هوش

هوش یکی  از چالش برانگیز ترین مفاهیم تاریخ روان شناسی است .گفته می شود همان طور که افراد بشر از نظر شکل و قیافه ظاهری با هم متفاوتند به لحاظ خصایص روانی چون هوش ، استعداد و … نیز با هم تفاوت های آشکاری دارند. مطالعه  نوشته های دانشمندان و فلاسفه قدیم نشان می دهد که انسان از گذشته های بسیار دور متوجه این تفاوت بوده است (شریفی ،1386). هرگاه به هوش می اندیشیم مفهوم هوشبهریا IQ به  ذهن می آید که تا مدت ها تصور می شد که سنجش آن راهی سریع و مطمئن برای متمایزکردن افراد عادی از افرادی با عملکرد های استثنایی است (برادبری و گیوز، ترجمه ابراهیمی 1378).

2-4-2-  هوش اجتماعی

موضوع هوش بسیار جذاب است و به طور پیوسته تکامل می یابد .زمینه های متفاوتی از هوش هست که می تواند مورد آزمایش قرارگیرد. بسیاری از پژوهشگران از نظریه توانایی ذهنی کلی حمایت می کنند که می تواند به عنوان توانایی مقابله با پیچیدگی ها تعریف شود(گاتفردسون، 2002).این پژوهشگران معمولا” با نظریه های چند گانه مخالفند (آلبرشت ، 2006). این نظریه مورد حمایت دیگر پژوهشگرانی قرار دارد که باور دارند هوش        می تواند به عنوان یک مجموعه مکانیسم محاسباتی نیمه خودکار تعریف شود(گاردنر،2006). بنابراین هوش های متفاوت از یکدیگر مجزا نیستند، بلکه بر یکدیگر تاثیر می گذارند(موران ، کورن هابر و گاردنر،2006).

افراد در موقعیت های اجتماعی یکسان عمل نمی کنند . این تفاوت های فردی در ادبیات روانشناسی به هوش اجتماعی اشاره دارد. هوش اجتماعی برای نخستین بار زمانی که ثرندایک هوش را در سال 1920 به عنوان هوش اجتماعی ، مکانیکی و انتزاعی تعریف کرد به صورت جدی مورد بحث قرار گرفت (به نقل دوقان و چتین ،2009). اگر چه از آن زمان به بعد مطالعات زیادیدر این زمینه انجام گرفته است.با این حال ، این پژوهش ها همواره با مشکلاتی همراه بوده اند.یکی از مشکلات اصلی درمطالعه هوش اجتماعی این واقعیت است که پژوهشگران این سازه را در طول سال ها به شیوه های متفاوتی تعریف کرده اند(برای مثال، بارنز و استرنبرگ ،1989 ؛ فورد و تیساک ، 1983 ؛ کیتینگ ، 1978). برخی از این تعاریف بر مولفه های شناختی یا به عبارت دیگر بر توانایی درک و فهم افراد دیگر تاکید می کنند(برای مثال بارنز و استرنبرگ،1989) و برخی دیگر از پژوهشگران بر مولفه های رفتاری نظیر توانایی تعامل موفق با افراد دیگر اشاره دارند(فورد وتیساک، 1983).برخی نیز بر بنیاد های روانسنجی تاکید می کنند وهوش اجتماعی را در راستای توانایی عمل کردن خوب در آزمون هایی که مهارت های اجتماعی را  اندازه گیری می کند قرار می دهند(کیتینگ ،1978).

دومین مشکل به جنبه های مختلف هوش اجتماعی مربوط می شود (گلمن ، 2006). علیرغم این واقعیت که در تحقیقات اولیه ، هوش اجتماعی بر مبنای دو جنبه شناختی و رفتاری مورد تحلیل گرفته بود، در تحقیقات بعدی بر این واقعیت پای می فشارند که هوش اجتماعی ساختار چند بعدی دارد. با این درباره جنبه های مختلف آن پیشنهاد های متفاوتی مطرح شده است. برای مثال ، مارلو(1986) در مدل هوش اجتماعی خود ساختار چهار بعدی را مطرح می کند: الف) علاقه اجتماعی ،ب) خودبسندگی اجتماعی ،ج)مهارت های همدلی (توانایی درک دیگران به صورت شناختی و هیجانی )، ود) مهارت های عملکرد اجتماعی (رفتار های اجتماعی قابل مشاهده). کوزمیتزکی وجان (1993) بیان کرده اند که هوش اجتماعی از هفت مؤلفه تشکیل شده است : الف)دیدگاه گیری خلق و خو و حالت های درونی افراد دیگر ، ب)توانایی کلی برای کنار آمدن با افراد دیگر ، ج) دانش درباره قوانین اجتماعی و زندگی اجتماعی ،د)بینش و حساسیت در موقعیت های اجتماعی پیچیده ،ه) استفاده از تکنیک های اجتماعی برای نفوذ در دیگران ،و) دیدگاه گیری،  ز) سازگاری اجتماعی .

بوجورکویست ، استرمنو کاوکیانن(2000) نیز بر این باورندکه هوش اجتماعی 3 مولفه دارد: ادراکی ، شناختی – تحلیلی و رفتاری .سیلبرمن (2000) هوش اجتماعی و صفات فردی که هوش اجتماعی را می سازند برمبنای هشت جنبه بررسی کرده است : الف) درک و فهم دیگران ، ب)بیان احساسات و ایده های شخصی ، ج) بیان نیاز های خود شخص ،د)ارائه و دریافت بازخورد از شخص مورد تماس ، ه) تحت تاثیر قرار دان ، برانگیختن و ترغیب دیگران ، و) ارائه راه حل های نو آورانه به موقعیت های پیچیده ،ز) کارکردن به صورت مشارکتی به جای انفرادی کارکردن ، عضو خوب تیم بودن ، ح)اتخاذ نگرش نگرش مناسب در رویداد هایی که به بن بست می رسند. بر اساس نظر بوزان (2002) هوش اجتماعی از هشت عامل تشکیل شده است: الف) خواندن ذهن شخص ، درک و فهم افراد از طریق استفاده از داده های ارتباطی غیر کلامی ، کلامی و علائم بدنی آنها ، ب) مهارت های گوش دادن فعال ، ج)اجتماع پذیری ،د)تحت تاثیر قرار دادن دیگران ، ه)فعال بودن در رسانه های اجتماعی ، و) مذاکره ، گفتگو و حل مسائل اجتماعی ، ز) ترغیب و اقناع ، ح) داشتن رفتار مطلوب در موقعیت های اجتماعی.

مطابق با نظر بوزان (2002) ، هوش اجتماعی متشکل از هشت عامل است.1. خواندن ذهن افراد و شناخت افراد با استفاده از علائم بدنی و ارتباط کلامی و غیر کلامی 2. مهارت شنیداری فعال3. اجتماعی بودن 4.تاثیر گذاشتن بر دیگران 5.فعال بودن در زمینه های اجتماعی (محبوبیت)6. مشورت و حل مسائل به صورت اجتماعی 7. ترغیب 8. درک چگونگی رفتار در زمینه های مختلف اجتماعی . در مجموع هوش اجتماعی به عنوان توانایی به انجام رساندن وظایف و کارهای بین فردی و خردمندانه رفتار کردن در رابطه ها مطرح می شود. هوش اجتماعی به عنوان قابلیتی شناخته می شودکه به فرد اجازره می دهد که رفتار مناسب را جهت دست یابی به یک هدف مشخص داشته باشد. این طور به نظر می رسد که هوش اجتماعی  به معنی باهوش بودن در رابطه ها است نه در باره آن ها (کراون،2009).

باورز و همکاران(2002) در هوش عاطفی و اجتماعی نیز آخرین و جدیدترین تحول در زمینه فهم ارتباط تعقل و احساسات است .علی رغم دیدگاه های اولیه نگاه واقع بینانه به ماهیت انسان می دهد که انسان نه منطق صرف است و نه عاطفه (احساس) صرف ، بلکه ترکیبی از هر دو می باشد.بنابراین توانایی شخص برای سازگاری و چالش در زندگی به عملکرد منسجم قابلیت های عاطفی و منطقی وی وابسته است. یکی از مهمترین توانایی انسان که باعث سازگاری مؤثر با عوامل خطر می شود ، انعطاف پذیری کنشی است. انعطاف پذیری کنشی عاملی است که باعث انعطاف پذیری و مقابله موثر با عوامل و موقعیت های استرس زا می شود . انعطاف پذیری در طی دو دهه گذشته در حوزه روانشناسی توجه روز افزونی به خود کسب کرده است . مفهومی که گر چه هنوز در مورد ماهیتش توافق چندانی صورت نگرفته ، اما به دلیل اینکه یکی از شاخص های سلامت روانی است اهمیت خاصی دارد . افراد انعطاف پذیر دارای ویژگی بازگشت رو به عقب توانایی زنده ماندن و حتی غلبه بر ناملایمات را دارا هستند . انعطاف پذیری کنشی می تواند باعث شود که مردان و زنان پیروز مندانه از رویداد های ناگوار بگذرند و علی رغم قرار گرفتن در معرض تنش های شدید شایستگی اجتماعی و تحصیلی آنان ارتقاء یابد.انعطاف پذیری کنشی نوعی ویژگی است که از فردی به فرد دیگر متفاوت است. بیان می شود مردان انعطاف پذیری بیشتری به دلیل عوامل فرهنگی و آموزشی دارند؛ اما با توجه به ساختار های جوامع ، در حال حاضر زنان به دلیل گستردگی حضور در بسیاری از مسائل اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی توانایی کنترل بیشتری را نسبت عواطف و احساسات خود پیدا کرده اند و توانایی سازش با تنشها را کسب کرده اند.پژوهشگران در مطالعه های خود در یافته اند، بسیاری از انسان ها (زنان و مردان ) که در معرض آسیب قرار گرفته اند می توانند به سلامت از آن بگذرند و حتی به رشدی بیش از پیش دست یابند به همین دلیل عوامل فرهنگی و آموزشی دارند؛اما با توجه به ساختار های جوامع ، در حال حاضر زنان یه دلیل گستردگی حضور در بسیاری از مسائل اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی توانایی کنترل بیشتری را نسبت عواطف و احساسات خود پیدا کرده اند و توانایی سازش با تنشها را کسب کرده اند.

پژوهشگران در مطالعه خود در یافته اند ، بسیاری از انسان ها (زنان و مردان) که در معرض آسیب قرار گرفته اند می توانند به سلامت از آن بگذرند و حتی به رشدی بیش از پیش دست یابند. به همین دلیل آن ها به این فکر افتادند که اگر بتوان ویژگی انعطاف پذیری کنشی را در افراد شناخت ، می توان از این ویژگی در آموزش دیگران به ویژه در زمان کودکی و نوجوانی استفاده کرد . این تحقیقات نشان داده است که میزان عوامل خطر و عوامل محافظ نقش بسیار مهمی در سوق دادن افراد به سمت انعطاف پذیری کنشی یا آسیب روانی – اجتماعی دارد. عوامل خطر شرایط  ووضعیت هایی هستند که احتمال آسیب روانی – اجتماعی را در شخص افزایش می دهند ،مثل فقر ، شکست تحصیلی ، ولی عوامل محافظ شرایط و وضعیت هایی هستند که احتمال آسیب روانی – اجتماعی را در شخص کاهش می دهند ، مثل داشتن اعتماد به نفس ، روابط مهربانانه در خانواده . انعطاف پذیری کنشی می تواند باعث شود که فرد پیروزمندانه از رویداد های ناگوار بگذرد و علی رغم قرار گرفتن در معرض تنش های شدید ،شایستگی اجتماعی ، تحصیلی و شغلی او ارتقاء یابد. از آنجایی که زندگی پر از چالش ها ، استرس ها و مشکلات و این مشکلات و تنش های اجتماعی ، تحصیلی ، خانوادگی و شغلی برای زنان و مردان در جامعه امروزه تقریبا یکسان می باشد، لذا افراد نیازمند ابزارهایی برای مقابله با این شرایط هستند، هرچند که ممکن است ابزارهایی برای مقابله با این شرایط هستند، هرچند که ممکن است ابزارهای به کار برده شده برای مقابله با شرایط استرس آور و مشکلات در زنان و مردان یکسان نباشند، امام هدف مردان و زنان یکی است و آن حل مشکلات می باشد.