولفه های عاطفی،  رابطه ای و کمترخودآگاه تجارب دلبستگی افراد تاکید کند،  ضمن اینکه مسائل فرهنگی نیز می بایست لحاظ گردد(سیم و لوه،2003).

اغلب پژوهشهای مربوط به دلبستگی به خدا در چارچوب دیدگاه شناختی- اجتماعی و بافت و فرهنگ مسیحیت انجام شده اند و پژوهشگران این حوزه عموما از مقیاس های پیوسته،  قیاسی و اصلاح شده موجود برای سنجش دلبستگی انسانی در حیطه بزرگسالان و کودکانبرای دلبستگی بهخدا استفاده کرده اند.  برای مثال،  کیرکپاتریک،  پژوهشگر برتر در حوزه پژوهش روی دلبستگی به خدا،  برای اولین باراز مقیاس های قیاسی،  نظیر اقتباس مقیاس سه طبقه ایِ هازان و شیور درمورد دلبستگی بزرگسالان استفاده کرد.   در مطالعات بعدی کیرکپاتریک و همکاران مدل 4 طبقه ایِ بارتولمیو و گریفین و بارتولمیو در مورد دلبستگی بزرگسالان که دارای 4 طبقه اصلی از دلبستگی به خدا بود را اقتباس کردند.  همچنین مقیاس دلبستگی به خدا  پراکتور، (1998)،  اقتباسی از مقیاس دلبستگی بزرگسالانِ کالینز و ریداز این نوع هستند. رووات و کیرکپاتریک (2002)، نیزمقیاسی پیوسته و چندبعدی ساختند وپس از ساخت این مقیاس،  به منظور یافتن متغیرهای مخل،  رابطه بین دلبستگی به خدا و مقیاس های شخصیت و احساسات را مورد بررسی قرار دادند.  در مقایسه با مقیاس های طبقه بندی شده اولیه،  این مقیاس را می توان به عنوان پیشرفتی چشمگیر در اندازه گیریهای این چنینی در نظر گرفت.  به خصوص در مورد اینکه این مقیاس تمایز بین سبک های دلبستگی ایمن و ناایمن را  در دلبستگی به خدا تشخیص می دهد. سایر مقیاس های موجود شامل: پرسشنامه دلبستگی به خدا،  بک و مک دونالد(2004) مقیاس دلبستگی به خدا سیم و لوه، (2003) می باشد.

تمامی این مقیاسها به منظور سنجش دلبستگی به خدا در فرهنگ مسیحیت ساخته شده اند.  از معدود مقیاس ها که با هدف سنجش دلبستگی به خدا  در بافت و فرهنگ اسلامی ساخته و هنجاریابی گردیده است،  پرسشنامه دلبستگی به خدا،  غباری و حدادی(1391)،  می باشد.  این پرسشنامه 37 سئوالی دارای چهار عامل یا مولفه اساسی  می باشد، که عبارتند از “پایگاه ایمن”،  “پناهگاه مطمئن” بودن موضوع دلبستگی،  “جوارجویی” به موضوع دلبستگی در مواقع استرسو “اعتراض به جدایی” موضوع دلبستگی.  این چهار عامل عملکرد سیستم دلبستگی در زیر دو الگوی درون کاری یعنی الگوی درون کاری از خود  و دیگری (خدا) جا می گیرند. در مجموع می توان این آزمون را از لحاظ روایی و پایایی یک آزمون نسبتا کارآمد تلقی کرد،  به ویژه اینکه در فرهنگ اسلامی  ساخت و هنجار یابی شده است. در پژوهش حاضر نیز از این پرسشنامه استفاده شده است

-bio-evolution

-Feeney

Blehar

Waters

Wall

-attachment image

-adhersion-aversion

– Marvin

-Disorganized attachment

Hazan

Shaver