تعريف هوش هيجاني:

افراد بسياري بحث مي‌كنند كه توجه صرف به IQ يا هوش منطقي كوتاه‌بينانه است، بعضي از افراد از نظر  آكادميك) بسيار با استعداد هستند ولي از نظر روابط اجتماعي با استعداد نيستند. ما مي‌دانيم كه موفقيت جريان عادي نيست كه هر كس بتواند با درجه‌ي IQ  بالا از آن عبور كند، بلكه در اين ميان هوش هيجاني نيز بسيار اهميت دارد و با پيامدهاي محيط كاري مانند عملكرد فردي، بهره‌وري سازمان مرتبط است. هوش هيجاني به اين علت كه روش جديدي براي درك و ارزيابي رفتارها، سبك‌هاي مديريت، نگرش‌ها و مهارت‌هاي بين شخصي و استعداد افراد ارائه مي‌كند، به ايشان كمك مي‌‌نماید. (سرات، 2009).

تعاريف هوش هيجاني متنوع هستند و راجع به معني دقيق آن آشفتگي وجود داشته است. زمينه‌ي هوش هيجاني آنچنان در حال رشد است كه پژوهشگران حتي تعريف خودشان از اين سازه را مرتباً اصلاح مي‌كنند(داوري، 1386: 50).

ریون بارون: هوش هیجانی مجموعه‌ای از قابلیت‌های غیر شناختی و مهارت‌هایی است که به فرد امکان می‌دهد تا بتواند در برابر خواسته‌ها و فشارهای محیطی از عهده آن‌ها برآید.

لیزا گاردنر: هوش هیجانی توانایی فرد در شناسایی و ابراز هیجان‌ها در خود و دیگران است، هوش هیجانی باید ترکیب دو حالت از سه حالت ذهن یعنی شناخت، عاطفه یا هوش و یا هیجان باشد(آقایار، شریفی درآمدی، 1386).

بار- آن(2001). اشاره می‌کند که یک یا چند مورد از عوامل همواره در تعریف محققین دیده شده است:

1- قابلیت شناخت، درک و ابراز عواطف و احساسات و هیجانات.

2- قابلیت درک احساسات به دیگران و برقراری ارتباط با آن‌ها.

3- قابلیت مدیریت و کنترل هیجانات.

4- قابلیت مدیریت، سازگاری و حل مسائل شخصی و بین شخصی.

5- قابلیت ایجاد عواطف و هیجانات مثبت و انگیزه در خود(خودانگیزی).

مایریس الیاس می‌گوید هوش هیجانی مجموعه‌ای از توانایی هاست و کمک می‌کند در زندگی شخصی یا کاری با دیگران رابطه‌ای دوستانه و مدارا گرایانه برقرار کنیم. عده‌ای از روانشناسان هوش هیجانی را سوخت موتور محرکه‌ی موفقیت‌ها و یا نوعی رادار اجتماعی جهت برقراری ارتباط سازنده و اثربخش با دیگران می‌دانند(آقایار و شریفی درآمدی، 1385).

گلمن هوش هيجاني را ظرفيت آگاهي از احساسات خود و ديگران، در جهت برانگيزاندن خويشتن، براي مديريت بهينه‌ي هيجانها در خود و در رابطه‌هاي فردي مي‌داند گلمن مي‌پنداشت كه افراد با يك هوش هيجاني عمومي به دنيا مي‌آيند و هوش هيجاني عمومي تعيين كننده‌ي ظرفيت آنها براي يادگيري مهارتهاي هيجاني است(ری، گلمن و بویاتسیز، 2000).

برخي ديگر از محققين هوش هيجاني را به عنوان توجه به درك خود و ديگران و ارتباط با افراد و سازگاري و تطابق با محيط اطراف براي موفقيت بيشتر در ارتباط با تقاضاهاي محيط تعريف مي‌کند.( استیز و براون ، 2004)

علي رغم وجود تفاوت ميان تعاريف هوش هيجاني، ولي آنچه واضح است اين كه، هوش هيجاني مفهومي متفاوت از هوش منطقي يا استاندارد را در بر مي‌گيرد. هوش هيجاني -اجتماعي فصل مشترك تعامل تواناييهاي هيجاني و اجتماعي با مهارتها و تسهيل كننده‌هايي است كه تعيين مي‌كند، چگونه فرد به شكل مؤثري خود را درك و ابراز مي‌كند، ديگران را ميفهمد و با آنها ارتباط برقرار مي‌كند و با مقتضيات زندگي كنار مي‌آيد(شكيبا، 1387: 12).

يك سوال رايج در مورد هوش هيجاني اين است كه آيا افراد وقتي كه به دنيا مي‌آيند داراي هوش هيجاني هستند يا اين كه هوش هيجاني اكتسابي است. اين يك حقيقت است كه بعضي از افراد نسبت به ديگران با استعدادتر هستند اما خبر خوب اين است كه مهارت‌هاي هوش هيجاني مي‌تواند آموخته شود (و اين امر به اين علت است كه هوش هيجاني با افزايش سن آشكارتر مي‌شود). اگر چه براي اين رويداد افراد بايد به طور شخصي برانگيخته شوند، آنچه را كه آموخته‌اند دائماً تمرين كنند، باز خور دريافت كنند و اين مهارت جديد را تقويت نمايند(سرات، 2009).

پيتر سالوي و جان ماير(1997). هوش هيجاني را اينگونه تعريف كرده‌اند هوش هيجاني توانايي درك هيجانات و عواطف به منظور دستيابي و ايجاد هيجانات است تا ضمن كمك به تفكر بهتر بتواند به شناخت هيجانات و عواطف بپردازد.

آيزن(1993). معتقد بود كه هيجانات مثبت، حل مسئله خلاق را افزايش مي‌دهند و دسته بندي اطلاعات را آسان مي‌سازد. متوجه شدند پزشكاني كه خلق مثبتي داشتند نسبت به گروه كنترل، در تشخيص امراض بيماران خود را از اطلاعات بيشتري سود بردند و تفكراتشان خلاقانه تر بود(ابل، 1992).

در اندازه گیری هوش افراد، “هوش اجتماعی” بر “هوش كلامی” برتری یافت.

با فکر کردن به باهوشترین افرادی که می‌شناسید احتمالا چند خصیصه بارزشان را به خاطر می‌آورید: به احتمال زیاد اين افراد با كمترين تلاش، بالاترين نمره‌ها را در مدرسه می‌گرفتند. آنها شغل‌های خوبی دارند ولی در ارتباط با همكارانشان موفق نيستند. و با اينكه دوستان زیادی دارند، ولی روابط جدی شخصی شان اندک است.

حالا به چند نفر از موفق ترين افراد در زندگی تان فکر کنید و به خصيصه‌های مشتركی كه آنها با یکدیگر دارند. بی شک، دايره دوستان اين افراد بزرگ و متنوع است. ارتباطات شخصی شان قوی و زندگی خانوادگیشان مملو از افتخار و كاميابی است. آنها نسبت به ديگران، حتی نسبت به كسانی كه تازه ملاقات می‌كنند، علاقه نشان می‌دهند. آنها رضايت بيشتری از شغل خود دارند، احترام همسالانشان را برمی انگيزند و به خاطر خوب انجام دادن مسئوليت شغليشان، از سرپرست خود امتياز و ترفيع می‌گيرند. آنها عواطفشان بدون ریاکاری، احساساتشان بدون نخوت، و اعتماد به نفسشان عاری از هر خودنمایی است(نكفور، 2005).

تفاوت بين اين دو گروه، تفاوت میزان IQ يا ضریب هوشی و چيزی است كه EQ يا هوش هيجانی ناميده می‌شود. هوش هيجانی شيوه‌ای پذيرفته شده برای ارزيابی موفقيت يك فرد است؛
شیوه‌ای كه امروزه در آمریکا رو به گسترش است.

اگر چه، محققين مولفه‌هاي متعددي را براي هوش هيجاني برشمرده اند، اما همچنان كه گلمن(2003) اظهار مي‌كند، مي‌توان هوش هيجاني را در مجموع متشكل از مؤلفه‌هاي فردي و اجتماعي دانست؛ مؤلفه‌هاي فردي هوش هيجاني شامل خودآگاهي، خودتنظيمي و انگيزش و مؤلفه‌هاي اجتماعي هوش هيجاني شامل همدلي و مهارتهاي اجتماعي است (منتظرغيب و احقر، 1388: 89).

– Serrate.

-Gardner.

-Elias, M.

– Rhee & Goleman ,Boyatzis.

– Stys &Brown,.

-Nikfor.