نظم‌جویی شناختی هیجان

2-1-1-                 تعریف هیجان

هیجان‌ها نقش کلیدی در تصمیم گیری، آماده سازی واکنش‌های رفتاری، تقویت حافظه برای تجربیات برجسته و تسهیل تعاملات بین فردی ایفا می‌کنند (وارن بروان و همکاران، 2013). هیجان‌ها را می‌توان علائم الکتریکی و شیمیایی بدن دانست که نسبت به آنچه که برای فرد در حال وقوع است اطلاعات می‌دهند. این علائم با حواس پنجگانه آغاز می‌شوند و سپس در مغز در سیستم لیمبیک پردازش می‌شوند. سیستم لیمبیک که مسئول پردازش‌ هیجان‌ها در مغز است، پاسخ فرد را نسبت به موقعیت‌های هیجانی رقم می‌زند (گراس و تامپسون، 2014).

هیجان‌ها را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد : هیجان‌های اولیه، به واکنش‌های آنی به حوادث که بلافاصله احساس‌های شدیدی را در فرد دامن می‌زنند و افکار نقشی در پدید آمدن آنها ندارند، اطلاق می‌شود؛ واکنش‌های هیجانی به هیجان‌های اولیه، هیجان‌های ثانویه نام دارند : به عبارت دیگر احساس‌هایی هستند که فرد درباره احساس‌های اولیه تجربه می‌کند (مک کی و همکاران، 2007).

هیجان دارای سه بخش شناختی- تجربی، رفتاری- بیانی و نوروفیزیولوژیکی- بیوشیمیایی است : بخش شناختی- تجربی دربرگیرنده آگاهی و افکار فرد از حالت عاطفی و هیجانی است؛ بخش رفتاری- بیانی شامل علائم قابل مشاهده عواطف مانند جلوه‌های صورت، گفتار، حرکات و ژست‌های بدنی است؛ و بخش فیزیولوژیکی- بیوشیمیایی حالات جسمی است که شاخص‌هایی از قبیل ضربان قلب، واکنش پوست، سطح هورمون و فعالیت مغز را انعکاس می‌دهد، معمولا این جزء از هیجان نیز مانند شناختی- تجربی برای دیگران قابل رویت نیست (داج، 1994؛ به نقل از پنتون وک و همکاران).

برخی از کاربردهای هیجان‌ها عبارتند از :

  • بقاء (جنگ و گریز)
  • به یاد آوردن افراد و موقعیت‌ها
  • مقابله با مشکلات زندگی روزمره
  • ارتباط با دیگران
  • اجتناب از درد
  • لذت طلبی (کاسیدی، 1994).

هیجان‌ها زمانی بروز می‌کنند که فرد در شرایطی قرار گیرد و آن را با اهدافش مرتبط بداند. این هدف ممکن است پایدار یا زودگذر باشد؛ ممکن است بر محور فرد یا حواس وی قرار داشته باشد یا بر محور محیط پیرامونش؛ این اهداف ممکن است آگاهانه و پیچیده باشند، یا ساده و غیرآگاهانه. هدف هر چه که باشد و هر معنایی که برای فرد داشته باشد، باعث برانگیخته شدن هیجان می‌شود؛ این معنا ممکن است در طول زمان تغییر کند، به همین ترتیب هیجان هم به همین ترتیب تغییر می‌کند (نکسیو و همکاران، 2014).

از نقش‌های مهم هیجان می‌توان به موارد زیر اشاره کرد :

  • آماده سازی پاسخ‌های رفتاری ضروری و مورد نیاز
  • تصمیم‌گیری
  • بهبود و تقویت حافظه برای رویدادهای مهم
  • تسهیل تعاملات میان‌ فردی (مک کی و همکاران، 2007).

گراس (1999) متذکر می‌شود هیجان‌ها پدیده‌ای هستند پیچیده و چند وجهی که موجب تغییر در تجارب ذهنی، رفتار و فیزیولوژی سیستم اعصاب مرکزی و پیرامونی می‌شوند و کل بدن را درگیر می‌کنند. جنبه ذهنی هیجان توسط تعریف روزمره انسانها از واژه‌ هیجان محصور می‌شود (گولدین و گراس، 2010). با آنکه عموما به جای واژه هیجان از واژه احساسات استفاده می‌شود، اما واقعیت این است که هیجان‌ها فقط باعث حس کردن چیزی توسط افراد نمی‌شوند، بلکه باعث می‌شوند مردم احساس کنند دوست دارند کاری را انجام دهند یا به چیزی مبادرت بورزند (گرینبرگ و سافران، 1987). این تکانه‌ها با تغییر در ترشح انتقال دهنده‌های عصبی مرتبط هستند و هر دوی آنها با پاسخ‌های رفتاری هم‌بستگی دارند. تغییرات رشدی در سیستم‌های پاسخ رفتاری و فیزیولوژیکی نقشی بنیادین در رشد هیجان، مخصوصا در دوران نوزادی و اوایل کودکی ایفا می‌کنند (گراس و همکاران، 2006).

اما هیجان‌ها می‌توانند آسیب رسان هم باشند و این زمانی اتفاق می‌افتد که در زمان نامناسب یا با شدت نامتناسب ابراز شوند (برنا و همکاران، 2014). پاسخ‌های هیجانی نامناسب در مشکلات اجتماعی و حتی بیماری‌های جسمانی با آسیب‌شناسی روانی مرتبط هستند، البته این امر ارتباط تنگاتنگی با توانایی ما در تنظیم موفق هیجانات دارد (فاسنر و همکاران، 2014). هیجان‌ها می‌توانند در کارهای فرد تداخل ایجاد کنند و خودشان را بالاجبار به حیطه آگاهی وارد کنند؛ اما در واقع مجبورند با سایر پاسخ‌هایی که در شرایط اجتماعی پدید می‌آیند، رقابت کنند (منین و فرسکو، 2014).

 

2-1-2-                 تعریف تنظیم هیجان

برخی محققین تنظیم هیجان را توانایی افزایش یا کاهش هیجانات به میزان نیاز تعریف کرده‌اند. گراس (1999) معتقد است تنظیم هیجان یک زمینه مطالعاتی است که بررسی می‌کند چطور افراد بر هیجاناتشان تاثیر می‌گذارند، کنترلشان می‌کنند یا آنها را بیان می‌کنند. کول، مارتین و همکاران تنظیم هیجان را به عنوان تغییراتی که مرتبط با هیجانات هستند و به وسیله بعضی رخدادهای یا موقعیت‌ها فعال می‌شوند تعریف می‌کنند (دی کامپورا، 2014).

برخی تنظیم هیجان را به عنوان مجموعه‌ای از فرایندها در نظر گرفته‌اند که یک شخص ممکن است از آنها برای فراخوانی یک هیجان مثبت یا منفی، حفظ، کنترل یا تغییر آن استفاده کند، و بین هیجان و نوع ابراز آن تفاوت قائل شده‌اند (مک لم، 2008). تنظیم هیجان به عنوان فرایندهایی که از طریق آنها افراد هیجاناتشان را برای پاسخ به توقعات محیطی هشیارانه و ناهشیارانه تعدیل می‌کنند، در نظر گرفته می‌شود (آلادو و نولن – هوکسما، 2010).

دال (2001؛ به نقل از مک لم، 2008) تنظیم هیجان را به عنوان تلاش فرد برای مدیریت هیجان در نظر گرفته که در آن هیجان خاصی برای یک هدف مورد استفاده قرار می‌گیرد. گراس و تامپسون (2014) می‌گویند اصطلاح تنظیم هیجان می‌تواند به وسیله هیجان معنی شود یا می‌تواند اشاره به چگونگی کنترل هیجان داشته باشد.

برخی محققین تعریف گسترده‌تری از تنظیم هیجان دارند و آن را به صورت مجموعه‌ گسترده‌ای از مهارت‌ها و توانایی‌ها که به حفظ سلامت و کارکرد سیستم هیجانی کمک می‌کند می‌بینند، تنظیم هیجان درست شامل توانایی برای :

  • تشخیص داشتن پاسخ هیجانی
  • فهم نوع پاسخ هیجانی
  • پذیرفتن پاسخ هیجانی‌، به جای رد کردن آن یا ترسیدن از آن
  • به کار بردن راهبردهایی که اجازه می‌دهند شدت هیجان را در صورت لزوم کاهش داد
  • درگیر شدن در رفتارهای هدفمند در موقع ناراحتی
  • و کنترل رفتارهای تکانشی موقع ناراحتی است (سالترز – پدنولت، 2009).

تنظیم هیجان مفهومی بسیار فراگیر و گسترده و دربردارنده طیف وسیعی از فرایندهای هشیار و ناهشیار فیزیولوژیک، رفتاری و روان‌شناختی است؛ رابردهای تنظیم هیجان ریشه در تحول هیجانی، شناختی و اجتماعی دارند (گراس و جان، 2003). تنظیم هیجان فرایندی است که در آن افراد می‌توانند بر این که چه هیجاناتی داشته باشند، چه زمانی آنها را داشته باشند و چطور آنها را تجربه کنند یا چگونه آنها را بیان کنند، موثر باشند (هافمن، 2007).

از دیدگاه گراتز و رومر (2004) تنظیم هیجان چند فرایند را در برمی‌گیرد :

  • آگاهی از هیجان‌ها
  • درک هیجان‌ها
  • پذیرش هیجان‌ها
  • توانایی کنترل رفتارهای تکانشی
  • توانایی دنبال کردن اهداف فردی هنگام مواجهه با هیجان‌های چالش‌برانگیز
  • توانایی استفاده از راهبردهای سازگارانه برای تنظیم پاسخ‌های هیجانی

افراد به طرق مختلفی هیجانات خود را تنظیم می‌کنند. راهبردهای تنظیم هیجان ممکن است متمرکز بر تغییر رفتار (مانند فرونشانی)، توجه (مانند کنترل توجه، حواسپرتی)، شناخت (مانند ارزیابی مجدد شناختی، پذیرش) و واکنش‌های فیزیولوژیکی (مانند تکنیک‌های تنفس عمیق) باشد (مائوس و تروی، 2012). تنظیم هیجان می‌تواند آگاهانه یا ناآگاهانه، زودگذر یا دائمی، و رفتاری یا شناختی باشد. تنظیم هیجان رفتاری نوعی از تنظیم هیجان است که در رفتار آشکار فرد دیده می‌شود، در حالی که تنظیم هیجان شناختی قابلیت مشاهده ندارد و زودگذر است (گراس، 1999).

فرایندهای تنظیم هیجان ممکن است به صورت اتوماتیک و ناخودآگاه یا کنترل شده باشند، ممکن است آگاهانه یا غیرآگاهانه باشند؛ از آن جایی که هیجان‌ها فرایندهایی چند بخشی هستند که در طول زمان آشکار می‌شوند، تنظیم هیجان شامل تغییر در پویایی‌های هیجان، یا نهفتگی، زمان بروز، اندازه و طول مدت پاسخ‌ها در حوزه رفتاری، تجربی یا فیزیولوژیکی می‌شود (فاسنر و همکاران، 2014). تنظیم هیجان بسته به اهداف فرد ممکن است باعث تعدیل، تشدید یا بقای هیجان وی شود (گراس و تامپسون، 2014).

ویژگی‌های بنیادین تنظیم هیجان عبارتند از :

  • افراد ممکن است هیجان‌های منفی یا مثبت خود را با افزایش یا کاهش آنها تنظیم کنند.
  • اگرچه به نظر می‌رسد نمونه‌های اولیه تنظیم هیجان آگاهانه باشد، مانند زمانی که در صف صندوق در یک فروشگاه بزرگ هستیم، اما می‌توانیم تنظیم هیجان را فعالیتی تصور کنیم که در ابتدا به صورت عمدی شروع شده اما بعدتر بدون آگاهی هوشیارانه صورت می‌پذیرد. مانند زمانی که خشم خود را از پذیرفته نشدن توسط یک همسال پنهان می‌کنیم یا زمانی که توجه خود را از موضوعات ناراحت کننده برمی گردانیم.
  • هیچ فرض اولیه‌ای وجود ندارد که شکل بخصوصی از تنظیم هیجان فی نفسه خوب یا بد است (گراس،‌ 2014).

2-1-3-                 تعریف نظم‌جویی شناختی هیجان

هیجان‌ها، به ویژه هیجان‌های منفی می‌توانند موجب افزایش تعارضات بین فردی، تصمیم‌گیری نادرست و مشکلات سلامت روان گردند (گراس و تامپسون، 2014). بنابراین مردم عموما می‌کوشند هیجانات خود را با تغییر ارزش، شدت و مدت آنها تنظیم کنند (روثبارت و شیس، 2014).

پروتکل درمان شناختی مبتنی بر نظم‌جویی هیجان بر ارزیابی مجدد شناختی از نظم‌جویی هیجان متمرکز است؛ وقتی از واژه نظم‌جویی هیجان استفاده می‌کنیم، به فرایندهای شناختی و رفتاری اشاره داریم که بر وقوع، شدت، مدت و ابراز هیجان اثر گذارند (کمپبل-سیلز و بارلو، 2014). نظم‌جویی هیجان فرایندی است که در آن افراد می‌توانند بر این که چه هیجاناتی داشته باشند، چه زمانی آنها را داشته باشند و چطور آنها را تجربه کنند یا چگونه آنها را بیان کنند، مؤثر باشند (هافمن، 2012).

الگوهای نظم‌جویی هیجان و فعالیت هیجانی می‌تواند پیش‌بینی کننده مشکلات درونی شده و عملکرد اجتماعی کودکان حتی در سال‌های اولیه رشد باشد و کودکانی با الگوهای ناسازگار نظم‌جویی هیجان در معرض خطر مشکلات درونی شده قرار دارند (مورگان و همکاران، 2014). نقص در نظم‌جویی هیجان می‌تواند با بروز و تداوم بسیاری از اختلالات روانی مرتبط باشد و البته هدف امیدبخش درمان این اختلالات باشد (گومز- سیمون و همکاران، 2014). بدتنظیمی هیجان بعد مشترک برخی علائم آسیب شناسی روانی مانند ملال طولانی مدت، خلق ناپایدار، خشم زیاد، ترس مداوم و نگرانی شدید است (گومز- سیمون و همکاران، 2014). بدتنظیمی هیجان در هم‌بستگی میان پیامدهای اجتماعی منفی و قربانی خشونت شدن در کودکان و نوجوانان نقش دارد (شوارتز و پروکتر، 2000).

تا کنون پژوهش‌ها در خصوص تنظیم هیجان بیشتر بر روی مطالعه ارزیابی‌های مجدد شناختی، و نظم بخشیدن به واکنش‌های هیجانی معطوف بوده‌اند اما اخیرا پژوهش‌ها در حال بررسی این موضوع هستند که چگونه روش‌های پردازش اولیه محرک برانگیزاننده هیجان، می‌توانند منجر به واکنش‌های روانشناختی گوناگون گردند (وارن بروان و همکاران، 2013).

 

Dodge

Penton-Voak

Cassidy

Neacsiu

Fussner

Mennin

Fresco

Macklem

Aldao

Nolen-Hoeksema

Salters-Pedneault

Mauss

Troy

Morgan

Gómez-Simón

Shwartz

Proctor